تبليغاتX
سياسي ،اجتماعي،اقتصادي

برخی توده ای های داخل کشورمی نویسند:
گزارش CIA
فریب بزرگی
که نباید تسلیم آن شد
 

 دوستان راه توده!
این چند خط را بعنوان نظر شماری از رفقای خود در داخل کشور لطفا منعکس کنید:
گزارش اخير و بدون مقدمه سازمان سيا مبني بر توقف فعاليت اتمي ايران، برخلاف تفسيرها و كف زدن هاي احمدي نژاد و اطرافيان او نه تنها به هيچ عنوان به معناي رفع خطر حمله نيست، بلکه برعكس، نشاندهنده جدي تر شدن و فوري تر شدن آن است. تنها ساده لوحان يا كساني كه مردم را ساده لوح تصور كرده اند مي توانند فكر كنند كه سازمان سيا گزارش خود را بدون همآهنگي با جرج بوش منتشر كرده است. يا كابينه او با اين گزارش ضرر كرده و برای جبران آن قرار است با سودي بسيار بزرگتر در آينده جبران شود.
انتشار اين گزارش در واقع براي تقويت موضع بوش و احمدي نژاد است نه براي تضعيف آن، چرا که هر دو به این ماجراجوئی هولناک نیازمندند. اولی برای کوبیدن مهر خود بر پیشانی جهان کنونی و دومی – در عامیانه ترین برداشت- برای صاف کردن جاده جهت ظهور امام زمان و کوبیدن مهر دوام ابدی خود بر پیشانی ملت ایران و مسلمانان جهان.
آنگونه که اخبار داخل کشور نشان میدهد، نزديك تر شدن و جدي تر شدن خطر جنگ موضع دولت احمدي نژاد را نه تنها در ميان مردم، بلكه در راس جمهوري اسلامي نيز ضعيف كرده است. فراخوان هاي مختلف براي صلح و از جمله تشكيل شوراي ملي صلح نشان داد كه سرعت آگاهي ملي از خطر حمله چه وسعتي گرفته است و نيروي داخلي در ايران چه وزنه مهمي را مي تواند در جلوگيري از خطر جنگ به میدان آورد.
شاید با این تعبیر بتوان گفت که بخشی از نتيجه گزارش سيا مقابله با اين آگاهي و خواب كردن مردم و تضعيف جنبش رشد يابنده صلح در داخل ايران است
. از طرف ديگر موضع دولت احمدي نژاد و حاميان وي در راس جمهوري اسلامي نيز بر سر همين مسئله و ادامه تحريم ها و خطر جنگ بشدت ضعيف شده است. اختلاف ها و مقاومت ها به راس جمهوري اسلامي كشيده شده است و گوشه هائی از آن هر روز از پرده بيرون مي افتد. در اين شرايط، می توان تصور کرد که گزارش سيا با هدف جلوگیری از سقوط بيشتر موقعيت دولت احمدي نژاد انتشار یافته است.
اين گزارش چه فايده اي براي بوش دارد؟
تبليغات و جنجالي كه درباره اين گزارش در ايران و جهان صورت گرفته بنحوي است كه گويا گزارش هاي سيا همگي مستند و بدون كمترين پيشداوري سياسي است. ابراز خوشحالي و جنجالي كه حاميان احمدي نژاد در ايران و تبليغي كه بر سر اين گزارش در رسانه هاي خارجي مي كنند بشدت در حال اثبات خطرناک اعتبار بي خدشه گزارش هاي سازمان سيا است.
بدينسان، در لحظه اي كه بوش و دولت امريكا لازم داشته باشد، سازمان با اعتباري كه بدست آورده ناگهان مانند دهها مورد ديگر می تواند اسناد و گزارش هايي را از آستين خود بيرون آورد كه مبين دست يافتن يا قريب الوقوع بودن دست يافتن ايران به سلاح اتمي است و اين زماني است كه ديگر فرصتي براي جنبش صلح و مخالفان سياست جنگي اتمي از جمله در ميان دست اندركاران جمهوري اسلامي براي مقابله با جنگ باقي نمانده است.


راه توده 160 10.12.2007

فریب بازی های سیاسی را نخوریم!
یک گام از صلح خواهی و مخالفت
با سیاست جنگی نباید عقب نشست

 

این جنبش و این جبهه نه یکشبه می تواند تشکیل شود و نه یک روزه می تواند به نتیجه برسد. بنابراین باید گام به گام، با تعمیق آگاهی مردم از یکسو و رسوائی سیاست جنگی حکومت در میان مردم از سوی دیگر پیش رفت و از هر نوع شتابی که بتواند زمینه ساز یورش امنیتی به هسته های اولیه و فعال چنین جبهه ای شود پرهیز کرد. این همان اشتباهی است که برخی تشکل ها و فعالان عرصه های دیگر در چند سال اخیر کردند و چنان جلوتر از آگاهی مردم تاختند که در گرد و غبار جاده، مردم نتوانستند آنها را ببینند!

 

سیاست نظامی- اتمی، که ما آن را از ابتدای روی کار آوردن احمدی نژاد "سیاست جنگی" ارزیابی کردیم، نه حمایت و زمینه اجتماعی را درایران دارد و نه حقانیت منطقه ای و جهانی را. در داخل کشور بر شمار تضادهای مردم با حاکمیت افزوده و صف آرائی های سیاسی- نظامی در خود حاکمیت را به همراه آورده و در عرصه جهانی بر فشارهای اقتصادی و تهدیدهای نظامی افزوده. این نکته که موضع گیری های تبلیغاتی و حتی کمک های مالی و نظامی به سازمان های اسلامی متمایل و یا وابسته به حاکمیت جمهوری اسلامی در منطقه، همدردی توام با حمایت فکری را در افکار عمومی مردم عربی که زخم های اسرائیل را بر پیکر دارند بوجود آورده، واقعیت است، اما چنین واقعیتی – حتی در صورت ادامه آن- هرگز به برج و باروی دفاع از ایران تبدیل نخواهد شد. در صورت غرق شدن ایران در یک حمله نظامی و یا زدوبندهای بزرگ حاکمیت با امریکا و اسرائیل برای حفظ موجودیت نظام، این مجسمه برفی بسرعت آب خواهد شد و متعاقب آن یاس و سرخوردگی تقویت خواهد شد. در بدترین شرایط نیز، واکنش های تروریستی را در داخل ایران به همراه خواهد آورد. هم از سوی دسته بندی هائی که زیر تبلیغات حکومتی به خواب رفته و رویاهای فتح جهان را می پرورانند و هم از سوی آن دسته بندی های غیر ایرانی و عمدتا عربی که نه تنها در منطقه، که در ایران نیز مستقرند. و این، فصل دیگری از زلزله های نا امنی در داخل کشور خواهد بود.
بنابراین، پیش از آنکه به "مرحبا مرحبا"ی مردم عرب منطقه دل سپرده شود، باید فکری برای عبور از بحرانی کرد که به گرداب تبدیل شده است. گردابی که موجودیت ایران را می تواند در خود فروبکشد.
بازی های سیاسی – با افکار عمومی مردم در داخل کشور و یا مردم عرب منطقه- هرگز به معنای چاره ای اساسی برای رهائی ایران از گرداب مورد اشاره نیست، چرا که نیروی مقابل، بیش از رهبران حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی بر این بازی ها تسلط داشته و در این رابطه دارای امکانات بیشتری نیز می باشد. انتشار گزارش سازمان اطلاعات مرکزی امریکا "CIA" می تواند از جمله توپ هائی باشد که هفته گذشته برای ادامه بازی دو طرفه به میدان انداخته شد. طی هفته گذشته ارزیابی های مختلفی در باره انتشار این گزارش منتشر شد- بویژه از سوی ستمدیدگان سیاسی داخل کشور- که هر یک حامل واقعیاتی توام با بیم وهراس از همین بازی ها و حیله ها بود. با آنکه فضائی برای انعکاس نظرات توده ای ها در داخل کشور گشوده نیست، برخی از آنها نیز نگران از حیله های پنهان در پشت انتشار این گزارش، تفسیر کوتاه و موجزی را برای انتشار دراختیار راه توده قرار دادند که در همین شماره راه توده منعکس شده است.
بدین ترتیب و بویژه با انگشت نهادن بر آن بند از گزارش سازمان CIA که روی توقف سمت گیری نظامی فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی در سال 2003 متمرکز شده و می تواند- با این توجیه که این ظرفیت در ایران وجود دارد و اگر هم بصورت پنهان ادامه نیافته باشد، در آینده میتواند ادامه یابد- خود به بهانه ای بزرگ برای حمله نظامی به ایران تبدیل شود. بنابراین ارزیابی، خطر حمله به ایران که دولت نیمه نظامی احمدی نژاد و سیاست جنگی رهبر جمهوری اسلامی بر مبنای آن استوار شده، همچنان به قوت خود باقی است و فاجعه "دفاع نظامی" در برابر حمله که زیربنای سیاست جنگی حاکم است همچنان به موجودیت خود ادامه می دهد. این سیاست، نه بر مبنای وحدت ملی و انسجام اتحاد سیاسی در حاکمیت، بلکه بر مبنای تجهیزات نظامی، تهدید به شلیک موشک و زدن قفل های جدیدتر و محکم تر به درهای بسته شده اتاق های سیاسی، دوختن دهان مطبوعات، ایجاد بندهای جدید در زندان ها و نشان دادن چنگ و دندان امنیتی- انتظامی به مردم تنظیم شده است. شاهدیم که حتی در هفته ای که گذشت همین سیاست با شدت بیشتری دنبال شد و حتی زمزمه تعویق زمان برگزاری انتخابات مجلس به بهانه شرایط فوق العاده و جنگی در کشور آغاز شده است. برمبنای همین سمت گیری حاکمیت در داخل کشور، که پشت شعارهای ضد استکباری و به ادعای حسین شریعتمداری سرپرست بی نیاز از توصیف رونامه کیهان" ضد امپریالیستی" پنهان شده، سیاست جنگی را می خواهند ادامه دهند. از آنسو نیز، امریکا خود را آماده بهره گیری از همین سیاست و همین بهانه می کند. نه تنها آماده می کند، که برای آن آغوش نیز می گشاید.
دو تیغه قیچی جنگی بی وقفه و به بهانه های مختلف همدیگر را تیز می کنند و در میان این دو تیغه مردم ایران قرار گرفته اند؛ که نه طالب جهان گشائی اسلامی اند، نه سودی از غنائم اقتصادی چنین جهانگشائی – بر فرض محال دستیابی حاکمیت نظامی به آن در منطقه- می برند و نه تاب ادامه تحمل حکومت و سیاست جنگی را دارند.
جنبش صلح، شورای ملی صلح، جبهه صلح و یا هر نام و عنوان دیگری که برای جمع کردن مخالفان ادامه این وضع و این سیاست در ایران تشکیل شود، جلوگیری از به هم رسیدن دو تیغه این قیچی را باید در برنامه استراتژیک خود داشته باشد.
این جنبش و این جبهه نه یکشبه می تواند تشکیل شود و نه یک روزه می تواند به نتیجه برسد. بنابراین باید گام به گام، با تعمیق آگاهی مردم از یکسو و رسوائی این سیاست در میان مردم از سوی دیگر پیش رفت و از هر نوع شتابی که بتواند زمینه ساز یورش امنیتی به هسته های اولیه و فعال چنین جبهه ای شود پرهیز کرد. این همان اشتباهی است که برخی تشکل ها و فعالان عرصه های دیگر در چند سال اخیر کردند و چنان جلوتر از آگاهی مردم تاختند که در گرد و غبار جاده مردم نتوانستند آنها را ببینند!
حرکت در کنار مردم و تنها نیم گام جلوتر از آنها، درسی است که از انقلاب 1905 روسیه تاکنون، سر مشق هر جنبش اجتماعی است:
شانه به شانه مردم تا مقابل کاخ تزار روسیه و درعین حال تکرار این هشدار به مردمی که انتظار جلب حمایت و نرم کردن تزار و عقب نشینی مسالمت آمیز او را دارند که این انتظاری بیهوده است.
تا آن دو تیغ قیچی که در بالا به آن اشاره کردیم تیز است و آماده به هم رسیدن، سیاست دفاع از صلح، مخالفت با جنگ، - که در عمل مخالفت با سیاست جنگی حاکم در جمهوری اسلامی با همه تبعات و نشانه های امنیتی آنست- یگانه سیاست و شعار منطقی و قابل درک برای توده های مردم، برای عبور جنبش آزادی خواهی، استقلال طلبی و عدالت جوئی مردم ایران در این مرحله است.


راه توده 160 10.12.2007
انتخاب غلامرضا اعظمی عضو حزب توده ایران 

 
نوشته شده توسط سيامك در چهارشنبه 21 آذر1386 |
  1. هشدار.هشدار هشدار.خطر حمله امريكا واسرائيل به ايران حتمي است .خطر يك جنگ خانمان سوز و ويرانگر با كشتار ميليوني در ايران نزديك است..متحد شويم فقط براي نجات وطنمان ايران.

مردم از خواب بيدار شويد.حزب توده ايران سال 1361 به مسئولين نادان.غارتگر  .جنايتكار وخيانتكار جمهوري اسلامي هشدار داد كه براي نجات ايران جنگ را تمام كنيد.ولي فرماندهان بقال.  ديروزي براي غارت وثروت اندوزي. جنگ را ادامه دادند.و اعضا ورهبران حزب توده ايران را قتل وعام كردند. امروز باز حزب توده ايران و ديگر نيروهاي مترقي دمكرات ملي ومذهبي  خطر حمله امريكا را هشدار مي دهند.اينبار صحبت از دهها ميليون كشته در ايران وتجزيه كشور مطرح است.مردم براي جلوگيري از يك فاجعه ملي به اين دولت كه در اصل همان فرماندهان سابق ادامه دهنده جنگ  هشت ساله هستندوامروز با درجه هاي كيلوئي وزير و يك رئيس جمهور ديوانه دولت   آنرا تشكيل مي دهند.اين دولت بعد از كشتار ميليوني مي خواهد با شعار حفظ مصلحت نظام با امريكائيها سر يك سفره بنشيند. همانطور كه آقاي خميني را وادار به خوردن زهر كردند.خميني بخاطر فريب دادنش توسط اين وزرا كه قبلا فرماندهان سپاه بودند.خواهان اعدام آنها شده بود.مردم با شعار ما جنگ نمي خواهيم اين دولت دارولمجانين زده  را وادار به مذاكره براي حفظ تماميت ارضي ايران بكنيم. تحريمهاي اقتصادي را ساده نگيريم.افغانستان وعراق بهترين مصداق است.در زماني كه افغانستان تحريم بود زنده ياد محمود بريالي مشاور زنده ياد دكتر نجيب مي گفت:با چمدانهاي دلار نزد شركتهاي مواد غذائي در خارج مي رفتيم ولي حاضر نبودند دانه اي به ما   گندم وبرنج بدهند. طبق گزارش سازمان يونيسف 500000 كودك عراقي در اثر تحريمها جان باختند.صد سال پشت ميز مذاكره نشستن .بهتر از يك روز جنگ است..با وجود اينكه امروزد ير شده ا ست.ولي هرزمان جلو ضرر را بگيريد منفعت دارد. با شعار ما جنگ نمي خواهيم جنگ افروزان در كشور ايران رسوا كنيم وبهانه را از دست امپرياليسم امريكا بگيريم كه فقط براي  زهر چشم گرفتن از مردم ايران  براي انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ازهر بهانه اي براي حمله.كشتار  ونابودي ايران استفاده مي كنند.در اين هياهو دوگروه مي خواهند به خيال خام خودشان از آب گل آلود ماهي بگيرند.يكي همين نظاميان تازه به دوران رسيده هستندكه هشت سال با دليل غارت  وثروت اندوزي وتجارت در كشورهاي همسايه سر خميني  ومردم كلاه گذاشتن وجنگ را ادامه دادند .وامروز   حفظ قدرت را  براي غارت  ثروتهاي ملي مردم ايران وسرپوش گذاشتن  بر بي لياقتي خودشان .در آرزوي جنگي هستند.  دوم :ذهنيگرايان نادان چپ وراست  كه قدرت وشعور تحليل علمي اوضاع ايران وجهان را ندارندوشهامت آگاه كردن مردم  ومبارزه سياسي را ندارند.در اصل شهامت اينرا ندارند كه دربين مردم بروند. خواهان حمله امريكا به ايران هستند.اولي براي بر  قدرت ماندن .ودوميها براي بدست گرفتن قدرت وقورت دادن شيرني است.البته هردو يك وجه تشابه دارندوآن خيانت اشكار به مردم ايران ودر نهايت نوكري امپرياليسم امريكا است..هموطنان امروز دير است .ولي  هر وقت جلو ضرر را بگيري  منفعت داردغلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران

نوشته شده توسط سيامك در شنبه 3 آذر1386 |