هشدار مادران صلح ایران مادران صلح ایران با انتشار بیانیه ای نسبت به خطر جنگ و تحریم ها هشدار داده و نوشته اند...
http://www.sedayemardom.net/
هشدار مادران صلح ایران
ما جمعی از مادران این سرزمین، با توجّه به وضعیّت مخاطرهآمیز و پر تنشی که کشورمان و منطقه درآن بسر میبرد و با توجّه به بیکاری، تورّم و گرانی ناشی از سیاستهای ناکارآمدی که آسیبهای اجتماعی در پی دارد، بر آن شدیم تا با مرور تجربه مشترکمان، همگان را به چارهاندیشی فراخوانیم.
متأسّفانه باردیگر مسئله تحریم و سیاست نهجنگ و نهصلح گریبان ملّت ایران را گرفته است و انرژی و اندوخته آنان را به تاراج میبرد. همان تحریمهایی که پیش و پس از جنگ ٨ ساله شاهد خسارت های مادی و معنوی آن بودیم و تأثیر آن را در عقب ماندن از غافله توسعه و پیشرفت دیدیم.
ما بر این باوریم که خطرها و خسارتهای تحریم اقتصادی در دراز مدّت کمتر از حمله نظامی نیست. تحریمها موجب برباد رفتن سرمایه این ملّت در باج دادن به کشورهای دلاّل و دستیابی پرهزینهتر به کالاهای اساسی همچون دارو، شیرخشک، موادّ بهداشتی، کشاورزی، صنعتی و عمرانی میشود. تحریمها آرام آرام زندگی مردم را فلج میکند.
فرار مغزها و سرمایهها، ورشکستگی کارخانهها، بیکاری، کاهش تولید، گرانی و فقر و در پیآن اعتیاد و فساد، از عوارض این تحریمها میتواند باشد. فقر و فساد بستر ساز و گسترشدهنده خشونت و درگیری درونی میان خود مردم میگردد. ترس و نگرانی از آینده مانع از اعتماد مردم به یکدیگر میشود و ما را از تمرکز و همکاری برای تحقّق آرمانها و خواستههای مشترک و مهمّی که بهخاطر آنها انقلاب کردهایم همچون عدالتخواهی، آزادی، استقلال و ترقّی و…. باز میدارد.
تحریمها خواستههای ملّی را فردی میکند. در آشفتهبازار تحریم، هرکس سعی دارد کلاه خود را دودستی چسبیده، بیاعتنا به دیگری، درگیر حلّ بحرانهای معیشتی و عاطفی روزمرّه خویش باشد. در حالیکه در بحرانهای فراگیر، مردم بیش از پیش به اتّحاد و خرد جمعی نیاز دارند.
ما امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند همبستگی و همکاری و حضور اجتماعی هستیم. بیاییم از دمغنیمتشمردن، بی اعتنایی به منافع ملّی، کنارکشیدن از مسائل اجتماعی و تماشاچی ناکارآمد بودن دوری کنیم. از مسئولان بخواهیم در تصمیمگیریهای سرنوشتساز به مردم اعتماد کرده، آنها را مشارکت دهند. از مسئولان بخواهیم که اطّلاعات و اخبار را بهطور شفّاف در اختیار مردم بگذارند تا آنها بتوانند با دلسوزی بیشتر منافع ملّی را پاس بدارند. ما باور داریم که بیخبری و جهل هرگز نمیتواند ضامن امنیّت و ثبات کشور باشد.
چارهای بیندیشیم، فردا شاید فرصتی نباشد!
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمیشود....
مادران صلح ایران
مادران صلح ایران، در سایت خود، خود را چنین معرفی کرده اند:
ما جمعی از مادران ایران زمینیم: با قومیت و مذاهب مختلف؛
مادرانی که جوانیمان در مبارزه با دیکتاتوری شاه و امپریالیسم سپری شد؛
مادرانی که به امید ایرانی آباد و آزاد و برقراری عدالت در روند انقلاب شرکت داشتیم؛
مادرانی که در دوران ٨ سال جنگ تحمیلی با عراق و پس از آن، برای تحقق آرمان هایمان میهنمان هزینه های فراوانی متحمل شدیم؛
مادرانی که سختترین تحریم های اقتصادی را تحمل کردیم و صفهای طویل را صبورانه تاب آوردیم، تا قوت روزانه خانواده را فراهم کنیم؛
مادرانی که با غرور و افتخار، روح عدالتخواهی و آزادیخواهی و استقلال و صلح را در رگهای فرزندانمان جاری ساخته ایم؛
ما جمعی از مادران ایران، با هر بینش و مذهبی، در این شرایط حساس کشور عزیزمان، همپیمان شده ایم تا در حد توانمان از میهن و آرمانهای مردممان در مقابل تهدیدها، حفاظت کنیم؛
آرمانهایی که برای تحقق آنها جوانیمان را هزینه کردهایم و اینک آرزو داریم که جوانانمان به صلح، عدالت و دموکراسی دست یابند، نه آنکه شاهد هزینه شدن آنان باشیم؛
ما از آن رو خود را مادران صلح نامیدهایم که نه تنها مخالف جنگیم، بلکه امنیت و آسایش شهروندان را میطلبیم و به هر آنچه امنیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ما و جوانانمان را تهدید کند اعتراض داریم؛
ما مادران نگران وطن، جوانان بسیاری را در انقلاب، جنگ و در زندانها از دست دادهایم و نمیخواهیم که تاریخ تکرار شود. ما اجازه نخواهیم داد هیچ بهانهای به بیگانگان داده شود و هیچ بیگانه ای به بهانه دموکراسی به ایران تجاوز کند و باور داریم که مردم ایران خود عدالت و دموکراسی را برقرار خواهند کرد؛
ما مادران صلح معتقدیم که دستگیری و حبس و تعرض به معلمان، دانشجویان، پرستاران، روزنامهنگاران، نویسندگان، روحانیان، کارگران و همچنین فعالان جنبش زنان به بهانه های مختلف همان رفتاری است که قدرت های سلطه طلب خارجی را به بهانه نقض حقوق بشر، اما در اصل همچون کوسههای بوی خون شنیده، به سودای حمله به کشورمان یا اعمال تحریمهای گوناگون میکشاند؛
ما مادران صلح و امیدیم و برای دستیابی به امنیت آزادی و عدالت،که همانا حقوق بشر است، برای خود و فرزندانمان تلاش خواهیم کرد. برای رسیدن به این اهداف بهسوی تمامی مادران ایران دست یاری دراز میکنیم.
منابع لبنانی: احتمال حمله نظامی به ایران در ماه آوریل وجود دارد
يک منبع وابسته به جريان حاکم[دولست سنیوره] در لبنان به نقل از مسئولان آمريکايي گفت احتمال حمله به ايران درماه آوريل وجود دارد .بر اساس این گزارش ، روزنامه لبناني الاخبار شماره روز دوشنبه نوشت يکي از سران جريان حاکم فاش ساخته که اليوت آبرامز از مسئولان دولت آمريکا در سفر اخير خود به لبنان به احتمال حمله آمريکا به ايران در ماه آوريل اشاره کرده است
صداي مردم _ 1386-10-24
www.sedayemardom.net
منابع لبنانی: احتمال حمله نظامی به ایران در ماه آوریل وجود دارد
يک منبع وابسته به جريان حاکم[دولست سنیوره] در لبنان به نقل از مسئولان آمريکايي گفت احتمال حمله به ايران درماه آوريل وجود دارد .
بر اساس این گزارش ، روزنامه لبناني الاخبار شماره روز دوشنبه نوشت يکي از سران جريان حاکم فاش ساخته که اليوت آبرامز از مسئولان دولت آمريکا در سفر اخير خود به لبنان به احتمال حمله آمريکا به ايران در ماه آوريل اشاره کرده است .
اين منبع اضافه کرد آمريکا يا اسرائيل در ماه آوريل به سوريه و ايران حمله خواهند کرد .
الاخبار توضيح بيشتر دراين باره نداد. اما رسانه های اسرائیلی و عرب اخبار دیگری دائر بر خرید تسلیحات نظامی پیشرفته از سوی اسرائیل را منتشر کردند. در همین حال رسانه های صهیونیست دیروز در حرکتی تبلیغاتی سعی کردند که موضوع هسته ای ایران و اهداف صلح آمیز آن را به انحراف بکشانند.
از سوی دیگر نخست وزير رژيم صهيونيستي تاكيد كرد اسرائيل نمي تواند دستيابي ايران را به سلاح هاي هسته اي بپذيرد.
بر اساس این گزارش به نقل از راديو رژيم صهيونيستي ؛ ايهود اولمرت امروز در جلسه کميسيون امنيت پارلمان اين رژيم افزود تمامي گزينه ها را درباره پرونده هسته اي ايران در نظر مي گيريم و بايد براي جلوگيري از دستيابي اين كشور به توان هسته اي اقدام كرد.
بر اساس اين گزارش؛ وزير جنگ رژيم صهيونيستي هم تاكيد كرد به جاي پرحرفي درباره برنامه هسته اي ايران ، بايد گام هاي عملي برداشت.
ايهود باراک امروز در جلسه فراکسيون هاي پارلمان اين رژيم افزود حرف زدن جلوي موشک ها را نمي گيرد و فعاليت سانترفيوژها را متوقف نمي کند.
وي ادعا كرد پرونده هسته اي ايران چالشي اساسي است که بايد با آن رويارويي کرد و براي اين كار بايد در زمينه هاي مختلف اطلاعاتي ، ديپلماتيک ، تحريم هاي اقتصادي و تقويت قدرت دفاعي اقدام كرد.
این در حالی است که منابعي در رژيم صهيونيستي فاش کردند که دولت امريکا به تازگي بمب هاي هوشمند تر از بمب هايي که قرار است به عربستان سعودي داده شود، به اين رژيم خواهد داد.
بر اساس این گزارش به نقل از الخليج، منابع امنيتي اسرائيل ديروز با فاش کردن اين خبر گفتند که امريکا موافقت اصولي خود را با فروش بمب هاي هوشمند تر و برتر از بمب هاي هوشمندي که قرار است در چارچوب برنامه دفاعي به عربستان بفروشد ، به اسرائيل اعلام کرده است.
دو منبع امنيتي اسراييلي افزودند که دولت امريکا تلاش خود براي برطرف کردن نگراني هاي دولت اولمرت افزايش داده و در اين راستا تفاهم نامه اصولي با اين رژيم امضا کرده که براساس ان اعلام شده که فروش آتي بمب هاي " جي.دي.آي .ام" به اسراييل شامل فناوري پيشرفته اي خواهد شد که در فهرست بمب هايي که قرار است به عربستان داده شود وجود ندارد.
ر/س-ت
خبرگزاري انتخاب
انتخاب شده توسط غلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران
یک حکومت عاقل، می اندیشد!
دو رویداد، در 2 هفته گذشته
پس از 20 سال تجربه کج روی
بازگشت باصطلاح ظفرنمون "کاظم دارابی" به ایران
و دستگیری شماری دانشجو بدلیل ادعاهای مارکسیستی
دو رویداد، در هفته، یا در حقیقت، در دو هفته ای که گذشت، نه تنها بی ارتباط با سیاست جنگی نبودند، بلکه با نگاهی عمیق تر به آنها، می توان ریشه های سیاست دوران جنگ 8 ساله عراق را نیز در آن ها جستجو کرد.
نخست دستگیری شماری دانشجوی 20 و چند ساله به این دلیل و بهانه که تمایلات کمونیستی داشته و با هم در ارتباط بوده اند و می خواسته اند در سالروز 16 آذر تظاهراتی مستقل در دانشگاه برپا کنند؛
دوم آزادی از زندان آلمان و بازگشت به ظاهر ظفرمند سازماندهنده یکی از مشهورترین ترورهای خارج از کشور "کاظم دارابی" به ایران.
ارگان های امنیتی که آن دانشجویان را شکار کرده و به اوین برده اند، هر ادعا و اتهامی را می توانند ابتدا در مطبوعات و سایت های تحت کنترل خود طرح کنند و در زندان نیز همان ادعاها و اتهامات را در دهان قربانیان جوان سال گذاشته و به زور انواع شکنجه ها، آنها را در مقابل دوربین تلویزیونی وادار به اعتراف کنند. بازی کهنه ای که همگان در ایران با آشنا هستند.
در مورد رویداد دوم نیز، هر آنچه را کاظم دارابی درجریان محاکمه مشهور "میکونوس" نتوانست ثابت کند، بلکه خلاف آن را دادستان مشهور این پرونده ثابت کرد، حال که پایش به خاک ایران رسیده و زمین جمهوری اسلامی را زیر پایش سفت می بیند می تواند مطرح کند و همان سایت ها و مطبوعات تحت اختیار آقایان امنیتی که در بالا ذکرشان رفت این ادعاها را به سینه چاپ و انتشار بسپارند.
قصد هیچ تکذیب و توضیحی را نداریم، زیرا شیوه و روش غالب در سه دهه گذشته همین بوده است و تا آسیابان آقایان اند، از این آسیاب آردی جز این بیرون نخواهد آمد. به همین دلیل، این دو رویداد را می خواهیم از زاویه دیگری نگاه کنیم و از آنها که هنوز به پایان خط نرسیده اند بخواهیم یکبار در خلوت خود، به این دو رویداد و رویدادهای مشابه اینگونه بیاندیشند:
از روزی که رضاشاه با فرمان 10 ماده ای خود در سال 1310 هر گونه فعالیت و دیدار و گفتگوی دو نفر بیشتر کمونیست ها در ایران را ممنوع اعلام کرده و متعاقب آن بزرگترین جنایات در زندان های وی انجام شد و انسان شریف و نابغه ای مانند دکتر تقی ارانی در گوشه سلول بقتل رسید، لب های شاعر بزرگ و ملی ایران فرخی یزدی با نخ دوخته شد، ترانه سرای بزرگ و ملی ایران "عارف" در تبعید به خرابه های همدان جان سپرد، جلای وطن به شمار بزرگی از آزادیخواهان و میهن دوستان ایران تحمیل شد و... 80 سال می گذرد. ریشه ها نه با فرمان 1310 از زمین بیرون کشیده شد و نه با جنایاتی که در زندان های رضاشاهی مرتکب شدند. رضا شاه سقوط کرد و رژیم استبدادی او نیز با او. آنها که دراین دوران، در زندان جان بدر برده بودند و یا در خفا جان خویش را نجات داده بودند، گرد آمدند و طرحی نو در انداختند و با نیروئی دهها برابر از آن نیروئی که رضا شاه به بند کشیده بود فعالیت جدیدی را با نام "حزب توده ایران" آغاز کردند.
همان راه خطائی را که پدر رفته بود، پسر نیز رفت. محمدرضا شاه نیز بجای تحمل آزادی احزاب و تن دادن به آراء مردم و شکل گیری پارلمانی که کفه ترازوی نفوذ احزاب در جامعه و برآورد توازن نیروها در جامعه باشد، گام به گام راه پدر را برگزید و شد آنچه محتوم بود. دهها انسان شریف و میهن دوست، دانشمند و فرهیخته – چه در لباس نظامی و چه غیر نظامی- یا به چوبه های تیرباران بسته شدند و یا در گوشه زندان ها عمر و شماری جان خود را از کف دادند. صف این قربانیان بسیار پرشمار تر از صفی بود که رضا شاه به آن یورش برده بود. پایگاه نفوذ حزب توده ایران در جامعه نیز قابل مقایسه با زمان صدور فرمان 1310 و نفوذ محفل 53 نفر نبود.
رسیدیم به انقلاب 57 و سقوط با " سر" شاه به دره فرار از میهن و مرگ سریع در دوران دربدری.
این بار، در کنار حزب توده ایران که بار دیگر فرصتی برای فعالیت علنی و قانونی درکشور یافته بود، شماری سازمان ها و گروه های چپ و چپ رو نیز مدعی مارکسیسم و کمونیسم و انقلاب شورائی و... بودند و بخش مهمی از انرژی حزب توده ایران دراین دوران صرف توضیح پایه ای مارکسیسم و پیاده کردن این سازمان ها و گروه ها از اسب سرکش چپ روی شد. حاکمیت جمهوری اسلامی، نه تنها دراین عرصه کمکی نکرد، بلکه خود زیر پای این اسب سرکش ترقه در کرده و پیاپی هیزم در تنور سازمانی گذاشت که هم اندیش و هم مسلک و هم دین و آئین خودش بود. منطق حزب توده ایران برای قانع ساختن آنها به دست کشیدن از چپ روی و ماجراجوئی نمی توانست از دایره استدلال های سیاسی فراتر رود، زیرا بر خلاف سازمان ها و گروه های چپ، با آنها مشترکات ایدئولوژیک نداشت: "سازمان مجاهدین خلق"!
بیش از دو دهه سرکوب و پیگرد توده ای ها و سپس گروه ها و هسته های شکل گرفته چپ و چپ روهای مسلح در دورن شاه، میدان را برای انواع گرایش ها و ادعاهای چپ و مارکسیست در سال انقلاب و پس از سرنگونی رژیم شاه فراهم ساخته بود و از پدیده های مهم پس از انقلاب 57 حضور ناگزیر همین گرایش ها در جامعهً از یوغ اختناق شاه بیرون آمده بود. در تمام محافل و مجامع این گرایش ها حضور داشت. نه تنها حضور داشت بلکه عمل می کرد و بر مسیر منطقی رویدادها تاثیر منفی می گذاشت. شاه فکر کرده بود، ریشه را از زمین بیرون کشیده، اما نه تنها چنین نشده بود و نمی توانست بشود- چرا که پدیده های اجتماعی به اراده حکومت ها نه رشد می کنند و نه متوقف می شوند- بلکه این بار ترکش های چپ و چپ نمائی چنان رها شدند که حزب توده ایران باید همزمان با شنا در امواج خروشان رویدادهای پس از انقلاب، فکری برای این ترکش ها بکند.
این دوران بغایت دشوار، می رفت تا با قبول سیاست "اتحاد و انتقاد" و حرکت گام به گام با جامعه و نه فرسنگ ها جلوتر از جامعه از سوی سازمان فدائیان خلق به دوران سلطه منطق و حضور آرام و قانونی برای فعالیت سیاسی در ایران بیانجامد و چپ روها و ماجراجویان در انزوا قرار گیرند که این بار یورش رضا شاه و محمد رضا شاه را جمهوری اسلامی تکرار و تجربه کرد.
بهانه این یورش که با ورود ایران به خاک عراق، تبدیل به جنگ ایران با عراق برای "فتح کربلا" شده بود، شرایط ویژه و جنگی در کشور و مخالفت حزب توده ایران و سازمان تازه پیوند خورده به حزب ما- سازمان فدائیان اکثریت- با این مرحله از جنگ بود.
فاجعه، هولناک تر از دو یورش رضا شاه و محمد رضا شاه بود و شمار قربانیان بیشتر. جنگ و سیاست جنگی با شعارهای "جنگ جنگ تا دفع فتنه از عالم"، "جنگ جنگ تا فتح کربلا"، "امروز کربلا- فردا قدس" و... 7 سال ادامه یافت. مطبوعات زیر فشار شرایط جنگی و مجلس تابع سیاست جنگی مهر سکوت بر لب زدند. بدین ترتیب، کس ندانست بر سر هزاران زندانی در اوین و گوهر دشت و بند توحید یا " 3 هزار" که همان کمیته ضد خرابکاری دوران شاه بود چه فجایعی گذشت و چه شمار گسترده ای تیرباران شدند، به دار کشیده شدند و یا زیر شکنجه قربانی شدند. سلطنت اسدالله لاجوردی که امثال حسین شریعتمداری شاگردان زیردستش بودند، خونین ترین فصل کتاب انقلاب 1357 است که بی شک نوشته شده و نوشته خواهد شد و آیندگان آن را خواهند خواند.
اوج این یورش و جنایت نیز با سرانجام جنگ با عراق و فروریختن دیوارهای بلند خیال و آرزوها در ذهن رهبران و مدافعان ادامه جنگ با عراق همراه شد. نه کربلا فتح شد و نه فتنه از عالم رخت بربست و "قدس" کعبه شیعیان شد. صدها هزار جوان و نوجوان ایرانی در پای دیوارهای این خیال و آرزوها به خاک افتادند و چند صد هزار نیز علیل و معلول و بی دست و پا از جبهه ها بازگشتند. به شمار معلولین و مفقودین و قربانیان، خانواده های بی شوهر، بی پدر، بی پسر روی دست ایران ماند. شماری از شهرهای ایران- حتی شهرهای بزرگی مانند خرمشهر و مسجد سلیمان- تبدیل به ویرانه شدند و به گفته هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران- که خود جانشین فرمانده کل قوا(آیت الله خمینی) در دوران جنگ بود- یکهزار میلیارد دلار خسارت بر کشور وارد آمد!
آیت الله جنتی در اولین نماز جمعه خود، پس از دومین یورش به حزب توده ایران که به فاصله دو ماه و نیم پس از یورش اول صورت گرفت، به "دَر" گفت که "دیوار" یعنی امریکا بشنود و اسلحه برای پیروزی بر عراق دراختیار جمهوری اسلامی بگذارد: " آن کاری را که شاه پس از کودتا نتوانسته بود تمام کند ما تمام کردیم." پشت این ساده لوحی، خوی جنایت و جنایتکاری خفته بود.
پایان جنگ با عراق و شکست رویاها، با جنایت هولناک دیگری رقم خورد: قتل عام زندانیان سیاسی در سراسر کشور. باز هم با این تصور که ریشه را از خاک بیرون خواهند کشید!
سخن و پرسش ما در این سرمقاله و در ارتباط با یکی از دو خبری که در ابتدا نوشتیم درست همینجاست. آیا ریشه ها از زمین بیرون کشیده شد؟ آیا رشد و بروز پدیده های اجتماعی در عنان و اختیار حکومت هاست؟
تمام تجربه تاریخ و از جمله تجربه 80 سال اخیر ایران و ارثیه خونین دو رژیم رضا شاه و محمد رضا شاه و دو یورش به حزب توده ایران و پشت سر ماندن دهه هولناک 1360 به این سئوال پاسخ منفی می دهد. بنا برهمین تجربه تاریخی، به بهانه شرایط و سیاست جنگی دستگیری شماری دانشجوی مثلا چپ، شماری زن خواهان برابری حقوق با مردان، به بند کشیدن آنها که از سندیکا و کانون های مدافع حقوق مدنی دفاع می کنند و براه انداختن نمایش های تهوع آور دیگر تلویزیونی و... شنا برخلاف مسیر و حرکت زمان است. هیچ شناگری با شنا درجهت خلاف حرکت آب، به ساحل نجات نمی رسد. همانگونه که شاه و پسرش به ساحل نرسیدند، پینوشه در شیلی به ساحل نرسید، دیکتاتورهای امریکای لاتین به ساحل نرسیدند و ....
حتی همین تجربه 15- 20 سال اخیر با هزار زبان می گوید: گشودن فضای سیاسی به روی فعالان سیاسی با گرایش های متفاوت مذهبی و غیر مذهبی- مارکسیستی و غیر مارکسیستی به مراتب منطقی تر و کم هزینه تر از تلاش برای بستن این فضا و میدان گشوده به روی چپ روی هائی است که در شرایطی ویژه می تواند حوادث بزرگ را موجب شود. و چه کسی قبول ندارد که جمهوری اسلامی و ایران در انتظار شرایط ویژه است!
رویداد دوم، یعنی بازگشت ظفرمند دارابی از آلمان به ایران که قطعا بزودی با سفر به مکه حاج آقا دارابی خواهد شد نیز تفسیری تقریبا همینگونه دارد. کمی تعقل، که خوشبختانه در هفته های اخیر از دهان برخی همراهان سیاست جنگی نیز جملاتی به نشانه آن بیرون آمده، می گوید که بجای در بوق تبلیغاتی کردن آزادی دارابی از زندان و اعلام یک پیروزی جهانی دیگر، سر به جیب تفکر فرو بردن و مرور رویدادهای 20 سال اخیر است. آیا ترور عبدالرحمان قاسملو و دکتر شرفکندی – دو دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران- و محروم ساختن حزب دمکرات کردستان ایران از دو سیاستمدار تحصیل کرده و با تجربه که بیش از تفنگ به درایت و سیاست مدارا می اندیشیدند، حزب دمکرات کردستان ایران ریشه کن شد و به تاریخ پیوست؟
پاسخ از روز روشن تر است: نه تنها چنین نشد، بلکه رهبری این حزب بدست کسانی افتاد که بیش از درایت و سیاست، به تفنگ می اندیشند و متاثر از کمی تجربه و دانش سیاسی، سیاست و مواضعی را در حزب دمکرات کردستان ایران حاکم کرده اند که فاصله ای غیر قابل انکار با سیاست و منش قاسملو و شرفکندی دارد. ترور و حذف آن دو و چند عضو دیگری رهبری وقت حزب دمکرات کردستان ایران، میدان را برای چپ روی آماده ساخت، چنان که اکنون در کنار "کومله" و "حزب دمکرات کردستان ایران"، شاهد حضور و مانورهای سازمان های نوخاسته چپ رو و مسلح در کردستان ایران هستیم. در شرایطی ویژه و آنگاه که توپخانه سپاه و هلیکوپترهای شکاری سپاه به نقاط مرکزی ایران برای دفاع از حکومت مرکزی فراخوانده شوند، کار در کردستان به کجا خواهد کشید؟
آنها که ترور میکونوس (شرفکندی و همراهان) و ترور وین(قاسملو) را سازمان دادند، اعم از کاظم دارابی و آنها که نامشان دارابی نیست، برای پاسخ به این سئوال باید بر صندلی و نیمکت بنشینند. این نتیجه از آن ترورها، مانند نتیجه ای که از یورش های خونین دهه 1360 گرفته شد، از نظر تاریخی شاید مهم تر از نابودی جسمی افراد باشد. چرا که این فرد یا آن فرد، این رهبر و یا آن رهبر و حتی رهبران سرانجام بر اثر کهولت سن از صحنه خارج می شدند و یا به مرگ طبیعی از دنیا می رفتند؛ اما نتایج ترور و اعدام و محروم ساختن احزاب و سازمان های سیاسی از افراد با تجربه سیاسی و فهیم، زخمی است بر پیکر جامعه و حتی خود حکومت ها.
میکونوس و وین نیز به بهانه شرایط جنگی در کشور و فلج کردن حزب دمکرات کردستان در غرب کشور صورت گرفت. همچنان که یورش های ادامه دار در ماه های گذشته و در دولت احمدی نژاد نیز حاصل سیاست جنگی حاکم در کشور است. سیاستی که با شعار صلح خواهی و نفرت از جنگ باید به زیر کشیده شده و فضای عادی سیاسی جانشین آن شود.
راه توده 161 17.12.2007
انتخاب غلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران
برخی توده ای های داخل کشورمی نویسند:
گزارش CIA
فریب بزرگی
که نباید تسلیم آن شد
دوستان راه توده!
این چند خط را بعنوان نظر شماری از رفقای خود در داخل کشور لطفا منعکس کنید:
گزارش اخير و بدون مقدمه سازمان سيا مبني بر توقف فعاليت اتمي ايران، برخلاف تفسيرها و كف زدن هاي احمدي نژاد و اطرافيان او نه تنها به هيچ عنوان به معناي رفع خطر حمله نيست، بلکه برعكس، نشاندهنده جدي تر شدن و فوري تر شدن آن است. تنها ساده لوحان يا كساني كه مردم را ساده لوح تصور كرده اند مي توانند فكر كنند كه سازمان سيا گزارش خود را بدون همآهنگي با جرج بوش منتشر كرده است. يا كابينه او با اين گزارش ضرر كرده و برای جبران آن قرار است با سودي بسيار بزرگتر در آينده جبران شود.
انتشار اين گزارش در واقع براي تقويت موضع بوش و احمدي نژاد است نه براي تضعيف آن، چرا که هر دو به این ماجراجوئی هولناک نیازمندند. اولی برای کوبیدن مهر خود بر پیشانی جهان کنونی و دومی – در عامیانه ترین برداشت- برای صاف کردن جاده جهت ظهور امام زمان و کوبیدن مهر دوام ابدی خود بر پیشانی ملت ایران و مسلمانان جهان.
آنگونه که اخبار داخل کشور نشان میدهد، نزديك تر شدن و جدي تر شدن خطر جنگ موضع دولت احمدي نژاد را نه تنها در ميان مردم، بلكه در راس جمهوري اسلامي نيز ضعيف كرده است. فراخوان هاي مختلف براي صلح و از جمله تشكيل شوراي ملي صلح نشان داد كه سرعت آگاهي ملي از خطر حمله چه وسعتي گرفته است و نيروي داخلي در ايران چه وزنه مهمي را مي تواند در جلوگيري از خطر جنگ به میدان آورد.
شاید با این تعبیر بتوان گفت که بخشی از نتيجه گزارش سيا مقابله با اين آگاهي و خواب كردن مردم و تضعيف جنبش رشد يابنده صلح در داخل ايران است. از طرف ديگر موضع دولت احمدي نژاد و حاميان وي در راس جمهوري اسلامي نيز بر سر همين مسئله و ادامه تحريم ها و خطر جنگ بشدت ضعيف شده است. اختلاف ها و مقاومت ها به راس جمهوري اسلامي كشيده شده است و گوشه هائی از آن هر روز از پرده بيرون مي افتد. در اين شرايط، می توان تصور کرد که گزارش سيا با هدف جلوگیری از سقوط بيشتر موقعيت دولت احمدي نژاد انتشار یافته است.
اين گزارش چه فايده اي براي بوش دارد؟
تبليغات و جنجالي كه درباره اين گزارش در ايران و جهان صورت گرفته بنحوي است كه گويا گزارش هاي سيا همگي مستند و بدون كمترين پيشداوري سياسي است. ابراز خوشحالي و جنجالي كه حاميان احمدي نژاد در ايران و تبليغي كه بر سر اين گزارش در رسانه هاي خارجي مي كنند بشدت در حال اثبات خطرناک اعتبار بي خدشه گزارش هاي سازمان سيا است.
بدينسان، در لحظه اي كه بوش و دولت امريكا لازم داشته باشد، سازمان با اعتباري كه بدست آورده ناگهان مانند دهها مورد ديگر می تواند اسناد و گزارش هايي را از آستين خود بيرون آورد كه مبين دست يافتن يا قريب الوقوع بودن دست يافتن ايران به سلاح اتمي است و اين زماني است كه ديگر فرصتي براي جنبش صلح و مخالفان سياست جنگي اتمي از جمله در ميان دست اندركاران جمهوري اسلامي براي مقابله با جنگ باقي نمانده است.
راه توده 160 10.12.2007
فریب بازی های سیاسی را نخوریم!
یک گام از صلح خواهی و مخالفت
با سیاست جنگی نباید عقب نشست
|
این جنبش و این جبهه نه یکشبه می تواند تشکیل شود و نه یک روزه می تواند به نتیجه برسد. بنابراین باید گام به گام، با تعمیق آگاهی مردم از یکسو و رسوائی سیاست جنگی حکومت در میان مردم از سوی دیگر پیش رفت و از هر نوع شتابی که بتواند زمینه ساز یورش امنیتی به هسته های اولیه و فعال چنین جبهه ای شود پرهیز کرد. این همان اشتباهی است که برخی تشکل ها و فعالان عرصه های دیگر در چند سال اخیر کردند و چنان جلوتر از آگاهی مردم تاختند که در گرد و غبار جاده، مردم نتوانستند آنها را ببینند! |
سیاست نظامی- اتمی، که ما آن را از ابتدای روی کار آوردن احمدی نژاد "سیاست جنگی" ارزیابی کردیم، نه حمایت و زمینه اجتماعی را درایران دارد و نه حقانیت منطقه ای و جهانی را. در داخل کشور بر شمار تضادهای مردم با حاکمیت افزوده و صف آرائی های سیاسی- نظامی در خود حاکمیت را به همراه آورده و در عرصه جهانی بر فشارهای اقتصادی و تهدیدهای نظامی افزوده. این نکته که موضع گیری های تبلیغاتی و حتی کمک های مالی و نظامی به سازمان های اسلامی متمایل و یا وابسته به حاکمیت جمهوری اسلامی در منطقه، همدردی توام با حمایت فکری را در افکار عمومی مردم عربی که زخم های اسرائیل را بر پیکر دارند بوجود آورده، واقعیت است، اما چنین واقعیتی – حتی در صورت ادامه آن- هرگز به برج و باروی دفاع از ایران تبدیل نخواهد شد. در صورت غرق شدن ایران در یک حمله نظامی و یا زدوبندهای بزرگ حاکمیت با امریکا و اسرائیل برای حفظ موجودیت نظام، این مجسمه برفی بسرعت آب خواهد شد و متعاقب آن یاس و سرخوردگی تقویت خواهد شد. در بدترین شرایط نیز، واکنش های تروریستی را در داخل ایران به همراه خواهد آورد. هم از سوی دسته بندی هائی که زیر تبلیغات حکومتی به خواب رفته و رویاهای فتح جهان را می پرورانند و هم از سوی آن دسته بندی های غیر ایرانی و عمدتا عربی که نه تنها در منطقه، که در ایران نیز مستقرند. و این، فصل دیگری از زلزله های نا امنی در داخل کشور خواهد بود.
بنابراین، پیش از آنکه به "مرحبا مرحبا"ی مردم عرب منطقه دل سپرده شود، باید فکری برای عبور از بحرانی کرد که به گرداب تبدیل شده است. گردابی که موجودیت ایران را می تواند در خود فروبکشد.
بازی های سیاسی – با افکار عمومی مردم در داخل کشور و یا مردم عرب منطقه- هرگز به معنای چاره ای اساسی برای رهائی ایران از گرداب مورد اشاره نیست، چرا که نیروی مقابل، بیش از رهبران حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی بر این بازی ها تسلط داشته و در این رابطه دارای امکانات بیشتری نیز می باشد. انتشار گزارش سازمان اطلاعات مرکزی امریکا "CIA" می تواند از جمله توپ هائی باشد که هفته گذشته برای ادامه بازی دو طرفه به میدان انداخته شد. طی هفته گذشته ارزیابی های مختلفی در باره انتشار این گزارش منتشر شد- بویژه از سوی ستمدیدگان سیاسی داخل کشور- که هر یک حامل واقعیاتی توام با بیم وهراس از همین بازی ها و حیله ها بود. با آنکه فضائی برای انعکاس نظرات توده ای ها در داخل کشور گشوده نیست، برخی از آنها نیز نگران از حیله های پنهان در پشت انتشار این گزارش، تفسیر کوتاه و موجزی را برای انتشار دراختیار راه توده قرار دادند که در همین شماره راه توده منعکس شده است.
بدین ترتیب و بویژه با انگشت نهادن بر آن بند از گزارش سازمان CIA که روی توقف سمت گیری نظامی فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی در سال 2003 متمرکز شده و می تواند- با این توجیه که این ظرفیت در ایران وجود دارد و اگر هم بصورت پنهان ادامه نیافته باشد، در آینده میتواند ادامه یابد- خود به بهانه ای بزرگ برای حمله نظامی به ایران تبدیل شود. بنابراین ارزیابی، خطر حمله به ایران که دولت نیمه نظامی احمدی نژاد و سیاست جنگی رهبر جمهوری اسلامی بر مبنای آن استوار شده، همچنان به قوت خود باقی است و فاجعه "دفاع نظامی" در برابر حمله که زیربنای سیاست جنگی حاکم است همچنان به موجودیت خود ادامه می دهد. این سیاست، نه بر مبنای وحدت ملی و انسجام اتحاد سیاسی در حاکمیت، بلکه بر مبنای تجهیزات نظامی، تهدید به شلیک موشک و زدن قفل های جدیدتر و محکم تر به درهای بسته شده اتاق های سیاسی، دوختن دهان مطبوعات، ایجاد بندهای جدید در زندان ها و نشان دادن چنگ و دندان امنیتی- انتظامی به مردم تنظیم شده است. شاهدیم که حتی در هفته ای که گذشت همین سیاست با شدت بیشتری دنبال شد و حتی زمزمه تعویق زمان برگزاری انتخابات مجلس به بهانه شرایط فوق العاده و جنگی در کشور آغاز شده است. برمبنای همین سمت گیری حاکمیت در داخل کشور، که پشت شعارهای ضد استکباری و به ادعای حسین شریعتمداری سرپرست بی نیاز از توصیف رونامه کیهان" ضد امپریالیستی" پنهان شده، سیاست جنگی را می خواهند ادامه دهند. از آنسو نیز، امریکا خود را آماده بهره گیری از همین سیاست و همین بهانه می کند. نه تنها آماده می کند، که برای آن آغوش نیز می گشاید.
دو تیغه قیچی جنگی بی وقفه و به بهانه های مختلف همدیگر را تیز می کنند و در میان این دو تیغه مردم ایران قرار گرفته اند؛ که نه طالب جهان گشائی اسلامی اند، نه سودی از غنائم اقتصادی چنین جهانگشائی – بر فرض محال دستیابی حاکمیت نظامی به آن در منطقه- می برند و نه تاب ادامه تحمل حکومت و سیاست جنگی را دارند.
جنبش صلح، شورای ملی صلح، جبهه صلح و یا هر نام و عنوان دیگری که برای جمع کردن مخالفان ادامه این وضع و این سیاست در ایران تشکیل شود، جلوگیری از به هم رسیدن دو تیغه این قیچی را باید در برنامه استراتژیک خود داشته باشد.
این جنبش و این جبهه نه یکشبه می تواند تشکیل شود و نه یک روزه می تواند به نتیجه برسد. بنابراین باید گام به گام، با تعمیق آگاهی مردم از یکسو و رسوائی این سیاست در میان مردم از سوی دیگر پیش رفت و از هر نوع شتابی که بتواند زمینه ساز یورش امنیتی به هسته های اولیه و فعال چنین جبهه ای شود پرهیز کرد. این همان اشتباهی است که برخی تشکل ها و فعالان عرصه های دیگر در چند سال اخیر کردند و چنان جلوتر از آگاهی مردم تاختند که در گرد و غبار جاده مردم نتوانستند آنها را ببینند!
حرکت در کنار مردم و تنها نیم گام جلوتر از آنها، درسی است که از انقلاب 1905 روسیه تاکنون، سر مشق هر جنبش اجتماعی است:
شانه به شانه مردم تا مقابل کاخ تزار روسیه و درعین حال تکرار این هشدار به مردمی که انتظار جلب حمایت و نرم کردن تزار و عقب نشینی مسالمت آمیز او را دارند که این انتظاری بیهوده است.
تا آن دو تیغ قیچی که در بالا به آن اشاره کردیم تیز است و آماده به هم رسیدن، سیاست دفاع از صلح، مخالفت با جنگ، - که در عمل مخالفت با سیاست جنگی حاکم در جمهوری اسلامی با همه تبعات و نشانه های امنیتی آنست- یگانه سیاست و شعار منطقی و قابل درک برای توده های مردم، برای عبور جنبش آزادی خواهی، استقلال طلبی و عدالت جوئی مردم ایران در این مرحله است.
راه توده 160 10.12.2007
انتخاب غلامرضا اعظمی عضو حزب توده ایران
مردم از خواب بيدار شويد.حزب توده ايران سال 1361 به مسئولين نادان.غارتگر .جنايتكار وخيانتكار جمهوري اسلامي هشدار داد كه براي نجات ايران جنگ را تمام كنيد.ولي فرماندهان بقال. ديروزي براي غارت وثروت اندوزي. جنگ را ادامه دادند.و اعضا ورهبران حزب توده ايران را قتل وعام كردند. امروز باز حزب توده ايران و ديگر نيروهاي مترقي دمكرات ملي ومذهبي خطر حمله امريكا را هشدار مي دهند.اينبار صحبت از دهها ميليون كشته در ايران وتجزيه كشور مطرح است.مردم براي جلوگيري از يك فاجعه ملي به اين دولت كه در اصل همان فرماندهان سابق ادامه دهنده جنگ هشت ساله هستندوامروز با درجه هاي كيلوئي وزير و يك رئيس جمهور ديوانه دولت آنرا تشكيل مي دهند.اين دولت بعد از كشتار ميليوني مي خواهد با شعار حفظ مصلحت نظام با امريكائيها سر يك سفره بنشيند. همانطور كه آقاي خميني را وادار به خوردن زهر كردند.خميني بخاطر فريب دادنش توسط اين وزرا كه قبلا فرماندهان سپاه بودند.خواهان اعدام آنها شده بود.مردم با شعار ما جنگ نمي خواهيم اين دولت دارولمجانين زده را وادار به مذاكره براي حفظ تماميت ارضي ايران بكنيم. تحريمهاي اقتصادي را ساده نگيريم.افغانستان وعراق بهترين مصداق است.در زماني كه افغانستان تحريم بود زنده ياد محمود بريالي مشاور زنده ياد دكتر نجيب مي گفت:با چمدانهاي دلار نزد شركتهاي مواد غذائي در خارج مي رفتيم ولي حاضر نبودند دانه اي به ما گندم وبرنج بدهند. طبق گزارش سازمان يونيسف 500000 كودك عراقي در اثر تحريمها جان باختند.صد سال پشت ميز مذاكره نشستن .بهتر از يك روز جنگ است..با وجود اينكه امروزد ير شده ا ست.ولي هرزمان جلو ضرر را بگيريد منفعت دارد. با شعار ما جنگ نمي خواهيم جنگ افروزان در كشور ايران رسوا كنيم وبهانه را از دست امپرياليسم امريكا بگيريم كه فقط براي زهر چشم گرفتن از مردم ايران براي انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ازهر بهانه اي براي حمله.كشتار ونابودي ايران استفاده مي كنند.در اين هياهو دوگروه مي خواهند به خيال خام خودشان از آب گل آلود ماهي بگيرند.يكي همين نظاميان تازه به دوران رسيده هستندكه هشت سال با دليل غارت وثروت اندوزي وتجارت در كشورهاي همسايه سر خميني ومردم كلاه گذاشتن وجنگ را ادامه دادند .وامروز حفظ قدرت را براي غارت ثروتهاي ملي مردم ايران وسرپوش گذاشتن بر بي لياقتي خودشان .در آرزوي جنگي هستند. دوم :ذهنيگرايان نادان چپ وراست كه قدرت وشعور تحليل علمي اوضاع ايران وجهان را ندارندوشهامت آگاه كردن مردم ومبارزه سياسي را ندارند.در اصل شهامت اينرا ندارند كه دربين مردم بروند. خواهان حمله امريكا به ايران هستند.اولي براي بر قدرت ماندن .ودوميها براي بدست گرفتن قدرت وقورت دادن شيرني است.البته هردو يك وجه تشابه دارندوآن خيانت اشكار به مردم ايران ودر نهايت نوكري امپرياليسم امريكا است..هموطنان امروز دير است .ولي هر وقت جلو ضرر را بگيري منفعت داردغلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران
جلوی سیاست جنگی باید ایستاد
اگر دیروز زود بود، فردا دیراست!
پیکر هول انگیز سیاست نظامی- اتمی حاکم در جمهوری اسلامی، سرانجام پس از نزدیک به 3 سال تا حدود زیادی از زیر سایه سنگین عوامفریبی های حکومتی بیرون آمده و اکنون مردم ایران با نگرانی روز افزون شاهد مجهز شدن این سیاست به کلاهک جنگی اند. در حقیقت نیز، نام این سیاست، همانگونه که ما همزمان با رئیس جمهور شدن احمدی نژاد اعلام داشتیم، سیاست جنگی است. در تمام دوران اخیر کوشش شده بود تا این سیاست زیر سایه تبلیغ و ترویج خرافات، کشیدن جاده اتوبان برای ظهور امام زمان، تبدیل چاه های دو قلوی جمكران به بزرگترین زیارتگاه، استخدام جوانان بیکار و آواره در بسیج، تاکتیک سیاست خارجی طلبکارانه، کوبیدن بر طبل سوخت ملی اتمی، بستن گام به گام اندک فضای باز سیاسی در کشور، سرکوب هر تحرک و جنبش صنفی و سیاسی و دانشجوئی، انواع مانورها و نمایش های نظامی، ایجاد رعب و وحشت در شهرهای بزرگ به بهانه مقابله با اوباش و بد حجابی، هولاکوست بازی و انواع شعبده بازی های احمدی نژاد، تحت هدایت از داخل خیمه رهبری پنهان بماند. ابرها در آسمان سیاست هرگز ثابت نیستند و کنار می روند. چنان که اکنون نیز در ایران ابرهای سیاسی در حال جابجائی و کنار رفتن اند. با کنار رفتن ابرها، اکنون دلایل جابجائی های نظامی، برگماری ها جدید نظامی، برکناری های نظامی، مانورهای نظامی، نمایش تسلیحات نظامی، برخی تحرکات نظامی در افغانستان و عراق و لبنان و تشدید سرکوب های نظامی درکردستان ایران، برپائی همایش ها و سمینارهای ارگان های روحانی و نظامی در ارتش و سپاه پاسداران و ... آشکار تر از آن شده که نیازی به توضیح ما باشد. حاکمیت نظامی در جمهوری اسلامی، خود را آماده جنگ کرده است، بی آنکه مردم از دلائل و انگیزه های آن با اطلاع باشند. محور این سیاست، دستیابی به سلاح اتمی است و نه سوخت اتمی. کوشش برای دستیابی به این سلاح نیز روئین تن ساختن حاکمیت کنونی درجمهوری اسلامی و خیزهای بلند مذهبی و اقتصادی در منطقه است. خیابان های ایران از اتومبیل مونتاژ داخلی فرش شده است و اگر بازار فروش در منطقه یافت نشود، این تولید می خوابد. کارخانه های تولید سلاح و موشک درجستجوی بازار منطقه ایست. آقایان بر این باورند که فرصتی تاریخی برای گسترش شیعه در منطقه یافته اند و مسجدالاقصی و اورشلیم را نه برای فلسطینی ها، بلکه برای تبدیل آن به واتیکان شیعه می خواهند. با غرب و با امریکا درگیرند، اما نه بر سر سیاست های امپریالیستی آنها، بلکه بر سر سهم نظامی – اقتصادی که در منطقه می خواهند و مخالفتی که با فرهنگ غربی و فرهنگ مسیحی دارند. این دو جمله از دهان رهبر و احمدی نژاد که به اشکال مختلف از دهان فرماندهان نظامی نیز در مصاحبه ها و سخنرانی هایشان بیرون آمده جان کلام و بازتاب دهنده اهداف بالاست.
رهبر جمهوری اسلامی در نماز عید فطر: امروز ما در منطقه حرف اول نظامی را می زنیم.
احمدی نژاد: جای ما در کنار 8 قدرت بزرگ جهان است و سهم ما باید در نظر گرفته شود.
زیربنای سیاست اتمی را باید در این جملات و این انگیزه ها جستجو کرد. سرانجام و ابعاد فاجعه بار و شوم این سیاست هنوز معلوم نیست. این احتمال که حاکمیت هدایت کننده این سیاست بر این تصور باشد که سرانجام جهان همان را خواهد پذیرفت که رهبر و احمدی نژاد در جملات بالا گفته اند کم نیست، اما بیش از این احتمال، باید به قطعی بود نتایج فاجعه بار و ویرانگر این سیاست اندیشید و برای تغییر آن چاره ای پیدا کرد.
ما تصور نمی کنیم هیچ نیروی سیاسی ملی و میهن دوستی با تولید ملی سلاح درایران مخالف باشد، با پیشرفت تولید سوخت اتمی در ایران مخالف باشد، با گسترش علم و تکنولوژی در ایران مخالف باشد، با استقلال کشور مخالف باشد .... اما همه آنان با سیاست های ماجراجویانه و جنگی که اهداف جهان گشائی مذهبی و اقتصادی در پشت آن پنهان است، قطعا مخالف اند. با سرکوب سیاسی در داخل کشور مخالف اند. با غارتگری و نظامی شدن و امنیتی شدن این غارتگری مخالف اند. با انتخابات فرمایشی که برای مجلس بعدی تدارک دیده اند و احمدی نژاد نیز برای معرفی وزرای جدید کابینه اش منتظر برپائی آن مجلس یکدست و فرمایشی است مخالف اند. با کشتار و ویرانی مخالف اند. با سپاهی و نظامی مخالف نیستند، اما با آن سپاهی و نظامی که مدافع سیاست جنگی است مخالف اند.
سفر بسیار کوتاه و برق آسای پوتین رئیس جمهور روسیه به تهران و شایعاتی که پیرامون پیام او بر سر زبان هاست، اگر مشابه آخرین سفری باشد که وزیر خارجه وقت روسیه "پریمایکوف" به بغداد کرد تا بلکه صدام حسین را متوجه قطعی بودن خطر اشغال عراق کند، نه تلنگر، بلکه پوتکی است که اگر کسی با ضربه آن بیدار نشود، به خواب ابدی اش باید اندیشید!
به هر شکل ممکن باید مانع ادامه سیاست جنگی حاکم شد، که عملا آب به آسیاب امریکا و اسرائیل برای سلطه بر منطقه و تکه پاره کردن ایران می ریزد. این سیاست، برخلاف ادعاهائی که رهبر و زیر مجموعه نظامی و دولتی او می کنند، سیاستی ملی و در خدمت تمامیت ارضی ایران نیست، بلکه بر خلاف آنست. این که امریکا نمی تواند ایران را اشغال کند و یا فلان مقاومت ها می شود و انبارهای سپاه مملو از موشک است یا نیست و دیگر ادعاها، حتی اگر واقعیت هم داشته باشد، هیچیک نمی تواند و نباید درخدمت آن ویرانی و خساراتی قرارگیرد که در صورت تهاجم نظامی به ایران به بار خواهد آمده و زخمی خواهد شد ابدی بر پیکر ایران.
بسیاری از مخالفان این سیاست درحاکمیت و پیرامون آن، ظاهرا منتظر شکست این سیاست در عمل هستند تا آنگاه در برابر طراحان و مجریان آن بایستند و علاوه بر جابجائی های حکومتی، حتی تغییر ساختار سلطنتی و یکه تازانه جمهوری اسلامی را بنا نهند. ما فکر می کنیم، در چنین لحظه ای نه ازتاک نشانی خواهد ماند و نه ازتاک نشان. ایرانی باقی نخواهد ماند که تغییر ساختار جمهوری اسلامی اش در دستور قرار گیرد. هرکس، هر جریان حکومتی و غیر حکومتی، هر سازمان و حزب سیاسی و هر فردی که به میهن خود علاقمند است، امروز باید در برابر این سیاست بایستد. فردا قطعا دیر است. حتی اگر دیروز زود بود و مردم هنوز نمی دانستند و باور نداشتند به کدام سو برده می شوند، امروز می دانند و باید کوشید بیشتر هم بدانند و به صف مقاومت در برابر این سیاست بپیوندند.
راه توده 153 22.10.2007
انتخاب غلامرضا اعظمی عضو حزب توده ایران
اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران
عزیز! هم میهنان
با فرا رسیدن دهم مهرماه 1386، شصت و شش سال از تأسیس حزب توده ایران، کهن ترین سازمان سیاسی کشور، حزب توده های کار و زحمت، حزب زنان، جوانان و دانشجویان مبارز، حزب خلق های دربند و حزب همه میهن دوستان و آزادی خواهان کشور می گذرد. تولد حزب توده ایران در مهرماه 1320، در دورانی که ایران در چنگال عقب ماندگی اجتماعی، مداخلات وسیع قدرت های استعماری و حاکمیت ارتجاع داخلی دست و پا می زد، واقعه یی بزرگ بود که منشاء تحولات مهم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در کشور ما شد.
اگرچه در طول شصت و شش سال گذشته از چپ و راست بر حزب ما تاخته اند، و اگرچه دستگاه های تبلیغاتی حکومت های ارتجاعی، و بلند گوهای امپریالیسم جهانی تلاش کرده اند تا با قلب حوادث تاریخی، ماهیت انقلابی و رزمنده حزب طبقه کارگر و همه زحمتکشان کشور را واژگونه ترسیم کنند، با اینهمه، حزب ما از دشوار ترین آزمون های تاریخی سربلند بیرون آمده است، و با وجود حملات گسترده ارتجاع، دستگیری، شکنجه و اعدام ده ها هزار تن از اعضاء و هواداران حزب همچنان پیگیر به مبارزات خود ادامه داده است.
ارتجاع و امپریالیسم از بنیان های فکری و سیاسی حزب ما و از توان سازمان دهی کارگران و توده های محروم آنچنان هراسان بوده و هست که تنها زمان کوتاهی از حیات شصت و شش ساله حزب ما در شرایط علنی سپری شده است. از مزدوران رژیم وابسته پهلوی گرفته که شمار بزرگی انسان های والا و رزمندگان قهرمان توده ای همچون روزبه، سیامک، مبشری، و کیوان ... را به جوخه های اعدام سپردند تا مزدوران رژیم ولایت فقیه، که در بزرگ ترین کشتار سیاسی تاریخ میهن ما، هزاران زندانی سیاسی را، از جمله شماری از قدیمی ترین زندانیان سیاسی جهان، اسطوره های پایداری زندان های شاه و رژیم ولایت فقیه، که بیش از سه دهه از عمر خود را به خاطر پایبندی به آرمان های طبقه کارگر و آزادی میهن در شکنجه گاه های شاه و رژیم جمهوری اسلامی سپری کرده بودند، قتل عام کردند، تلاش همواره امپریالیسم و ارتجاع داخلی جلوگیری از فعالیت سیاسی و تشکیلاتی حزب توده ایران بوده و هست.
رژیم پهلوی، پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332، و سرکوب خونین جنبش ملی ایران، 25 سال برای نابودی حزب توده ایران تلاش کرد و سرانجام خود به دست توانای انقلاب مردم میهن ما سرنگون شد. رژیم ولایت فقیه نیز خیلی زود کار نیمه تمام رژیم شاه را، در سال های دهه 60، پی گرفت و سران رژیم در سال 1361، سرکوب حزب توده ایران را مهم تر از پیروزی در جبهه های جنگ ایران و عراق اعلام کردند.
هراس ارتجاع و دشمنان مردم و میهن ما از حزب توده ایران به سبب تأثیرات مهم حزب در دگرگون کردن حرکت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور است. انتشار صدها کتاب و جزوه علمی، نشریات و مجلات پر محتوای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، نشر گسترده اندیشه های دوران ساز مارکسیسم-لنینیسم در جامعه، سازمان دهی سندیکاهای کارگری و دهقانی، سازمان دهی فعالیت های صنفی دانشجویی و ایجاد تشکل های پیشرو برای رهایی زنان میهن از چنگال واپس گرایی و ستم جنسی و طبقاتی، طرح برنامه های انقلابی و مبارزه برای به رسمیت شناختن حقوق کارگران و تصویب قانون کار، مبارزه برای تحقق اصلاحات ارضی به نفع دهقانان، بهره مند شدن زنان از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، بهداشت و آموزش رایگان برای همه، تقسیم عادلانه ثروت و تحقق عدالت اجتماعی، تحقق حق خودمختاری، در چارچوب ایرانی آزاد، برای همه خلق های کشور و آزادی احزاب و جمعیت های صنفی، از جمله نظرات دوران سازی بودند که برای نخستین بار توسط حزب ما در کشور ما مطرح شد، از سوی گسترده ترین قشرهای جامعه مورد استقبال قرار گرفت، و در راه تحقق آنها هزاران توده ای و نیروهای مترقی مبارزه ای متشکل را سازمان دهی کردند.
هم میهنان آزاده!
شصت و ششمین سالگرد حزب توده ایران در حالی فرا می رسد که میهن ما با دشواری های روز افزون داخلی و خارجی روبه روست. سیاست های مخرب دولت احمدی نژاد، از یک سو وضعیت اقتصادی-اجتماعی کشور را به شدت بحرانی کرده است و از سوی دیگر با از بین بردن ثبات اقتصادی، با وجود درآمد عظیم نفت، اکثریت مردم را با فشارهای کمر شکن اقتصادی رو به رو کرده است. زندگی ده ها میلیون شهروند زیر خط فقر، حتی تعریف شده از سوی دولت، و رشد شدید بیکاری، خصوصا در میان جوانان، تشدید آهنگ ورشکستگی واحدهای تولیدی، گرانی فزاینده و تورم در حال رشد، گسترش بی سابقه ناهنجاری های اجتماعی: اعتیاد و فحشاء، در کنار تشدید جو اختناق و یورش گزمگان امنیتی رژیم به نیروهای دگراندیش، فعالان کارگری و سندیکایی، دانشجویان و زنان آزادی خواه، سیمای واقعی جامعه بحران زده ما را در شرایط ادامه حاکمیت رژیم ولایت فقیه ترسیم می کند.
ادامه وضعیت کنونی، خصوصاً تشنج بین المللی و درگیری های جدید منطقه ای می تواند نتایج فاجعه باری برای ایران و همسایگان آن به همراه داشته باشد. امپریالیسم آمریکا نشان داده است که برای استقرار هژمونی بی چون و چرایش در منطقه استراتژیک خلیج فارس آماده است تا با لشگر کشی و استفاده گسترده از نیروهای نظامی صلح و امنیت مردم منطقه را به نابودی بکشاند. هر گونه بهانه دادن به امپریالیسم و متحدان منطقه ای آن، برای دامن زدن به جو تشنج و آماده کردن اذهان عمومی، برای درگیری نظامی با ایران بی شک مخالف منافع ملی میهن ماست.
حزب توده ایران اعلام کرده است که ضمن دفاع از حق طبیعی ایران برای استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای، معتقد است که موضوع برنامه هسته ای دولت ایران تنها بهانه یی برای توجیه سیاست های سلطه طلبانه امپریالیسم در منطقه است. درگیری های بسیار خطرناک کنونی منطقه، نه از طریق تهدید سیاسی، اقتصادی و نظامی بلکه تنها از طریق مذاکرات بین المللی قابل حل و فصل است. وجود بیش از صد هزار نیروی نظامی اشغالگر در عراق و افغانستان، در کنار حضور گسترده ناوگان آمریکا و دیگر کشورهای ناتو در خلیج فارس خود از علل اساسی وضعیت حاضر است.
حزب توده ایران در تمامی شصت و شش سال حیاتش همواره منادی همکاری و اتحاد عمل همه نیروهای آزادی خواه و ضد استبداد کشور بوده و در این راه گام های مهمی برداشته است. امروز با وجود خطرات خارجی و داخلی که منافع میهن ما را تهدید می کنند اتحاد عمل آزادی خواهان بیش از پیش ضروری و نیاز فوری جنبش مردمی است. پیروزی ارتجاع در روی کار آوردن دولت گوش به فرمان خود در شرایطی امکان پذیر شد که نیروهای اجتماعی و سیاسی تحول طلب از پراکندگی مزمن و عدم هماهنگی رنج می بردند و نتوانستند در حساس ترین مقطع بر سر شعارهای واحد مبارزاتی به توافق برسند. چیره شدن بر این پراکندگی و اتحاد عمل همه آزادی خواهان حول خواست های اساسی مردم و نه منافع گروهی-فرقه ای راهکار اساسی غلبه بر ارتجاع و گشایش راه به سمت فراهم ساختن زمینه و زیربنای تحولات بنیادین، دموکراتیک و پایدار در میهن ماست.
این اتحاد عمل و همکاری راه گشای جلب قشرهای وسیع اجتماعی و سازماندهی آنان برای مقابله با توطئه ها و ترفندهای ارتجاع است.
رزمندگان توده ای! اعضاء و هواداران حزب
حیات شصت و شش ساله حزب توده ایران بیش از هر چیز مدیون پیکار خستگی ناپذیر و قهرمانانه شماست. شما در شصت و شش سال گذشته در سهمگین ترین آزمون ها، وفادار به آرمان های والا و انسانی حزب طبقه کارگر ایران پرچم حزب ما را در اهتزاز نگاه داشتید و این راز روئین تنی حزب ماست، که بر رغم همه تلاش های غدارانه ارتجاع همچنان استوار و نیرومند در عرصه مبارزات سیاسی کشور حضور دارد.
از بهمن ماه 1361، که یورش وسیع دستگاه های امنیتی رژیم به حزب ما آغاز شد تا به امروز, یعنی نزدیک به 25 سال است که رژیم ولایت فقیه همه امکانات گسترده خود را، از کشاندن قربانیان شکنجه به پای تلویزیون، تا حزب سازی و تلاش برای انشقاق و انفجار حزب از درون، و بی اعتبار کردن رهبری آن، به کار گرفته است و همچنان به این تلاش ها ادامه می دهد. هوشیاری و آگاهی تحسین برانگیز اعضاء و هواداران حزب سد اساسی موفقیت برنامه های رژیم بوده و خواهد بود. در آستانه شصت و ششمین سالگرد تأسیس حزب توده ایران با کاروان انبوه جان باختگان قهرمان حزب و همه جان باختگان راه آزادی تجدید عهد می کنیم و بار دیگر اعتقاد عمیق و خلل ناپذیر خود را به رسالت تاریخی حزب توده های کار و زحمت، برای رهایی ایران از چنگال استبداد و استقرار آزادی، استقلال واقعی و عدالت اجتماعی، اعلام می کنیم.
درود آتشین به خاطره تابناک همه جان باختگان راه آزادی
درود به زندانیان سیاسی قهرمان و همه خانواده های شهدا و زندانیان سیاسی
پیروز باد مبارزه مشترک همه نیروهای آزادی خواه برای طرد رژیم ولایت فقیه!
کمیته مرکزی حزب توده ایران
2 /7/1386
انتخاب شده توسط غلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران
خطر جنگ و تجزيه ايران را باور كنيد.عراق وافغانستان وديگر ملل استعمار واستثمار شده توسط امپرياليسم امريكا را اگر چشم وگوش ودهان داريدو.يا با زبان اشاره چون كر ولال ها باور كنيد.صلح باور كنيد وبراي آن مبارزه كنيم.
در ديده زود باوران ذهني گرا در ايران:
اين جنگ بايد دمكراسي وصلح را در جهان مستقر سازد.آ نان به خود نمي گويند كه شايد عاقلانه تر آن باشد كه ابتدا همين صلح موجود حفظ شود .ولي هيچ شك ندارندكه برهم زنندگان صلح آن كشور هاي عقب مانده اي هستند كه از ديدن وپذيرفتن حقيقت سر باز مي زنند .پس به صلاح دنيا وبه صلاح خود ايشان است كه بدان مجبورشان كنند. رمان جان شيفته اثر رومن رولان با ترجمه زنده ياد استاد به آذين صفحه 532انتخاب توسط غلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران
اين بار ايران دستور حمله توسط فاكس نيوز صادر شد:
|
این فیلم سه و نیم دقیقه ای با این جمله آغاز می شود که :" بجای فرصت سوزی کسی باید بر روی ایران بمبی بیاندازد همانطوریکه پرزیدنت نیکسون درمورد ویتنام انجام داد" و در ادامه نیز جملاتی نظیر "القاعده ی ایران قصد کشتن ما را دارد" ، " مردم قادر به درک خطر چنین کشور در دنیا نیستند" و " برای توقف برنامه سلاحهای اتمی ایران بسیار دیر شده است" و ... ادامه می یابد. |
سرمقاله راه توده: شاهد خاموش وقایع نباید بود
اراذل و اوباش حکومتی
در مقابل اراذل و اوباش خیابانی
معركه مبارزه اراذل و اوباش حكومتی با اراذل و اوباش غيرحكومتی در خيابان ها همچنان ادامه دارد. اين اراذل و اوباش حكومتی بخشی از همان نسلی است كه رهبر جمهوری اسلامی معتقد است در دوران رهبری او "رويش" يافته اند. رويش يافتگانی كه بدرستی چهره خود را پوشانده اند زيرا از نسلی است كه نگران شناخته شدن است، زيرا خود بخشی از همين اوباش است، زيرا به آينده خود و حكومت اطمينانی ندارد. رويشی از نوع رويش گياه های هرز و قارچ های سمی بر تنه درخت انقلاب. درختی كه می خواهند از آن جز كنده ای سزاوار آتش بر جای نگذارند.
گردانندگان اين ماجرا بر معركه خود نام مبارزه با اراذل و اوباش گذاشته اند، تا فراموش شود كه اينان قبل از اينكه اراذل و اوباش باشند يا نباشند "زندانی" هستند و "متهم" و مانند هر زندانی و متهم ديگر حقوقی دارند. آنان هر كار كرده باشند از شكنجه گران ساواك كه بدتر نيستند. مگر در زمان انقلاب كسی بر سر شكنجه گران ساواك كلاه بوقی گذاشت يا در خيابان ها آنها را به راه انداخت و كتك زد؟ مانند يك زندانی، يك متهم با آنان برخورد شد. محاكمه و مجازات شدند. اگر قرار باشد كسانی كه مثلا چند تن را كشته اند اينگونه مجازات شوند، فردا كسانی را كه جنگی هفت ساله با صدها هزار كشته و ويرانی و بدون هيچگونه حاصل و نتيجه ای روی دست مردم ايران گذاشته اند چگونه بايد تنبيه كرد؟ و تازه تکلیف آنها که طی نزدیک به سه دهه فاشیستی ترین جنایات را در زندان ها از خود به یادگار گذاشته و در خارج از زندان نیز ربودن و شکنجه کردن و به قتل رساندن را ادامه داده اند چه می شود؟
البته روشن است كه مسئله فراتر از اراذل و اوباش است و برپاكنندگان اين معركه چند هدف را همزمان دنبال می كنند:
1- ايجاد جو رعب و وحشت در جامعه و آماده شدن برای رفتن به مقابله با شورش ها و عصيان های خيابانی.
2- آماده كردن ذهن و روحيه مردم برای قساوت و خشونت بنحوی كه بتوان آنان را ضمنا برای تحمل يك دوران جنگی آماده كرد.
3- قانونی و عادی كردن و علنی كردن شكنجه در خيابان ها. زيرا وقتی در خيابان بتوان علنی زندانيان را شكنجه كرد، چرا در بازداشتگاه و زندان ممنوع باشد؟ و يا برعكس چرا نتوان زندانيان را آورد و وسط خيابان شكنجه كرد؟
4- انتقام گرفتن از دوران اصلاحات كه شعار "قانون و كرامت انسانی" را سرلوحه خود قرار داده بود و پوسيده كردن اين شعار نه فقط در عمل بلكه در عمق ذهن جامعه و مردم.
اين رشته اما سر دراز دارد و قرار نيست همين جا متوقف بماند. فراموش نكرده ايم كه اين معركه در واقع سال گذشته شروع شد. نه با كتك بلكه با چرخاندن عده ای بنام اراذل در خيابان ها و كلاه بوقی سر آنان گذاشتن. امسال يك گام پيش گذاشتند و كتك زدن با چماق و چوب را نيز به آن افزودند. سال آينده تا كجا پيش خواهند رفت؟ تا چشم در آوردن و گوش بريدن و سوراخ سوراخ كردن و اعدام دستجمعی در خيابان ها؟ و سال بعد؟
خوش خيال نباشيم كه بدون هيچ مبارزه ای، بدون هيچ مقاومتی، سطح فرهنگ و تمدن مردم و جامعه ايران بخودی خود اجازه چنين وحشيگری هايی را نخواهد داد. مردم آلمان هم در اروپا به مردمی با فرهنگ، به ستايندگان و سازندگان موسيقی و شعر و هنر و ادبيات و فلسفه معروف بودند. چگونه شد كه از آنان عمله كوره های آدم سوزی و پاسبان های اتاق گاز و شاهدان خونسرد و گاه عاملان تشنج زده فجيع ترين كشتارهای تاريخ بشری بيرون آمد؟ چه شد كه آنان پذيرفتند كه روغن انسانی - در مفهوم واقعی كلمه - در خدمت چرخ ماشين جنگی هيتلری ها قرار گيرد؟ فاشيست ها و هيتلری ها هم از كلاه بوقی بر سر يهوديان شروع كردند تا به كوره های آدم سوزی و اتاق های گاز رسيدند. اين راه يك شبه طی نشد. اما بسيار سريع طی شد.
آری. اين رشته همچنان سر دراز دارد. نه فقط از آن روی كه شكنجه و وحشيگری روزبروز شكل های تازه تر و قسی تری به خود می گيرد. بلكه از آن رو نيز كه هر روز قربانيان تازه تر و تازه تری را می طلبد. ساده لوحی است تصور كنيم برپاكنندگان معركه اراذل و اوباش اين همه ننگ و افتضاح در صحنه بين المللی و داخلی را به خاطر چند اوباش راه انداخته و به جان خريده اند. آنچه با اوباش شروع شده با دانشجويان معترض، با كارگران اعتصابی، با زنان خواهان حقوق برابر و سرانجام با مردم عاصی و شورشی بايد ادامه پيدا كند. و اين چرخ وقتی در سرازيری قرار گرفت در همين جا نيز متوقف نخواهد شد. بحران اقتصادی و فروپاشی اجتماعی را نمی توان تا ابد به گردن اراذل و اوباش يا دانشجوها و كارگران و زنان انداخت. بنابراين دور نيست تصور آن روز كه در ادامه به اصطلاح مبارزه با اراذل و اوباش بخشی از سران حكومت، از حلقه های ضعيف تر قدرت، را در خيابان ها بگردانند و چماق بدست مردم عاصی و جان به لب رسيده دهند كه آنان را به همين شكل شكنجه و تنبيه كنند، تا بدينسان عطش قساوتی كه جامعه را از آن لبريز كرده اند تا حدودی فرو نشانده شود، تا بخشی از درد و اعتراض مردم بدين شكل تسكين يابد و از مبارزه با متوليان واقعی فاجعه منحرف شود.
همه اينها سرانجام يك مسير است كه بايد قبل از آنكه به نقطه بی بازگشت رسد در برابر آن ايستاد و مقاومت كرد. آگاهی مردم و نزديكی همه نيروهای خواهان صلح، قانون، مردمسالاری و عدالت اجتماعی حداقل شرط موفقيت در اين مقاومت است.
قساوت مدام دانه های درشت تر را می طلبد و نوبت به سران حكومت و حلقه های ضعيف تر قدرت كه گناه بحران بايد بر دوش آنان قرار گيرد نیز خواهد رسید.
راه توده 142 30.07.2007
بر گزيده توسط غلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران
گورستان خاوران؛ مدفن بی نام و نشان اعداميان
محمد خاکپور
کل گورستانی که اعدام شدگان در آن خفتهاند به محوطهای در ابعاد حدود سی متر در شصت متر خلاصه می شود و در واقع چيزی جز زمينی خاکی نيست، هرچند، بعضی از خانواده ها سنگ قبرهای نمادين و فرضی در جاهايی نصب کردهاند و دو سه سنگ قبر هم هست که میگويند کسانی که آنها را آنجا گذاشتهاند به نحوی اطمينان حاصل کردهاند که اعدامی مورد نظرشان در آنجا مدفون شده است.
از سه راه افسريه در جنوب شرق تهران جاده ای هست به نام بلوار امام رضا که در واقع سرآغاز جاده تهران مشهد است، پانزده شانزده کيلومتر که در اين جاده حرکت کنيد در سمت چپتان چند گورستان می بينيد که به اقليتهای مذهبی تعلق دارد.
گورستان اولی به هنديها تعلق دارد، گورستان بعدی متعلق به مسيحيان است و بعد، گورستانی که به گورستان خاوران معروف شده است.
گورستان خاوران در گذشته ها تنها محل دفن بهائيان بود اما اکنون بخشی از آن به عنوان مدفن کسانی شناخته می شود که طی اعدام دسته جمعی شمار زيادی از زندانيان سياسی در اوت 1988 (تابستان 1367) کشته شده اند و احياناً بخشی از مدفون شدگان نيز اعداميهای سالهای پيش از آن باشند.
آن گونه که زندانيان سياسی بازمانده از آن دوران می گويند، در آن سال کسانی که در پی فعاليت سياسی عليه حکومت جمهوری اسلامی به زندان افتاده و محکوميت حبس قطعی دريافت کرده بودند مورد اين پرسش قرار گرفتند که آيا هنوز بر سر موضع مخالفت خود با رژيم هستند يا نه؟
به گفته آنان، پاسخ به اين سؤال به معنی انتخاب بين مرگ و زندگی بود.
رينالدو گاليندو پل، گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در آن زمان شمار زندانيان سياسی را که مرگ را انتخاب کردند و از گورستان خاوران و گورستانهای مشابه در شهرهای ديگر ايران سردرآوردند، 1879 نفر اعلام کرد هرچند آماری که گروههای سياسی ايرانی منتشر کرده اند بسيار بيش از اين است؛ آيت الله منتظری، قائم مقام وقت رهبر ايران نيز همان زمان با اعتراض به اين اعدامها در واقع رخ دادن چنين اعدامهايی را که مسئولان جمهوری اسلامی هنوز در قبال آن سکوت کرده اند تأييد کرد.
تا سالها محل دفن اعدام شدگان به خانواده های آنها اطلاع داده نشد و آنهايی هم که از وجود اين مدفن به نحوی اطلاع يافتند در سايه محدوديتها يا امکان رفتن به اين گورستان را نمی يافتند يا اينکه پنهانی اين کار را می کردند.
تنها در شش هفت سال اخير بود که محدوديت تردد به اين گورستان رفع شد و خانواده های اعدام شدگان و ديگران امکان يافتند که در گورستان حضور يابند.
از آن هنگام تاکنون، معمولاً جمعه ها صبح، بخصوص صبح آخرين جمعه سال خانواده های اعدام شدگان بنابر سنت ايرانی سر خاک آنان می روند.
اما مناسبت ويژه ای که خانواده ها و نزديکان اعدام شدگان و همچنين ديگر علاقمندان را در گورستان خاوران گرد می آورد، نخستين يا دومين جمعه ماه شهريور به نشانه سالگرد اعدام زندانيان سياسی است.
در اين روز برخی از چهره های سياسی منتقد و مخالف جمهوری اسلامی نيز در جمع خانواده اعدام شدگان حاضر می شوند، خاک گورستان به گل آراسته می شود، اشعار و قطعاتی مرتبط با مدفونان اين گورستان خوانده می شود و حتی راهپيمايی کوتاهی در همان محوطه کوچک گورستان انجام می گيرد.
کل گورستانی که اعدام شدگان در آن خفته اند به محوطه ای در ابعاد حدود سی متر در شصت متر خلاصه می شود و در واقع چيزی جز زمينی خاکی نيست، هرچند، بعضی از خانواده ها سنگ قبرهای نمادين و فرضی در جاهايی نصب کرده اند و دو سه سنگ قبر هم هست که می گويند کسانی که آنها را آنجا گذاشته اند به نحوی اطمينان حاصل کرده اند که اعدامی مورد نظرشان در آنجا مدفون شده است.
غير از اين چند سنگ قبر، چند بوته گل و درختی هم ممکن است ديده شود که معمولاً پس از مدتی به علت مشکل آبياری و غيره خشک می شود.
تنها سامانی که در آن اطراف ديده می شود متعلق به بخشی از گورستان است که بهائيها در آن دفن شده اند.
قبرهای آنها که در شمال مدفن اعدام شدگان قرار دارد و کاملاً از اين بخش جداشده، هرکدام دارای سنگ قبر جداگانه است و همچنين ساختمانی به عنوان غسالخانه و ساختمان ديگری به عنوان دستشويی و محلی برای توقف خودرو دارند.
اخيراً گفته می شود که شهرداری تهران از تعدادی از خانواده های اعدام شدگان اجازه گرفته است که اقدام به ساماندهی گورستان خاوران کند اما شماری ديگر از اين خانواده ها اعلام کرده اند که تنها در صورتی با ساماندهی موافقت خواهند کرد که نام و نشان، چگونگی و زمان اعدام مدفون شدگان، چگونگی و محل دفن تک تک آنها مشخص شود.
***
نوشته محمد خاکپور روزنامه نگار برگزیده از نوید نو -شهید رحمان هاتفی -انتخاب توسط غلامرضا اعظمی عضو حزب توده ایران
ازخطر حمله امريكا به ايران جلوگيري كنيم.آتش زير خاكستر خطرناكتر از شعله هاي آتش آشكار است .با شعار صلح .عدالت اجتماعي و دمكراسي براي نمام خلقهاي ايران در برابر حاكمبت ضد ملي وضد توليد ملي وبا افشاءاين حاكميت ضد بشري جمهوري اسلامي با هم متحد شويم
آمریکا تا پایان دوره ریاست جمهوری بوش به ایران حمله می کند
تراز نیروها در کاخ سفید در خصوص سیاست آمریکا در رابطه با ایران به نفع آغاز عملیات نظامی با ایران تا پایان دوره ریاست جمهوری بوش سنگین شده است
صداي مردم _ 1386-04-26
http://www.sedayemardom.net/
این موضوع بعد از جلسه ویژه پنتاگون در ماه ژوئن گذشته بوجود آمده است.
روزنامه "گاردین" انگلیس به نقل از منابع خویش در واشنگتن گزارش داد: "بوش تا زمانی که اوضاع در ایران در حالت معلق قرار دارد قصد ترک پست خویش را ندارد".
کاخ سفید ادعا می کند ایران که نفوذ آن طی شش سال اخیر در خاور نزدیک به مراتب افزایش یافته قاطعانه قصد ایجاد راکتور هسته ای برای تولید سلاح دارد و در حال حاضر به تامین تسلیحاتی جنگجویان در عراق و افغانستان می پردازد.
این نشریه تاکید کرد که تقریبا نیمی از 227 کشتی جنگی آمریکایی که در میان آنها شش ناو هواپیما بر دیده می شوند در نزدیکی ایران مستقر شده اند. ناوهواپیما بر "اینترپرایس" هفته گذشته از ویرجینیا عازم خلیج فارس شد. سخنگوی پنتاگون اطلاع داد که این ناو باید جایگزین ناوگان نیمیتز شود. بدین ترتیب همزمان در خلیج سه ناوهواپیما بر مستقر خواهند شد.
هیچ تصمیمی برای آغاز حمله تا سال 2008 انتظار نمی رود. تا وقتی که وزارت امور خارجه آمریکا به مذاکرات خود ادامه دهد. تا زمانی که مذاکراتی میان "خاویر سولانا" کمیسر عالی امور سیاست خارجی و امنیت اتحادیه اروپا و "علی لاریجانی" دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در جریان است.
بر اساس اطلاع این منبع خبری دولت بوش معتقد است که سرنگونی رژیم کنونی در ایران باعث تعادل نیروها در منطقه می گردد. بدین ترتیب مقامات آمریکا انتظار دارند که اوضاع در عراق آرام شود و این امر به پیشبرد روند دموکراسی در کشور کمک کند.
مسکو، 25 تیر، خبرگزاری «نووستی
غلامرضا اعظمی
ازخطر حمله امريكا به ايران جلوگيري كنيم.آتش زير خاكستر خطرناكتر از شعله هاي آتش آشكار است .با شعار صلح .عدالت اجتماعي و دمكراسي براي نمام خلقهاي ايران در برابر حاكمبت ضد ملي وضد توليد ملي وبا افشاءاين حاكميت ضد بشري جمهوري اسلامي با هم متحد شويم
شايد نوشته طولاني باشد،و شايد اين آخرين نوشته طولاني من باشد،اما اگربراي صلح و نجات ايران باشد،باز هم ميلياردها ورق را سياه مي كنم ،باشد كه شب سياه ارتجاعيون در ايران وجنگ طلبان در دنيا به سر رسد.اما تاريخ تكامل اجتماعي بشر ،وروند تلاش ،مبارزه،وجانفشاني بشر براي كسب دستاوردهايش در زمينه هاي رفاه اجتماعي ،صلح وآزادي،و حفظ ،ثبت و گسترش آن در جوامع مختلف ،با تاريخي گذرا ، برابر با ميليونها سال در گذشته ،وامروز براي آينده وآيندگان ادامه دارد ، تفسيرتاريخ تكامل اجتماعي بشررا نمي توان در چند سطر،ويا ميليارد ها ورق سفيد سياه شده توضيح ،وتمام شده پنداشت ،چون نه با آنان كه راز آفرينش را در هفت روز مي دانند،ونه با آنان كه با شعار نان ،مسكن آزادي وذهني گرائي، بدون در نظر گرفتن شرايط عيني وذهني جامعه ونداشتن تحليل مشخص از شرايط مشخص ،مي خواهند به زور حكومت كمونيستي را پياده كنند،حتي اگر بروش پل پت مائوئيست در كمبوج ، براي ريشه كن كردن فقر وجهل ،همه فقرا وجاهلين را بكشند،سازگاري ندارد.اين تاريخ لوحي است كه با ميلياردها كشته،ميلياردها ليتر خون وميليارها هكتار زمين سوخته ترسيم شده است . شناخت بشر وخصلتهاي طبقاتي ودگرديسي آدمي به انسان ، به علوم مختلفه احتياج دارد،وشناخت اين پديده با حروف تلگرافي ،امكان پذير نيست،شايد شما الفباي مبارزه را بدانيد ،اما هنوز ميليارها نفر در جهان به حقوق صنفي وسياسي خود آشنا نيستند.ذهنگيرا فكر مي كند همه چيز را مي داند،وبخاطر همين ضعف از خواندن ودانستن تاريخ تكامل اجتماعي بشر فرار مي كند ،رمان چند جلدي جان كريستف وجان شيفته اثر رومن رولان فرانسوي ،ترجمه به آذين را بخوان ،كه بداني زياد نوشتن عيب نيست.چون تمام شرايط اجتماعي جامعه خود وخواسته هاي شخصي وجمعي را در آن حس مي كني.رولان در جان شيفته :سكوت مردم در برابر مستبدين ،دليلي بر تاًئيدمستبدين نيست،بلكه مي ترسند اعتراض كنند، وآن چيزي كه داشته اند ،از دست بدهند.
خطر حمله امريكا به ايران حتمي است،براي حفظ تماميت ارضي ايران با شعار ما صلح مي خواهيم ،به مقابله با جنگ طلبان امريكائي ودولت نظامي زير عباي احمدي نژاد برويم واز يك كشتار ميليوني در ايران جلوگيري كنيم.نوشته نامه به رفسنجاني كه مطلب قبلي من بوده طولاني است،اما من در اين مطلب تمام جنايتها وخيانتهاي حاكميت جمهوري اسلامي را افشا كرده ام.شايد طولاني باشد،اما براي جلوگيري از نابودي وطنم ،مطالب طولاني تري مي نويسم.چون اگر جنگي شروع شود كه پيآمد آن ،كشتار ميليوني وتجزيه ايران باشد،ديگر آه وافسوس طولاني فايده ندارد،مطلب قبلي در وبلاگ طولاني است ،وبه همين خاطر دوستان نظري نمي دهند،اميدوارم تاريخ به شكل تراژدي ،همانند جنگ جهاني دوم تكرار نشود،چون آنزمان احزاب كمونيست وبخصوص حزب كمو نيست آلمان خطر فاشيست را هشدار مي داد،اما دير باوران وذهنيگرايان چپ رو كه حوصله مطالعه ويادگيري تجارب را نداشتند، هرگز درك نمي كردند،چون حوصله خواندن مطالب طولاني را نداشتند.اما بعد از جنگ ،صدها ميليون كشته ،ميلياردها متر مكعب خون وميليونها هكتار زمين سوخته بجا گذاشت.وآنزمان آه وافسوس جهاني شروع شد،كه نوش دارو ،بعد از مرگ سهراب بود.
مديرت محترم بلاگفا اجازه چاپ مطلب را نمي دهد.مطلب را در وبلاگ توده اي بخوانید
اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت روز جهاني كارگر
فرخنده باد روز اول ماه مه،11/ارديبهشت ،روز همبستگي جهاني كارگران وزحمتكشان وروز تجديد عهد با آرمانهاي والاي طبقه كارگر براي رهايي از بند ستم واستثمار
صداي مردم _ 1386-02-05
http://www.sedayemardom.net/
کارگران و زحمتکشان مبارز!
کمیته مرکزی حزب توده ایران فرارسیدن اول ماه مه، روز جهانی کارگر، روز همبستگی و تجدید عهد با آرمان های والای طبقه کارگر و زحمتکشان، برای رهایی از بندهای استثمار و ستم را به شما و مردم مبارز و رنج دیده میهن صمیمانه شاد باش می گوید. از قیام کارگران نساجی شیکاگو، اول ماه مه 1886، یعنی در تمامی 120 سال گذشته، کارگران سراسر جهان این روز تاریخی را به مثابه فرصتی برای بررسی مبارزات قهرمانانه خود و تجدید پیمان برای ادامه آن گرامی می دارند. مبارزان راه طبقه کارگر در تمامی این سال ها، و حتی در سخت ترین شرایط دشوار و سرکوب، این پرچم پر افتخار را که نمادی نیرومند از مبارزه کار برای رهایی از بندهای سرمایه است، همچنان در اهتزاز نگاه داشته اند.
امسال کارگران جهان در شرایطی به استقبال روز جهانی کارگر می روند که حقوق و آزادی های دموکراتیک طبقه کارگر و زحمتکشان جهان بیش از پیش در معرض تهاجم سرمایه انحصاری و سیاست های مخرب و ضد انسانی آزادی بی قید و شرط سرمایه برای استثمار خشن توده های محروم قرار گرفته است، و نظامی گری امپریالیسم در سطح جهان به شکل تهدید آوری دستاوردهای تاریخی مردم و زحمتکشان جهان را هدف قرار داده است. بر خلاف همه تبلیغات پردامنه رسانه های سرمایه داری درباره ”پایان تاریخ“ و بی ثمر بودن مقاومت در مقابل تهاجم سرمایه داری، مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان جهان با همه دشواری ها ادامه و گسترش یافته است. از ونزوئلا تا نپال، از هندوستان تا نیکاراگوئه، از آفریقای جنوبی تا ویتنام، و همچنین در کشورهای پیشرفته جهان، مبارزه متنوع و مبتکرانه ای برای عقیم کردن طرح های سرمایه داری جهانی و برای حفظ صلح و برپایی جهانی دیگر، جهانی عاری از استثمار، فقر و جنگ، ادامه یافته است.
کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست. در طول سال گذشته مبارزه زحمتکشان در دفاع از پایه ای ترین خواست های خود ادامه و گسترش یافت. این مبارزه در شرایطی انجام می گیرد که رژیم ارتجاعی حاکم، بحران عمیق و همه جانبه ای را بر کشور تحمیل کرده است. تبلیغات تحریک آمیز و صحنه آرایی های بهانه ساز سران رژیم به بهانه دفاع از حق طبیعی ایران برای دست یابی به انرژی هسته ای، در کنار سیاست های تهدید آمیز و جنگ طلبانه امپریالیسم، خطرات جدی یی را برای صلح و آینده تحولات کشور پدید آورده است. منافع تاریخی و امروزین طبقه کارگر ایران و زحمتکشان میهن ما مبارزه قاطع با این سیاست های ارتجاع و امپریالیسم جهانی است. جنگ و خونریزی، انبوه قربانیان خود را از میان محروم ترین قشرهای اجتماعی بر می گیرد و حاصلی جز یاری رساندن به برنامه های امپریالیسم برای کنترل کامل سیاسی-اقتصادی بر منطقه ندارد.
عناصر و نتایج دیگر سیاست های مخرب رژیم ولایت فقیه را می توان در گسترش فقر و بیکاری، رشد فاجعه بار ناهنجاری های اجتماعی، و حمله به آزادی های فردی و دستاوردهای تاریخی طبقه کارگر و زحمتکشان خلاصه کرد. جنبش کارگری ایران، که یکی از پیکارجوترین و پرتجربه ترین جنبش های کارگری در منطقه خاورمیانه با تاریخ طولانی است، در چنین شرایطی مبارزه خود را در راستای خواسته های میهنی و طبقاتی به پیش می برد.
ما در سال گذشته شاهد گسترش امید بخش مبارزات طبقه کارگر ایران، در مقابله با دستبرد سرمایه داران زالو صفت به دستمزد و شرایط کار زحمتکشان یدی و فکری، بودیم. موج جدید مبارزه اوج یابنده و آگاهانه ای که در سال های اخیر در میهن جریان داشته است در سال گذشته به مصاف سرمایه داران نوکیسه ای رفت که در پناه حمایت دولت تمامیت گرا تعطیلی کارخانه ها و واحد های تولیدی، بیکار کردن های وسیع کارگران، و عدم پرداخت دستمزد کارگران برای ماه های متمادی را به شگرد کلیدی خود بدل کرده اند. سران رژیم در پیوندی تنگاتنگ با مرتجع ترین قشرهای سرمایه داری کشور عزم خود را مبنی بر تغییر قانون کار و اصول قانون اساسی، با هدف آزاد کردن بیش از پیش دست سرمایه داران برای استثمار کارگران و غارت منابع ملی و تاراج صنایع آشکارا نشان دادند. یکی از کلیدی ترین اهداف تهاجم بی سابقه مرتجعان حاکم و دستگاه های سرکوبگر رژیم ممانعت و سرکوب کردن هر گونه تلاش کارگران برای برپایی تشکل ها و سندیکاهای مستقل کارگری بود. نمونه بارز و خونین چنین اقدام هایی، سرکوب سندیکای شرکت واحد از طریق بازداشت، تحت فشار قرار دادن، اخراج و زندانی کردن فعالان و اعضای این سندیکا بود.
کارگران و زحمتکشان مبارز!
روشن است که از زمان دستیابی احمدی نژاد به پست ریاست جمهوری و بر رغم شعارهای دروغین او در ”مهر پروری“ و استقرار ”عدالت“، سیاست های کلان اتخاذ شده از سوی دولت سرسپرده به کلان سرمایه داری تجاری و سرمایه داری انگلی و فاسد رشد یافته در دستگاه دولتی رژیم چیزی جز تندتر کردن آهنگ سیاست های گذشته در زمینه خصوصی سازی گسترده، و در نتیجه، تعدیل انسانی نیروی کار نیست. در نتیجه همین سیاست های خانمان برانداز و ضد ملی، بسیاری از موقعیت های شغلی از بین رفته و بیکاری به معضل حادی بدل شده است، و فقر و محرومیت دهشتناک میلیون ها خانواده ایرانی را تهدید می کند. به عنوان نمونه در انتهای سال 1385 مرکز آمار ایران اعلام کرد که نرخ بیکاری در کشور از مرز 12 درصد فراتر رفته است [البته بسیاری از کارشناسان اقتصادی نرخ واقعی بیکاری در ایران را بین 16 تا 20 درصد برآورد می کنند]. در راستای چنین سیاست هایی است که ما در عین حال شاهد آنیم که دولت در هماهنگی با کارفرمایان تهاجم حساب شده ای را به صندوق تامین اجتماعی، سازمان داده است که محصول آن محرومیت کارگران از حقوق قانونی خود شامل بیمه و حقوق بیکاری و سایر مزایای استخدامی است.
دولت در دفاع از کارفرما ها و تحت نفوذ آنها، با تعیین غیر اصولی و جانبدارانه حداقل دستمزدها، در تضاد با نیازها و واقعیت های زندگی کارگران، عملاٌ فقر را بر زندگی میلیون ها خانواده زحمتکش کشور مستولی کرده است. افزون بر همه این اجحافات آشکار، عدم پرداخت دستمزدها عملاٌ حتی آن دسته از کارگرانی را که بیکار نشده اند را به انبوه وسیع فقر زدگان افزوده است. در بسیاری از کارخانه های تولیدی، کارگران تا چندین ماه از دریافت دستمزد محروم بوده اند. تنها کافی است اشاره کنیم که حتی بر اساس آمار رسمی وزارت رفاه رژیم، 10.5 در صد از 43 میلیون نفر جمعیت شهری و یازده در صد از 23 میلیون جمعیت روستائی ایران، زیر خط فقر مطلق به سر میبرند. وجود این جمعیت بسیار فقیر، همراه با میلیونها ایرانی دیگر، که در شرایط فقر نسبی به سر میبرند، گواه روشنی بر این حقیقت است که با وجود ادعاهای پوج سران رژیم در زمینه ”حمایت از محرومان“ طیف گسترده تری از شهروندان میهن ما به دامن فقر و محرومیت کشانده شده اند.
تضمین اشتغال بر طبق قانون کار، مشکل دیگر کارگران است. کارفرمایان به دلیل باز دیدن دست های خود در اخراج کارگران و امتناع از دادن سایر حقوق و مزایای کارگران، از عقد قرارداد استخدام دایم سرباز می زنند، و تقریبأ تمامی قرار دادهای کاری اکنون به صورت ”موقت“ صورت می گیرد، که در عمل هیچ گونه تضمینی برای کارگران قائل نیست. دولت احمدی نژاد نیز با سعی به تغییر قانون کار به سود کارفرماها، در عمل شرایط دشوارتری را برای کارگران ایجاد کرده است. ارگان های سرکوبگر رژیم به بهانه و زیر پوشش شرایط ویژه تهدید خارجی، حمله به آزادی های مصرح در قانون کار را گسترش داده اند. حمله به تجمع های اعتراضی معلمان و دستگیری های وسیع رهبران و فعالان اتحادیه صنفی معلمان در ماه های اخیر و پیش از آن یورش وحشیانه گزمگان ارتجاع به زنان مبارز میهن، که در مراسم بزرگداشت روز حهانی زن گرد آمده بودند، از نمونه های بارز چنین عملکردی است. سران رژیم ابایی ندارند که رسماٌ کارگران آگاه و مبارز را به مثابه مخالفان حاکمیت معرفی کنند و هدف تهاجم وحشیانه خود قرار دهند. قوانین تدوین شده در مجلس ارتجاع و سیاست های کلیدی رژیم در رابطه با حقوق و شرایط کاری زحمتکشان ناقض صریح مقاوله نامه های ”سازمان جهانی کار“ و ”اعلاميه جهانی حقوق بشر“ است. در آستانه روز اول ماه مه، یکی از شعار های اساسی نیروهای ترقی خواه و زحمتکشان کشور آزادی فوری و بی قيد و شرط و رسيدگی عادلانه به وضعيت حقوقی تمامی فعالان کارگری است که به جرم فعالیت های سندیکایی و صنفی بازداشت شده اند و مشمول محرومیت های اجتماعی و شغلی قرار گرفته اند.
کارگران آگاه و مبارز!
مبارزه پیگیر شما برای احقاق حقوق طبیعی تان و از جمله برخورداری از حق تشکیل سازمان های صنفی و طبقاتی مستقل خود در سال های اخیر نمایش فراز های جدیدی از مبارزه قانونمند طبقه کارگر میهن در مقابله با رژیم ارتجاعی و سرمایه داری سرکوبگر حاکم است. تجربه غنی نزدیک به یک قرن مبارزه کارگری در ایران و جهان نشان داده است که چاره کارگران، زحمتکشان و رنجبران در مقابل ترفندهای سرمایه داری، وحدت و تشکیلات است. طبقه کارگر متحد و سازمان یافته، نیروی عظیم رهایی بخشی است که می تواند و باید در رهایی میهن از بندهای استبداد کنونی نقش اساسی را ایفاء کند. امروز در کنار مبارزه برای افزایش حقوق، بهبود شرایط کاری و تامین شغلی و اجتماعی، مبارزه برای ایجاد تشکل های مستقل صنفی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. سازماندهی مبارزه برای ایجاد سندیکا و اتحادیه های مستقل کارگری از جمله وظایف مهمی است که امروزه در مقابل جنبش کارگری میهن ما قرار دارد. در این مبارزه بغرنج و دشوار می بایست از همه امکانات موجود بهره گرفت.
حزب توده ایران، در تمامی طول تاریخ شصت و پنج ساله مبارزه خود، همواره نبرد در راه تحقق آرمان های طبقه کارگر را از مهمترین وظایف خود دانسته، و امروز نیز متعهد به این تاریخ پرافتخار که از درون آن چهره های درخشان جنبش کارگری کشور مانند علی امید، شناسایی ها، حسین پور تبریزی ها زاده شده اند، به این پیکار مقدس در کنار کارگران و زحمتکشان میهن ادامه می دهد.
کارگران و زحمتکشان ایران!
در آستانه جشن بین المللی کارگری در روز اول ماه مه بیائید هم صدا با جنبش سندیکائی جهانی خواهان حقوق و مزایای کاری برای همه زحمتکشان یدی و فکری، آزادی های سندیکایی و حق تشکل در اتحادیه های کارگری مستقل برای همه، جهانی فارغ از استثمار، خاتمه فوری کشتار و تعقیب فعالان سندیکایی، آزادی فوری زندانیان سیاسی، صلح و پیشرفت، و همبستگی بین المللی بشویم.
کارگران و زحمتکشان ایران بیائید دست در دست هم جبهه وسیع ضد دیکتاتوری را در مقابل صف واحد ارتجاع، استبداد و واپس گرایی بنا کنیم و راه را برای تحقق عدالت اجتماعی، آزادی و استقلال بگشائیم. تاریخ نزدیک به یک قرن مبارزه قهرمانانه طبقه کارگر میهن نویدبخش پیروزی خلق بر ضد ارتجاع و استبداد است.
فرخنده باد روز اول ماه مه، روز جهانی کارگر!
درود بر خاطره تابناک شهدای جنبش کارگری ایران!
پیروزباد مبارزه خلق در راه طرد رژیم ولایت فقیه برای آزادی، صلح، استقلال و عدالت اجتماعی،
کمیته مرکزی حزب توده ایران
5 اردیبهشت ماه 1386
حاكميت و قدرت متمرکز
ويرانی ايران و تسليم شدن به امريكا را
به قبول حاكميت مردم ترجيح می دهد
|
اطلاع تازه ای نيست كه حاكميت جمهوری اسلامی و بويژه فرماندهان سپاه، رهبر و روحانيونی مانند احمد جنتی و ديگران به اين دليل به انتخابات دوم خرداد 76 تن دادند و پيروزی قاطع محمد خاتمی را بناچار پذيرفتند كه از هر سو اخباری مبنی بر آماده شدن امريكا برای بمباران و يا موشك باران ايران بدست آمده بود. پيروزی خاتمی و آغاز اصلاحات درايران، آن خطر را از سر جمهوری اسلامی دور كرد، اما حاكميتی كه با اكراه و اجبار تن به قبول اين انتخابات و نتيجه آن داده بود، خود نيز زير تازيانه اصلاحات، افشاگری و آگاهی مردم از كم و كيف امور حاكميت طی دو دهه قرار گرفت. آنان كه در بحث های قبل از برگزاری انتخابات 76 و فاصله اعلام نتايج آن و مراسم سپرده شدن رياست جمهوری به محمد خاتمی و تركيب كابينه او قرار دارند، بيشتر و بهتر می دانند كه مخالفان حكومتی آن انتخابات و نتايج آن بارها به زبان آوردند كه خطر بمباران و موشك باران ايران كمتر از خطر اصلاحات بود. آنها معتقد بودند و طی 8 سال مقابله خونين با جنبش اصلاحات بيشتر به اين اعتقاد رسيدند كه: درصورت حمله به ايران همان مردمی را كه حالا با اصلاحات هوشيار شده و روبروی حكومت قرار گرفته اند میشد به ميدان كشيد و خود در پناه ماند، اما اكنون، درست است كه خطر امريكا دفع شده، اما خطر مردم جدی تر از خطر امريكاست!
آنان از مردم بيش از امريكا می ترسند. واقعيت اينست، هرچند تلخ و سخت باور باشد. آنان رعشههای سالهای اول جنبش اصلاحات را هنوز برتن دارند و پس از عبور از هفت خوان سركوب جنبش اصلاحات توانسته اند دوباره وزارت اطلاعات را بدست محسنی اژه ای، دادستانی كل كشور را بدست دری نجف آبادی، نايب رئيسی شورای نگهبان را به احمد خاتمی، وزارت كشور را بدست پورمحمدی و موتور سركوب شهری را بدست سردار ذوالقدر بدهند و آب رفته را به جوی بازگردانند. آزموده را نمی خواهند دوباره بيازمايند. آنان معتقدند اگر بنا باشد برويم، بگذار بدست امريكا برويم و اگر رفتن ما با هزينهای همراه است، بگذار هزينه را مردمی بدهند كه اگر آزادشان بگذاريم خودشان ما را خواهند برد. سقوط بدست مردم ننگ است، اما رفتن بدست امريكا افتخار. همين است ارزيابی كسانی كه سياست جنگی را در جمهوری اسلامی رهبری میكنند و اين جمله كه اخيرا از دهان برخی نزديكان رهبر بيرون آمده دور از واقعيت نمی تواند باشد، كه رهبر دربرابر اين ارزيابی كه: - از خود زمين سوخته باقی گذاشتن بدتر از كنار رفتن است. اين پاسخ از او نقل است: - ما به وظيفه خود عمل می كنيم. 1400 سال مقاومت از زمين سوخته كربلا بيرون آمد. حتی اگر جملات رد و بدل شده دقيقا همين جملاتی نباشد كه به ما رسيده و يا شرح گفتگو ها بيش از آن باشد كه دربالا آمد، يك نكته در دل اين گفتگو نهفته است. و آن اينكه: چون ما نباشيم، اگر ايران هم نباشد چه غم؟ به ميان مردم بازگرديم و ببينيم آشنائی با سياست جنگی حاكميت در كدام مرحله است. با بمباران وحشيانه لبنان و صحنه هائی كه مردم – عمدتا روی شبكه ماهوارهای- از فجايع و ويرانی های لبنان شاهد شدند و حتی سيمای جمهوری اسلامی نيز با اهداف سياسی خود ناچار به پخش آنها شد، اكنون توده بيشتری از مردم فهميده اند تمام هولوكاست بازی، درآوردن امام زمان از چاه های دو قلوی جمکران، هاله نور و انواع شعبده بازی منجر به روی كارآمدن دولت احمدی نژاد و مانورهائی كه به اشكال مختلف چه درعرصه سياسی و چه در عرصه امنيتی و نظامی در حال اجراست اجزاء سياست هولناكی است كه پشت "دستآورد اتمی” پنهان شده است. درحقيقت آنان حتی تا مرحله رويائی اتمی می خواهند به سياست جنگی خود ادامه بدهند، با اين عزم كه مجبور نشوند يكبار ديگر به مانند 1376 به جنبش مردم امكان ظهور بدهند. بويژه آنكه می دانند اين خيز دوم سيلی است بنيانكن. دليل ديگری بر ضرورت تشكيل جبهه ضد جنگ لازم است؟ از نظر ما تودهایها خير! چرا كه جبهه ضد جنگ، عملا جبهه متحد عليه حاكميتی است كه به قيمت باقی گذاشتن زمين سوخته از ايران، نمی خواهد از برابر مردم عقب نشينی كند و اگر برای دفاع از صلح و عليه جنگ بسيج شويم، معنای آن چيزی نيست جز بسيج نيرو عليه حاكميتی كه حيات خود را با سياست جنگی پيوند زده است. |
بازی موش و گربه کاخ سفید با اروپائی ها
امریکا در یک صورت
به ایران حمله نخواهد کرد!
بازی موش و گربه ای که کاخ سفید با جمهوری اسلامی، بر سر فعالیت های اتمی آن می کند، بر خلاف تصوراتی که حاصل ظاهر رویدادهاست، مسیر رویاروئی را طی می کند.
امریکا با اطلاعاتی که از نهانی ترین ارگان های امنیتی و اتمی جمهوری اسلامی دارد، اروپا را برای مذاکره اتمی با جمهوری اسلامی کیش کرده است، تا بر سر میز مذاکره مات شود و به همان نتیجه ای برسد که امریکا و اسرائیل از مدت ها پیش رسیده اند. لحظه رسیدن به این نتیجه، لحظه پیروی از راه حل و پیشنهادهای امریکاست و این راه حل جز اجرای عملیات نظامی علیه ایران نیست. امریکا به نتیجه این بازی و کیش نیازمند است، زیرا به کمک و حمایت ناتو و کشورهای بزرگ اروپائی می خواهد نقشه خود را پیش ببرد. یعنی از اشتباه جبهه بندی با اروپائی ها برای حمله به عراق پرهیز کند تا همه را با خود به میدان بکشد و البته رهبری نیز با خودش باشد.
امریکا یقین دارد که رهبران جمهوری اسلامی نه می توانند و نه می خواهند از مسیر طی شده بازگردند، زیرا این بازگشت با واکنش های سنگین در داخل کشور و در درون جبهه باصطلاح یکدست حاکمیت روبرو خواهد شد و همه مهره چینی های کنونی بر محور یک سیاست جنگی- اتمی را برهم می ریزد. از سوی دیگر می داند که حضور یک ایران مجهز به سلاح اتمی در منطقه برای کشورهای نفت خیز خلیج فارس و کشورهای بزرگی مانند مصر و ترکیه قابل تحمل نیست و به همین دلیل اروپا اگر پا در برابر ایران اتمی سست کند، در جبهه دیگری منافعش در خطر قرار می گیرد. به این ترتیب است که کاخ سفید، برخلاف تصوراتی که این روزها به آن دامن زده می شود و آن را در برابر دمکرات های امریکا می بینند، هوشیارانه سیاست صبر و کیش و مات را پیش می برد. اتفاقا در داخل خود امریکا و در ارتباط با منتقدان باصطلاح دمکرات خود نیز همین سیاست پیش برده می شود. یعنی شکست مذاکرات و ناتوانی در جلوگیری از تولید سلاح اتمی در ایران موضع دمکرات های این کشور- از جمله کارتر و کلینتون روسای سابق و اسبق امریکا- را نیز بشدت در انتخابات آینده ریاست جمهوری امریکا تضعیف می کند.
این سئوال، سئوالی محوری است: هیچ گزینه دیگری جز حمله به ایران وجود ندارد؟
از نظر ما، این گزینه نیز به سود امریکا و علیه جنبش و رویکرد ترقی خواهانه و استقلال طلبانه مردم ایران وجود دارد و اتفاقا امریکا و اسرائیل روی آن نیز محاسبه کرده اند. آن گزینه تحولاتی در درون حاکمیت جمهوری اسلامی است. تحولاتی که بموجب آن روند بیرون آمدن کارگزاران همسو با سیاست امریکا در منطقه از دل حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی نه تنها آغاز شود، بلکه امریکا به پیروزی قطعی آن اطمینان حاصل کند.
این روند و این کارگزاران، برخلاف تمام تبلیغات سنگینی که در داخل کشور حاکمیت راه انداخته و مطابق آن عمل می کند، از دل اصلاح طلبان و یا کارگزاران سازندگی و یا ملی مذهبی ها و یا جنبش دانشجوئی و ... بیرون نمی آید، بلکه از دل کاربدستان کنونی حاکمیت باید بیرون بیاید. بویژه کاربدستان نظامی و همان ها که وزنه چند تنی هولوکاست و پیروزی جهانی اسلام بر اسرائیل و امریکا و کوبیدن میخ اسلام در سرزمین کفار را روی سر بلند کرده اند. در این صورت امریکا هیچ نیازی به حمله نظامی به ایران نخواهد داشت، بلکه از یک ایران اتمی اما کارگزار خود در منطقه حمایت همه جانبه نیز خواهد کرد و حتی تکنولوژی جدیدتر تولید سلاح های اتمی مینیاتوری را هم دراختیارش خواهد گذاشت. این گزینه و نیتجه آن، با گزینه حمله نظامی و نتیجه آن برای ایران تفاوتی با هم ندارند و متضرر واقعی آن مردم ایران خواهند بود و برنده و چپاول کننده کشور، امریکا!
پرسش: آیا چنین روندی را شاهدیم و یا نشانه هائی از آن را می بینیم؟
پاسخ ما به این پرسش نیز مثبت است. با این تاکید که ابتدا باید ببینیم امریکا با چه تحول و روندی و یا قدرت یابی چه نیروهائی در ایران مخالف است و سرکوب کدام نیرو را آغاز روندی می داند که مطلوب نظرش است.
ما تردید نداریم که بیم و هراس اصلی امریکا از پتانسیل گرایش به چپ اقتصادی و سیاسی در ایران و تحول در ساختار حاکمیت به سود توده مردم و برافراشته شدن پرچم عدالت و آزادی از میان مردم ایران است. ایرانی که هنوز حال و هوا و فضای انقلاب 57 هم بر آن سایه افکن است و نیروهائی بعنوان آلترناتیو( نه تنها در میان ملیون رادیکال و چپ های دگراندیش، بلکه حتی در طیف گسترده مذهبی و روحانی) وجود دارند. در صورت فراهم آمدن موقعیت و بیرون آمدن قدرت از چنگ حاکمیت کنونی و افتادن آن بدست نیروی واقعا ملی و همسو با خواست و اراده مردم، آنگاه خطر اصلی برای منافع امریکا در ایران و منطقه جدی خواهد شد. از آن خطرناک تر آنکه مقابله با این نیرو و چنین حاکمیتی بسیار دشوار تر از پیشبرد توطئه هائی است که اکنون در یک بازی موش و گربه با رهبران جمهوری اسلامی پیش می برد. این رویداد از تولید بمب اتم در ایران نیز بمراتب خطرناک تر است. خیزش های نوین کارگری، دانشجوئی، وضع انفجاری جامعه و حضور آلترناتیوهای رادیکال سیاسی باندازه کافی زنگ ها را برای امریکا بصدا در آورده و به همین دلیل بر توطئه ها و تدبیر اندیشی ها افزوده است.
بدین ترتیب، آن روندی که بموجب آن باید رضایت و حمایت امریکا جلب شود و از درون آن دولت و حاکمیتی سر برآورد که امریکا با آن بر سر میز مذاکره و تفاهم اتمی نشسته و وجود سلاح اتمی در دست آن را پذیرفته و حتی از آن استقبال کند، از معبر سرکوب و دفع آن خطری می گذرد که امریکا نگران عروج آن در اوضاع بحرانی و آشفته ایران است. آنها که با سرکوب مردم، این خطر واقعی را از روی سر امریکا دور می کنند، خواه ناخواه قابل مذاکره اند!
حال، وقتی شعارها و صحنه سازی ها و عوامفریبی های حاکمیت را کنار بگذاریم، آنچه باقی می ماند تلاش طیفی از حاکمیت یکدست، برای تحقق این خواست امریکا را شاهد نیستیم؟
به هرکس که تردید دارد، مقابله های خونین با جنبش های اعتراضی کارگران، تدارک سرکوب و سایه گستری بختک اختناق امنیتی- نظامی بر دانشگاه ها، سیستم پلیسی حاکم بر ادارات و موسسات دولتی، مقابله با احزاب و سازمان های غیر دولتی و از جمله یورش سازمان یافته به چپ ترین و رادیکال ترین سازمان های سیاسی با گرایش های مذهبی را نشان بدهید. یورشی که از سازمان ادوار تحکیم وحدت (دانشجویان خط امام) شروع شده و ما تردید نداریم، اگر نکات یاد شده در بالا بعنوان یکی از اصلی ترین انگیزه های روند سرکوب های سیاسی کنونی مورد توجه قرار نگرفته و مقابله با آن سازمان داده نشود، بزودی دامنه آن دیگر سازمان های چپ مذهبی و رادیکال و سپس ملی مذهبی ها و دگراندیشان غیر مذهبی را در برخواهد گرفت. این همان روندی است که در نهایت خود – شاید با چند حرکت نظامی- کودتائی در درون حاکمیت- چشم امید به همسوئی و پیوند با امریکا و جلب حمایت آن دارد.
برگزيده از سايت رله توده توسط سيامك وغلامرضا اعظمي
پيامدهاي زيست محيطي حمله به ايران
صداي مردم _ 1386-01-29
http://www.sedayemardom.net/
پیامدهای زیست محیطی حمله به ایران
بهنگام بررسی پیامدهای زیست محیطی در اثر بمباران احتمالی ایران، معقولانه است که دو گروه از تاسیسات را بررسی نمود، از جمله تاسیساتی که تخریب آنها بطور بالقوه می تواند منجر به بروز مشکلات زیست محیطی در مقیاس منطقه ای شود. این شامل موسسات و انبارهای مربوط به مواد رادیواکتیو و نیز موسسات صنایع نفتی، از جمله چاه های نفت، پالایشگاه ها و ذخایر حجیم می باشد.
پیش از همه باید متوجه بود که ایران از چند رآکتور اتمی برخوردار است. با توجه به اطلاعات آشکار، این کشور رآکتور اتمی فعالی ندارد. اولین واحد نیروگاه اتمی که توسط متخصصین روس در بوشهر در ساحل خلیج فارس ساخته می شود، فعلاً رآکتور آن بدون سوخت است چرا که سوخت آماده شده در روسیه، هنوز تحویل داده نشده است.
حقیقتاً در ایران حداقل یک رآکتور فعال تحقیقاتی آب سبک با توان 5 مگا وات وجود دارد که در سال 1967 توسط آمریکا در تهران ساخته شده بود. ویژگی این رآکتور این است که سوخت آن اورانیوم غنی شده در درصدهای بالا (93%) می باشد که ویژه تسلیحات بوده و از آمریکا عرضه شده بود. در سال 1992 این رآکتور مدرنیزه شد تا در آن از اورانیومی استفاده شود که کمتر غنی شده است (20%). حجم اورانیوم کارکردی این رآکتوری برابر با 5.7 کیلوگرم می باشد.
آرژانتین 100 کیلوگرم اورانیوم 20 درصدی برای استفاده در این رآکتور به ایران عرضه کرده بود. مدرنیزه سازی رآکتور و تحویل اورانیوم نیز تحت حمایت آژانس بین المللی انرژی اتمی انجام شد. در ضمن باید خاطر نشان ساخت که در صورت بالا بردن درجه غنی سازی اورانیوم، این مقدار اورانیوم با مقداری مازاد می تواند برای بمبی حداقل کافی باشد.
علاوه بر رآکتور تحقیقاتی که درباره آن صحبت شد، ایران طی 30 سال گذشته 2 رآکتور از فرانسه، 6 رآکتور از آلمان و چند رآکتور از چین خریداری کرده است.
طبق تجربه جهانی برای تامین ایمنی لازم، رآکتور هسته ای باید تحمل ضربه ناشی از سقوط هواپیمای نظامی مدرنی را داشته باشد که با سرعتی نزدیک به سرعت نور حرکت می کند. اما در صورت اصابت مستقیم موشک بالدار و یا بمب هوایی به آن، چنین دفاعی در هم می شکند و مواد رادیو اکتیو در فضا منتشر خواهند شد.
چنین فرضی منطقی است که برای جلوگیری از دستیابی ایران به اورانیوم غنی شده ویژه ساخت سلاح، در وهله اول کارخانه سانتریفیوژ نطنز نابود خواهد شد. بنا بر اظهارات "محمود احمدی نژاد" رئیس جمهور ایران، در حال حاضر در این کارخانه از 3000 سانتریفیوژ استفاده می شود (هر چند که تا مدت اخیر تنها درباره وجود 328 سانتریفیوژ اعلام شده بود). چنین می توان ارزیابی کرد که همزمان در تمامی آبشار سانتریفیوژ غنی سازی اورانیوم ایران بیش از 150 گرم اورانیوم وجود ندارد. با در نظر داشتن محدوده گسترده کارخانه، در صورت تخریب آن غلظت اورانیوم ناچیز خواهد بود و هیچ خطر رادیواکتیویته وجود نخواهد داشت. اما ممکن است به کارکنان کارخانه آسیب وارد شود.
محتمل است که در صورت حمله آمریکا به ایران، این کشور تلاش خواهد کرد تا ضرباتی موشکی به تاسیسات اتمی اسرائیل وارد کند. برای این کار، ایران تعداد موشک کافی با برد متوسط را در اختیار دارد. هدف احتمالی ضربات ایران نیز می تواند رآکتور اتمی (150 مگا واتی) در منطقه دیمون اسرائیل باشد که به نظر کارشناسان، برای کار بر روی پلوتونیوم استفاده می شود. در همان جا نیز کارخانه رادیو شیمیایی تفکیک پلوتونیوم وجود دارد. این می تواند سبب برانگیختن پاسخ متقابل تل آویو با استفاده از سلاح هسته ای گردد. به عقیده کارشناسان اسرائیل حدود 100 تا 300 خرج هسته ای به شکل کلاهک هسته ای و بمب هوایی دارد. یک چنین سناریویی برای توسعه اوضاع منجر به فاجعه ای هسته ای در سطح جهانی خواهد شد. باید این را نیز در نظر داشت که اسرائیل آماده اتخاذ اقدامی بازدارنده علیه ایران با هدف تخریب و ویران سازی صنایع اتمی این کشور می باشد.
دنياي ما
برگزيده از سايت صداي مردم،از وبلاگ توده اي
|
صداي مردم _ 1386-01-20 **بعلت بافت اجتماعی جامعه ما و حضور شکننده اقشار خرده بورژوائی و ميانی در ترکيب جامعه و عقب ماندگی نسبی آن، تاثيرات اين تبليغات بحدی بود که بعد از انقلاب بهمن، خط سوم در شکل «نه شرقی، نه غربی» به ايدئولوژی حکومت جديد تبديل شد و چون چنين راهی نمی توانست وجود داشته باشد، خط «نه شرقی، نه غربی» در عرصه حيات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی کشور، با اتخاذ سياست های « نه شرقی، همه غربی»، به ادامه نظام سرمايه داری ختم شد. |
|
|
برگزيده از سايت صداي مردم :توسط غلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران
رئیس آکادمی مشکلات ژئوپولتیک روسیه در ادامه گفت: «مطابق اطلاعات ما در هر کدام از حملات مقدماتی که نیروی هوایی آمریکا برای از کار انداختن سامانه دفاع هوایی ایران انجام خواهد داد 150 هواپیما شرکت میکنند و تمام تلاش آنها این خواهد بود که پیش از هر چیز دستگاههای رادار و بیش از 30 سیستم متحرک پرتاب موشک را که ایران هماینک در اختیار دارد منهدم کنند».
صداي مردم _ 1386-01-20
http://www.sedayemardom.net/
رئیس آکادمی «مسائل ژئوپولتیک» روسیه میگوید که هرچند آزادسازی ملوانان بریتانیایی زمینهچینی برای آغاز جنگ از سوی ایالات متحده علیه ایران را با دشواریهایی روبرو ساخته، ولی این امر باعث نخواهد شد که کاخسفید برنامههای از پیش طراحی شده خود در این خصوص را کنار بگذارد.
به گزارش خبرگزاری اینترفاکس، ژنرال لئونید ایواشوف روز یکشنبه در مسکو در اینباره گفت: «آمریکاییها همچنان در حال ایجاد مقدمات لازم برای حمله به تاسیسات راهبردی ایران هستند، سه گروه بزرگ از کشتیهای جنگی آمریکا آرایش جنگی خود در خلیج فارس و دریای عمان را حفظ کرده و 450 موشک کروز برای شلیک آماده شدهاند».
تحلیل این کارشناس روس در حالی بیان شده است که در هفتههای گذشته نیز رسانههای خبری دولتی و نیمه دولتی روسیه اخبار و گزارشهای متعددی را که از احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران حکایت میکرد منتشر کرده بودند.
ایواشوف پیشبینی کرد که حمله نظامی علیه ایران با حملات موشکی و هوایی بزرگ غافلگیرانه آغاز خواهد شد و ارتش ایالات متحده در وهله نخست خواهد کوشید تا با استفاده از موشکهای تامهاوک و بمبافکنهای استراتژیک خود سیستم دفاع هوایی ایران را از کار بیاندازد.
رئیس آکادمی مشکلات ژئوپولتیک روسیه در ادامه گفت: «مطابق اطلاعات ما در هر کدام از حملات مقدماتی که نیروی هوایی آمریکا برای از کار انداختن سامانه دفاع هوایی ایران انجام خواهد داد 150 هواپیما شرکت میکنند و تمام تلاش آنها این خواهد بود که پیش از هر چیز دستگاههای رادار و بیش از 30 سیستم متحرک پرتاب موشک را که ایران هماینک در اختیار دارد منهدم کنند».
وی همچنین ابراز عقیده کرده که با خاتمه این مرحله از عملیات ارتش آمریکا به سراغ اهداف اصلی خود در خاک ایران خواهد رفت که شامل تاسیسات هستهای، مراکز فرماندهی و کنترل، کشتیهای جنگی، بنادر و فرودگاهها میشود.
ایواشوف در ادامه گفته که هدف اصلی عملیات یعنی توقف برنامه اتمی ایران تنها در صورتی میسر خواهد شد که ایالات متحده بتواند بیش از 20 مرکز هستهای آن کشور را به طور کامل نابود کند. وی همچنین میگوید که برخلاف جنگ خلیج فارس چنانچه ایران بخواهد در اقدامی متقابل رژیمصهیونیستی را هدف قرار دهد با واکنش تلآویو مواجه خواهد شد و این رژیم ممکن است حتی از بمبهای اتمی کوچک تاکتیکی نیز علیه ایران استفاده کند.
این تحلیلگر روس در خاتمه خاطرنشان ساخته که به عقیده وی آغاز جنگ علیه ایران عواقب فاجعهآمیزی نه تنها برای خاورمیانه بلکه برای تمام جهان در پی خواهد داشت.
آفتاب
دوشنبه 20 فروردين 1386
اطلاعات جاسوسی روسیه: آمریکا مرحله آماده سازی جنگ با ایران را به پایان می رساند
خبرگزاری نووستی از مسکو به نقل از منابع جاسوسی روسیه گزارش داد
نیروهای مسلح آمریکا مرحله آماده سازی حمله احتمالی به ایران را به پایان می رسانند. به گفته این منابع آمریکا
فهرست اهداف احتمالی در خاک ایران را تهیه کرده و در روند مانورها برنامه عمل را تمرین و اجرا کرده است.
فرماندهی آمریکا در نیمه اول ماه آپریل آماده حمله خواهد بود، اما تصمیم به آغاز عملیات جنگی را باید مقامات
سیاسی آمریکا اتخاذكند
صداي مردم _ 1386-01-10
http://www.sedayemardom.net/
خبرگزاری نووستی: اطلاعات بدست آمده از منابع جاسوسی روسیه گویای این هستند که نیروهای مسلح آمریکا
عملاً مرحله آماده سازی حمله احتمالی به ایران را به پایان می رسانند. این مطلب را مقامی آگاه در ساختارهای
نظامی روسیه به خبرگزاری «نووستی» اطلاع داد.
به گفته وی، اطلاعات بدست آمده حاکی از این هستند که آمریکا فهرست اهداف احتمالی در خاک ایران را تهیه کرده
و در روند مانورها برنامه عمل را تمرین و اجرا کرده است.
وی افزود: "بنا بر اطلاعات جاسوسی نظامی روسیه، نیروهای مسلح آمریکا که در منطقه خلیج فارس مستقر
هستند، عملاً مرحله آماده سازی برای بمباران موشکی خاک ایران را به پایان رسانده اند".
به گفته این مقام آگاه، فرماندهی آمریکا در نیمه اول ماه آپریل آماده حمله خواهد بود، اما تصمیم به آغاز عملیات
جنگی را باید مقامات سیاسی آمریکا اتخاذ کنند.
آمریکا تهران را بعلت امتناع از توقف برنامه هسته ای تهدید می کند.
طبق اطلاعات رسمی آمریکا، در حال حاضر میزان حضور نظامی این کشور در منطقه برابر با سطح سال ۲۰۰٣
میلادی، یعنی زمانی است که حمله به عراق صورت گرفت.
وی این را غیر ممکن نمی داند که در صورت رخدادن حمله، پس از ضربات موشکی و ارزیابی خسارات وارده به
نیروهای مسلح ایران و نیز تحلیل از اوضاع سیاسی-اجتماعی حاکم بر ایران پس از حمله، پنتاگون تصمیم به آغاز
عملیات زمینی بگیرد.
یک مقام بلند پایه در ارگان های نظامی روسیه پیشتر به خبرگزاری «نووستی» اطلاع داده بود که در مدت اخیر
اطلاعاتی نظامی-جاسوسی روسیه حاکی از فعال شدن آماده سازی نیروهای مسلح آمریکا برای انجام عملیاتی
هوایی و زمینی علیه ایران می باشند.
وی معتقد است: "این مرتبط با این است که پنتاگون در جستجوی نقشه قابل قبول برای حمله به ایران می باشد که
به آمریکایی ها اجازه دهد با حداقل تلفات این کشور را به زانو در آورند".
اخبار روز
برگزيده از سايت صداي مردم.غلامرضا اعظمي 13 /1 1386
اطلاعیه مطبوعاتی مهم احزاب چپ و کمونیست اروپا و منطقه خاورمیانه
|
این قطعنامه به ویژه از آنرو که تعدادی از احزاب حامی آن در دولت ها و پارلمان های کشورهای متبوع خود در اروپا حضور دارند، حائز اهمیت فراوانی است |
|
صداي مردم _ 1386-01-05 |
همزمان با اوج گیری اختلاف ها میان ایران و ایالات متحده، در هفته های اخیر، اجلاس پر اهمیت احزاب چپ و کمونیست اروپا و منطقه خاورمیانه، در
آخرین روزهای اسفندماه پس از طرح، بحث و مداقه بر روی جنبه های گوناگون تحولات منطقه و پس از استماع گزارش نماینده کمیته مرکزی حزب توده
ایران، متن قطعنامه مهمی را در رابطه با تهدیدهای ایالات متحده و متحدان آن بر ضد ایران به تصویب رساند
این قطعنامه به ویژه از آنرو که تعدادی از احزاب حامی آن در دولت ها و پارلمان های کشورهای متبوع خود در اروپا حضور دارند، حائز اهمیت فراوانی
است و امید است بتواند تاثیر مثبتی بر روند تحولات نگران کننده حاضر بگذارد.
در ادامه متن کامل قطعنامه و اسامی تعدادی از احزاب حمایت کننده از آن ارائه می شود
قطعنامه دربارة تهدیدهای آمریکا بر ضد ایران
شرکت کنندگان در نشست احزاب چپ اروپا و منطقه مدیترانه، که در روزهای 26 و 27 اسفند ماه 1385، در نیکوزیا، پایتخت قبرس، تشکیل شد،
نگرانی عمیق خود را نسبت به افزایش تنش در منطقة خلیج فارس، که ناشی از موضع گیری های جنگ جویانه و برتری طلبانة آمریکا، و رو در رویی
های آن با ایران است، ابراز کردند.
فشارها و تهدید ها بر ضد ایران، به رهبری آمریکا، در رابطه با تمایل ایران برای دستیابی به فن آوری هسته ای، برای مقاصد صلح آمیز، فقط پوششی
است بر تلاش های آمریکا برای تضمین کنترل سیاسی - نظامی آن بر منطقه ای از خاورمیانه که بهترین موقعیت را برای کنترل تولید و صادر کردن منابع
انرژی از این بخش از دنیا داراست.
ما همچنین نگرانی عمیق خود را نسبت به اظهارات تحریک آمیز و نامقبول رییس جمهوری ایران ابراز می داریم. چنین اظهاراتی این بهانه را به آمریکا و
متحدانش، و به ویژه دولت اسراییل، داده و می دهد تا به تحریکاتش بر ضد ایران ادامه دهد. رژیم ایران نیز از وضعیت بحرانی کنونی برای ادامة سرکوب
نیروهای مترقی، سندیکاها، فرهنگیان، جنبش های جوانان و دانشجویان و زنان بهره برداری می کند.
ما همبستگی کامل خود را با مردم و نیروهای مترقی ایران، با سندیکاها، و جنبش های زنان، جوانان و دانشجویان که در راه صلح، دموکراسی و
پیشرفت اجتماعی می رزمند، اعلام می کنیم.
ما مخالفت شدید و قاطع خود را با هرگونه مداخله یا حملة نظامی برضد ایران، توسط آمریکا، اتحادیة اروپا یا اسراییل، به طور غیر مشروط اعلام می
کنیم. ما از هر گونه تلاش واقعی با هدف حل و فصل اختلاف های کنونی بین آمریکا و جمهوری اسلامی ایران از طریق راه های سیاسی و صلح آمیز
حمایت می کنیم.
ما خواستار نابودی همة سلاح های هسته ای در خاورمیانه، رعایت اکید پیمان عدم گسترش هسته ای، و اعلام خاورمیانه به عنوان منطقه ای عاری از
سلاح های هسته ای هستیم.
سمت گیری آتی تحولات ایران فقط و فقط باید توسط خود مردم ایران تعیین شود نه دیگران.
اسامی احزاب حمایت کننده قطعنامه:
حزب تودة ایران
سازمان زحمتکشان مترقی قبرس ـ آکل
حزب کمونیست اتریش
حزب کمونیست بوهم و موراوی
حزب کمونیست های بلاروس
حزب کمونیست بریتانیا
اتحاد سرخ- سبز دانمارک
حزب کمونیست فرانسه
حزب کمونیست یونان
ائتلاف جنبش های محیط زیست و چپ ـ یونان
حزب کمونیست آلمان
حزب چپ ـ حزب سوسیالیسم دموکراتیک آلمان
حزب کارگران کمونیست مجارستان
حزب کمونیست عراق
حزب کمونیست اسرائیل
حزب کمونیست های ایتالیا
حزب سوسیالیست لتوانی
حزب ترقی و سوسیالیسم ـ مراکش
حزب مردم فلسطین
اتحاد دموکراتیک فلسطین
حزب کمونیست فدراسیون روسیه
حزب کمونیست سودان
حزب کمونیست اسپانیا
حزب کمونیست خلق های اسپانیا
حزب کمونیست ترکیه
ادعایژنرالروس در موردطرح پنتاگون برای ایران
یک ژنرال بلندپایه روس ادعا کرد پنتاگون قصد دارد در آینده نزدیک به تاسیسات نظامی ایران حمله کند. به عقیده وی تنها راه برای بازداشتن ایالات متحده از انجام چنین حمله ای تصویب یک قطعنامه بازدارنده در شورای امنیت سازمان ملل است.
. صداي مردم _ 1386-01-06
http://www.sedayemardom.net/
به گزارش خبرگزاری ریانوستی ، ژنرال «لئونید ایواشوف» معاون آکادمی علوم ژئوپولیتیک روسیه روز شنبه در مسکو به خبرنگاران گفت: «در رابطه با این که یک عملیات نظامی (علیه ایران) انجام خواهد شد، من هیچ تردیدی ندارم». وی در توضیح این مطلب افزود که برآیند بحث های انجام شده در کنفرانس آیپک در واشنگتن و پس گرفتن طرح محدودسازی حمله به ایران از سوی دموکرات های کنگره نشان از آماده شدن فضای داخلی ایالات متحده برای انجام این حمله است
ژنرال ایواشوف خاطر نشان ساخت به احتمال زیاد، انجام حمله زمینی در دستور کار نخواهد بود و در عوض آمریکایی ها ضرباتی گسترده از هوا وارد خواهند کرد تا توان بازدارندگی ایران را از بین برده و مراکز حساس حکومتی و اقتصادی ایران را نیز از کنترل خارج کنند.
ژنرال ایواشف همچنین احتمال استفاده ارتش آمریکا از سلاح های کم حجم هسته ای را برای حمله به تاسیسات اتمی ایران تائید کرد. وی ابراز عقیده کرد حمله نظامی آمریکا می تواند به جریان زندگی عادی مردم ایران آسیب های جبران ناپذیری وارد کند.
معاون آکادمی علوم ژئوپولتیک روسیه همچنین گفت که تنها راه برای بازداشتن ایالات متحده از انجام چنین حمله ای تصویب یک قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل است که حمله نظامی به ایران را بدون گرفتن مجوز از این نهاد غیرقانونی اعلام کند. به عقیده آقای ایواشوف چین،فرانسه و آلمان نیز به احتمال قوی از این ایده پشتیبانی خواهند کرد.
لاوروف: باید جلوی حمله به ایران را بگیریم
آفتاب: وزیر امور خارجه روسیه می گوید که واشنگتن و تهران هنوز «پاسخ مناسبی» به تلاشهای مسکو برای جلوگیری از وقوع یک برخورد نظامی بر سر بحران هستهای ایران ندادهاند.
به گزارش خبرگزاری ریانووستی سرگئی لاوروف روز سهشنبه در یک جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان انستیتوی ملی روابط بینالملل در مسکو گفت «تمامی اقدامات ممکن باید صورت گیرد تا از وقوع جنگ علیه ایران جلوگیری شود و این دقیقا کاری است که ما اکنون مشغول انجام آن هستیم، با اینحال تهران و واشنگتن هیچکدام پاسخ مناسبی به اقدامات ما ندادهاند».
وی افزود که شرکای اروپایی روسیه، آژانس بینالمللی انرژی اتمی و دبیرکل سازمان ملل از ایده های مسکو برای حل بحران هستهای ایران استقبال کردهاند «ولی تحقق این طرحها تنها با مشارکت واقعی ایران و ایالات متحده امکانپذیر است».
طی روزهای اخیر گمانهزنی بر سر احتمال اقدام نظامی از سوی واشنگتن علیه ایران بین مقامات سیاسی دولتی و تحلیلگران سیاسی روسیه افزایش چشمگیری یافته است. این گمانهزنیها ناشی از اثرپذیری مقامات روسیه از جنگ روانی نومحافظهکاران کاخ سفید است.
آفتاب
سیمور هرش از گزارش تحقیقی خود دفاع می کند
صداي مردم_
http://www.sedayemardom.net/
گمانه زنی ها درباره جنگ ایالات متحده با ایران (۳)
سیمور هرش از گزارش تحقیقی خود دفاع می کند
"قمار ِ شاهزاده بندر"
تهمورس کیانی
دوسال پیش بود که سیمور هرش روزنامه نگار آمریکایی و برنده جایزه پولیتزر نخستین مقاله مشروح خود را درباره خطر احتمالی یک حمله از سوی ایالات متحده به ایران منتشر کرد. آن مقاله در زمان خود جنجال برانگیخت. پس از آن, او سه مقاله دیگر درباره جوانب مختلف این درگیری منتشر کرد. اما, اخرین مقاله تحقیقی او درباره دگرگونی اساسی در راهبرد ایالات متحده دربرابر ایران و در کل خاورمیانه, باز هم موجب شگفتی محافل خبری و سیاسی گشته است. سیمور هرش در تازه ترین گزارش خود در هفته نامه نیویورکر تحت عنوان "تغییر مسیر" به تفصیل از دگرگون گشتن استراتژی ایالات متحده در خاورمیانه با هدف مقابله با ایران و پشتیبانی از رژیم های سنی میانه رو سخن می گوید
او معتقد است که به رغم تکذیب های مکرر کاخ سفید درباره حمله به ایران و به رغم اعتراضات و هشدارهای مکرر بسیاری از صاحب نظران, "پنتاگون به برنامه ریزی مفصل خود برای یک بمباران احتمالی ایران ادامه می دهد, این فرایند از یک سال پیش آغاز شده است, و اخیرأ, بنا به گفته یک مقام اطلاعاتی, یک گروه ویژه برنامه ریزی در دفتر ریاست ستاد ارتش به منظور تدارک یک برنامه احتمالی بمباران, ایجاد شده است. این برنامه به نحوی باید باشد که در صورت دستور رئیس جمهور ظرف بیست و چهارساعت بتواند عملی گردد". دکتر رایس, وزیر امور خارجه, در سخنان خود در کمیته روابط خارجی سنا در ژانویه گذشته, در پاسخ به پرسش جوزف بایدن رئیس این کمیته از حزب دموکرات که از او پرسیده بود آیا ایالات متحده برنامه ریزی کرده است تا از مرز ایران و سوریه عبور کند, چنین پاسخ داد: "آشکار بگویم, رئیس جمهور همه گزینه ها را برای محافظت از نیروهایمان در نظر می گیرد, اما در برنامه است که با این شبکه ها در داخل عراق برخورد گردد".
بنا به گفته هرش, ابهام در سخنان رایس موجب گشت تا چاک هیگل, سناتور جمهوریخواه, بلافاصله با عصبانیت پاسخ دهد: "خانم وزیر, برخی از ما هنوز سال ۱۹۷۰ را به یاد داریم, کامبوج را می گویم. هنگامیکه حکومت ما به مردم آمریکا به دروغ گفت؛ ما از مرز کامبوج عبور نمی کنیم, اما در حقیقت آنها چنین کردند, من اتفاقأ دراین باره بسیار خوب می دانم, بنابراین, خانم وزیر, هنگامیکه شما با این هیجان از سیاست رئیس جمهور دراین باره سخن می گویید, این بسیار و بسیار خطرناک میباشد
البته سیمورهرش برای برخی از مهمترین مدعیات خود از منبع یا منابع مشخصی نام نمی برد, با این وجود پاره ای از آنها را براساس برخی منابع حکومتی و تحلیل گران مطلع استوارکرده است. او تنها گزارشگر غربی است که توانسته است با سید حسن نصرالله, رهبر کاریزماتیک جزب الله لبنان, پس از جنگ اخیر تابستان, گفتگو کند. او که مانند برخی دیگر از تحلیل گران و خبرنگاران غربی سید حسن نصرالله را "باهوش ترین فرد سیاسی در میان رهیران سیاسی خاورمیانه" میداند در گزارش خود می گوید که نصرالله نیز به خوبی از استراتژی جدید ایالات متحده با خبر است.
اگر چه برخی از تحلیل گران با همه مطالب این گزارش موافقت ندارند و عده ای آن را دنباله روی از تئوری توطئه می دانند, اما به سبب اعتبار سیمور هرش در محافل خبری مطبوعاتی ایالات متحده و یکی از برندگان جایزه پولیتزر, گزارش او جلب توجه بسیار کرد و در صدر اخباررسانه ها و بسیاری از شوهای سیاسی قرار گرفت. سیمور هرش در مصاحبه های بعدی خود تأکید کرد که او و همکارانش در هفته نامه نیویورکر در این باره بسیار تحقیق و گفتگو کرده اند و مطالب این گزارش جدی و درست است. آنچه سیمور هرش به عنوان استراتژی تازه ایالات متحده و تغییر مسیر سیاست های آن کشور از آن نام می برد بر پایه دو اصل است. نخست اینکه نئوکان ها برخلاف تصور نخستین خود درباره خاورمیانه, که خطر اصلی افراط گرایی ِ تندروهای سلفی و نحله های دیگر سنی هاست و برای مقابله با آنها می توان بر پتانسیل میانه روی در میان شیعه ها استفاده کرد و خواستار افزایش سهم آنها در معادله قدرت در خاورمیانه شد, اکنون دیگر این نظر را ندارند. افزایش نفوذ ایران و ارتباط تنگاتنگ شیعیان عراق و سایر کشورها با این کشور موجب تجدیدنظر نومحافظه کاران شده است
بنا براین, آنطور که سیمور هرش می گوید, ایالات متحده درصدد است با گسترش اختلاف سنی با شیعه از آن به مثابه سد جدیدی در برابر گسترش نفوذ ایران سود جوید و منطقه را در دوره ای از درگیری های فرقه ای فرو برد.
از دیگر سو, به نظر هرش, ایالات متحده و دولت جرج بوش از این فرصت به مثابه مفری برای گریز از بحران عراق - که به نظر می رسد روز بروز بر پیچیدگی و ابعاد آن افزوده می گردد – می نگرند.
او در گزارش خود می گوید که منطق ایالات متحده بر اصل "دشمن ِ دشمن ِ تو, دوست توست" استوار است. بنابراین, ایالات متحده یک بار دیگر به رویکردی که در دهه هشتاد و بخشی از دهه نود میلادی در برابر اتحاد شوروی برگزید, روی آورده است. در آن دوران, با پول عربستان, کمک های لجیستیکی پاکستان, سلاح ایالات متحده و تعلیم و سازماندهی سازمان سیا گروههای مجاهد افغانستان توانستند موجب درگل ماندن ارتش سرخ در خاک افغانستان را فراهم سازند. اما بسیج آن همه نیروها ازجهادگران ِ افراطی سلفی و وهابی عرب, پس از رها کردن افغانستان منجر به پیدایش سازمان مخوف و تروریستی القاعده گشت که سرانجام فاجعه یازدهم سپتامبر را پدید آورد. به گفته دکتر ولی نصر, استاد دانشگاه کالیفرنیا و پژوهشگر مسائل دینی و شیعه در شورای روابط خارجی ایالات متحده, افراطی های سلفی به سان غول خطرناکی هستند که پس از آنکه از شیشه برونشان کردی بازگرداندن آنها به شیشه بسیار سخت است.
آنچه به خصوص در گزارش سیمور هرش توجه و شگفتی بسیار آفرایده است این ادعای اوست که بخشی از کمک مالی ایالات متحده و عربستان مستقیمأ از رهگذر دولت فواد سینیوره به دست برخی از افراطی ترین گروههای جهادیست سلفی در لبنان می رسد و قرار است آنان جنگی فرقه ای با حزب الله را با اتکاء به این کمک ها آغاز کنند. هرش در پاسخ به شگفتی ناباورانه برخی دربرابر گزارش او می نویسد: "سیاست جدید آمریکایی, درعام ترین عناوینش, علنأ مورد بحث واقع شده است. در شهادتی نزد کمیته سیاست خارجی سنا در ژانویه گذشته, کندولیزا رایس وزیر خارجه گفت که ,,صف بندی نوینی در خاورمیانه برای جداکردن میانه روها و رفرمیست ها از افراطیون داریم, رایس گفت؛ دولت های سنی مرکز میانه روی هستند و ایران, سوریه, و حزب الله در سوی دیگر این صف بندی قرار دارند".
بنابراین به نظر هرش استراتژی نوین یک تغییر و دگرگونی اساسی و عمده در سیاست ایالات متحده است. این تغییر موجب واکنش برخی از سیاست مداران این کشور و کارشناسان امور خاورمیانه شده است. از جمله این گروه, به گفته هرش, مارتین ایندیک, سفیر سابق ایالات متحده در اسرائیل, است که می گوید با سیاست جدید "ایالات متحده نه تنها شرط بندی [ریسک] را در عراق دو برابر می کند بلکه همین کار را در کل منطقه انجام می دهد, این میتواند همه چیز را بسیار پیچیده تر سازد, همه چیز زیر و رو می شود". هرش می گوید که بازیگران کلیدی استراتژی نوین عبارتند از دیک چنی, شاهزاده بندر, مشاور امنیتی دولت سعودی, الیوت آبرام, معاون شورای امنیت ملی ایالات متحده [از طراحان و مجریان رسوایی ایران – کنترا در دوره ریگان], و زلمی خلیلزاد. او می افزاید که درحالیکه دکتر رایس عمیقأ درگیر شکل دادن به سیاست خارجی علنی و عام است, عملیات سری استراتژی نوین بدست دیک چنی رهبری می گردد. علاوه بر عراق, آوردگاه دیگر لبنان است.
لبنان؛
بنا به این گزارش, روابط ایالات متحده و سعودی ها در استراتژی نوین, پس از ایران, بر لبنان متمرکز می باشد. حساسیت سعودی ها و ایالات متحده پس از جنگ تابستان گذشته - که منجر به افزایش شدید نفوذ و محبوبیت جزب الله و رهبر آن, سید حسن نصرالله, در میان مردم کشورهای عربی گشت – افزایش یافته است. بنابر این, بر طبق گفته هرش, کمک های ایالات متحده و سعودی ها به دولت فواد سینیوره نه تنها شامل کمک های مالی علنی برای بازسازی کشور است, بلکه به گفته یک مأمور اطلاعاتی و مشاور دولت ایالات متحده متحده, "شامل یک برنامه برای تقویت قابلیت سنی ها در مقابله با شیعیان نیز می باشد.
بر طبق این برنامه قرار است تا سرحد امکان در میان برخی گروهها پول پخش گردد. مسئله این است که این چنین پولهایی همواره شامل افراد خوب و بد با هم می شود. در این فرایند ما درحال تقویت مالی بسیاری از افراد بدی هستیم که از عواقب محتمل آن بی خبریم ". سیمور هرش می افزاید که مقامات آمریکایی, عربی, و اروپایی در گفتگو با او تأیید کرده اند که دولت سینیوره اجازه داده است تا برخی از کمک های خارجی به دست برخی از رادیکال ترین گروههای سنی در شمال لبنان, دره بقاع, و اطراف برخی از اردوگاههای فلسطینیان برسد. این گروهها اگر چه کوچکند, اما از آنها به مثابه سد و مانعی دربرابر حزب الله نام برده می شود. آنچه مایه شگفتی است این است که بر طبق گفته سیمور هرش آنها می دانند برخی از این گروهها دارای روابطی با القاعده بوده و هستند. برخی از این گروهها از جمله "فتح الاسلام", "اسبات الانصار", و "دینیه" در روزهای اخیر حتی سلاح نیز دریافت کرده اند. بنا به گزارش "گروه بین المللی بحران" سعد حریری, فرزند نخست وزیر فقید و رهبر گروه اکثریت در پارلمان لبنان, چندی پیش با پرداخت چهل و هشت هزار دلار ضمانت, موجب آزادی چهار تن از اعضای گروه تندرو "دینِّیه" از زندان شد. بنا به گزارش "گروه بین المللی بحران" بسیاری از این شبه نظامیان پیشتر در کمپ های القاعده تعلیم دیده اند. آنها به جرم برنامه ریزی برای بمب گذاری در سفارت های لبنان و اوکراین در سال گذشته بازداشت شده بوده اند.
اخوان المسلمین نیز در صدر گروههای کمک گیرنده است. بنا به گزارش سیمور هرش, ولید جنبلاط, رهبر دورزی های لبنان, که مکررأ از حزب الله به عنوان کارگزار رهبران روحانی ایران نام برده است, در گفتگو با او گفته است "در ملاقات پاییز گذشته با دیک چنی در واشینگتن, از جمله به او گفتم که اگر قرار است حکومت بشار اسد را تضعیف کنید بهترین راه تقویت "اخوان المسلمین" است.
ما به او گفتیم راه اساسی ارتباطی بین ایران و لبنان, سوریه است. برای تضعیف ایران شما لازم است در را بر روی اپوزیسیون سوریه باز کنید". در این گفتگو جنبلاط افزوده است: "من به چنی گفتم من می فهمم که این یک موضوع حساس برای کاخ سفید است. برخی افراد در جهان عرب, خاصه مصری ها که رهبران میانه روشان سالها در جنگ با "اخوان المسلمین" بوده اند, این ایده را قبول ندارند, اما اگر شما سوریه را در فشار نگذارید, ما مجبوریم در لبنان با حزب الله درگیر یک جنگ طولانی گردیم, جنگی که ما برنده آن نخواهیم بود
".
قمار شاهزاده؛
بنا به گزارش سیمور هرش, تلاشهای دولت پرزیدنت بوش برای تضعیف ایران در خاورمیانه اساسأ بر عربستان سعودی و شاهزاده بندر استوار است. بندر که بیش از بیست سال سفیر سعودی ها در ایالات متحده بوده است همچنان دوستی و روابط خود را با پرزیدنت بوش و دیک چنی معاون رئیس جمهور حفظ کرده است. در خانواده سلطنتی ِ سرشار از رقابت, بندر در خلال همه این سالها قدرت خود را بر پایه دوستی و رابطه نزدیکش با محافل قدرت در ایالات متحده بنا کرده است. به عقیده سیمور هرش, با توجه به ترس عمومی سعودی ها از گسترش نفوذ ایران و بیم آنان از بازتاب این نفوذ بر اقلیت چشمگیر شیعیان در جنوب کشورشان, به رغم همه رقابت و دسته بندیهای داخلی, همه خاندان سلطنتی سعودی با نقش موثر بندر در استراتژی نوین ایالات متحده موافقت دارند.
نقش سعودی ها خاصه هنگامی در این استراتژی برجسته و حیاتی می گردد که آنان بنا به گفته دکتر ولی نصر, از یک سو دسترسی بی حدی به منابع مالی داشته و از دیگر سو , دارای رابطه ای گسترده و تاریخی با گروههای تندرو سلفی و اخوان المسلمین بوده و هستند. منابع مالی سعودی ها در هنگامی که کنگره ایالات متحده در اختیار دموکراتها می باشد و هر گونه کمک مالی خارجی می باید زیر نظر این کنگره تصویب گردد, بسیار برای کاخ سفید حیاتی است
در ماجرای پشتیبانی از کنتراهای نیکاراگوئه نیز که دولت پرزیدنت ریگان به سبب تسلط دموکراتها بر کنگره نمی توانست به کنتراها کمکی کند, سعودی ها, با همدستی تیم شورای امنیت ملی آن زمان ِ ایالات متحده, بخشی از منابع مالی را تأمین کردند. اگر چه خاندان سعودی در سالهای اخیر خود در برخی مواقع به هدفی برای حملات افراطی های سنی تبدیل شده اند, اما, بنا به گفته سیمور هرش, شاهزادگان به قمار خود ادامه می دهند, دراین قمار, آنها بر این باورند مادامیکه به پشتیبانی خود از خیریه ها و مدارس دینی مرتبط با افراطیون ادامه می دهند از جانب آنها سرنگون نمی شوند. قماری که اکنون با کارگردانی بندر در حال اجرا شدن است تکرار حوادث جنگ جهادی با اتجاد شوروی در زمان اشغال افغانستان است که سرانجام از آن موجود نفرت انگیزی چونان گروه جنایکار القاعده و تروریست بنامی چون اسامه در آمد
اما این بار, بر طبق گزارش سیمور هرش و بنا به گفته برخی از مقامات آمریکایی, شاهزاده بندر به آنها اطمینان داده است که "ما این بار به شدت و از نزدیک بر کار افراطیون دینی نظارت خواهیم کرد, ما این جنبش را ایجاد کرده ایم و ما می توانیم آن را کنترل کنیم, این نیست که ما نمی خواهیم سلفی ها بمب گذاری کنند؛ بلی ما می خواهیم چنین کنند, اما مهم این است که بمب بر ضد چه کسی باشد, این بار بر ضد حزب الله, مقتدی صدر, ایران. سوریه هم اگر به کار با ایران و حزب الله ادامه دهد مشمول آن خواهد بود. سیمور هرش می افزاید که از نظر یک دیپلمات سعودی: "این یک کار بسیار پر ریسک است. بندر پیشاپیش درمیان بسیاری از اعراب به نزدیکی بیش از حد به دولت بوش متهم است.
البته ما در بین دو کابوس گرفتاریم؛ یکی ایران اگر به بمب دست یابد, و دیگری ایالات متحده اگر به ایران حمله کند. ما ترجیح می دهیم اسرائیلی ها ایران را بمباران کنند, در آن صورت ما می توانیم آنها را محکوم کنیم, اما اگر آمریکایی حمله کنند همه ما را مقصر خواهند دانست". بر طبق این گزارش بنا به توصیه بندر در سال گذشته سعودی ها, اسرائیلی ها و دولت بوش ملاقات هایی داشته اند و به تفاهماتی در باره استراتژی نوین رسیده اند.
از جمله این تفاهمات این بوده است که اسرائیل اطمینان یابد که امنیت او برای سعودی ها مهم است و اینکه دولت های سنی در نگرانی آنها از ایران سهیم هستند. سیمور هرش از قول پاتریک کلاوسون, از "انستیتوی واشینگتن درباره مسائل سیاسی خاورمیانه" می نویسد که در قمار جدید "پرسش این است که چه کسی بیشتر ریسک می کند؛ سعودی ها یا ما؟ در زمانیکه پرستیژ و موضع آمریکایی ها در خاورمیانه به شدت پایین است, سعودی ها در واقع ما را در آغوش می گیرند, ما واقعأ خوشبخت هستیم".
البته, سعودی ها بنا به تحقیقات دیگری در دهه هشتاد میلادی, هنگامیکه ایران در جبهه های جنگ با عراق دست برتری یافت و بر نفوذش در لبنان افزوده گشت نیز دست به چنین عملاتی زده اند. از سوی دیگر, آنچه در گزارش سیمور هرش از آن نام برده نمی شود دیگر انگیزه های سعودی ها در دامن زدن به چنین درگیری هایی هست. سعودی ها انگیزه ای دیگری نیز از سرریز کردن خشم جوانان سنی ناراضی به سوی شیعیان و ایران نیز دارند.
واقعیت این است که آنها در زمان جهاد افغانستان بر ضد شوروی با فرستادن هزاران جوان ناراضی خود به آن جبهه ها مفری بسیار خوب برای خشم آنان که اساسأ ناشی از سیستم بسته و عقب مانده سیاسی آن کشور می بود یافتند. پس از پایان گرفتن نبرد با شوروی, بخشی از آن گروه که به "جهادگران عرب" شهره یافتند در سازمان القاعده گرد آمدند و سپس خاندان سعودی را نیز در معرض حملات خود قرار دادند. اکنون سعودی ها مجددأ در صدد آنند که با اختراع "دشمن" جدیدی جای خالی شوروی را برای آنها پر سازند. در این صورت آنها در این قمار خود دو هدف را دارند؛ یکی تضعیف رقیب دیرینه خود در منطقه یعنی ایران, و دیگری آسوده گشتن از خشم هزاران جوان سعودی که از ناکارایی و فقدان جامعه پیشرفته ناراضی بوده و به افراط گرایی مذهبی روی آورده اند.
سیمور هرش در چند روز گذشته در گفتگو با رسانه های مختلف از درستی و دقت گزارش خود دفاع کرده است. از جمله در آخرین روزهای فوریه او در گفتگویی با بلیتزر مجری بخش تحلیلی - خبری سی ان ان چنین گفت: "حکومت ما, که به بازداشت القاعده در هر جا بتواند دست می زند, و برخی از آنها اکنون در گوانتانامو و دیگر مکانها هستند, بیکار نشسته است در حالیکه حکومت لبنان با پشتیبانی ما, در حال فراهم کردن سلاح و پول برای سه گروه جهادیست لبنانی هست. گروههایی که هدف اصلی شان تحریک جنگ با حزب الله و جنگ داخلی است.
حکومت ما بدون اطلاع کنگره با منابع مالی خارج از کنترل کنگره, که برخی از آن از پولهای سرگردان عراق است, در حال عملیات سری است. این رئیس جمهور ما که دارای تعبیری افراطی از قدرت اجرایی رئیس جمهور در قانون ماست, در حال اجرای عملیات سری و پشتیبانی مالی از کسانی است که همکار همان افرادی بوده اند که ترور یازهم سپتامیر را آفریدند.
ما باید این افراد را بازداشت کنیم نه اینکه از آنها پشتیبانی کنیم, بلی این دولت ما در حال تغییر جدی استراتژی خود است و قرار است تمام فشار را تا جایی که می تواند بر شیعیان وارد کنند, ما در مجله خود بسیار در این مورد گفتگو و تحقیق کرده ایم و من از درستی آن دفاع می کنم". بلیتزر از او می پرسد که نظر نهایی شما چیست؟ و سیمور هرش می گوید: "نظر من این است که این استراتژی نوین می تواند به یک هرج و مرج واقعی بیانجامد و امیدوارم که کنگره دخالت کرده و دست به تحقیق بزند.
هفته های آینده نشان خواهد داد که گزارش سیمور هرش تا چه حد دقیق و مستند بوده است. واقعیت, اما, این است که خاورمیانه و پتانسیل اختلافات قومی و فرقه ای آن زمینه مناسبی برای همه گونه بهره برداری سیاسی فراهم می کند. این توهم که پرزیدنت بوش [مسیحی متعصب تا حدی ضد یهود] "هر روز به کلاس درس کسانی چون برنارد لوئیس [تاریخ دان یهودی] می رود تا درس توطئه بر ضد مسلمانان بیآموزد" تنها ما را از شناخت دقیق مشکلات منطقه خود و تلاش برای درمان آن باز میدارد.
تهمورس کیانی, سیاتل (ایالات متحده), اول مارس ۲۰۰۷
tahmoures_kiani@yahoo.com
. غلامرضا
| ||||||||||||||||||||||
نويسنده:
چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت
هشدار ..هشدار ..خطر جنگ حتمي است،براي جلوگيري از تجزيه ايران با شعار صلح با هم متحد شويم
رفقا سلام.خواهش میکنم در این روزها سعی کنید تیتر اصلی وبلاگتان در افشا گری وآگاه کردن مردم از سياستهای جنگ طلبانه دولت پادگانی ،اطلاعاتی كه امروز وزير ووكيل شده اند و پشت عروسک خيمه شب بازي به نام احمدی نژار پنهان شده اند،باشد.امروز نجات ايران مطرح است وبايد با شعار صلح ومذاکره آشکار با نمايندگان مراجع بين المللي با در هاي باز ،تعليق غنی سازي اورانيوم براي ايجاد محيطي آرام وبدور از تشنج ،`پذيرش بسته پيشنهادي گروه 5+1 كه در تاريخ 16 خرداد1385 توسط سولانا در تهرات به ايران تحويل داده شد،از تجزيه ايران جلو گيري کنيم .ما جنگ نمی خواهيم وامريكا حق نداردببهانه نجات مردم ايران به کشور ما حمله کند. دوستان وبلاگ نويس شما هنوز نوجوان وجوان هستيد،وبعضي از شما معني گفته بر تولت برشت را درك نكرده ايد.زندگيم را از من بگير،ولي كارم را از من نگير،هنوز شما نميدانيد مسئوليت خانواده يعني چه،شما هنوز كارنكرده ايد كه معني بيكاري را بدانيد.دوستان من زندان سال1361وشلاق خوردن آن را با گوشت وخون خود چشيده ام،با وجود زندانبانان مشترك وحاكمين مستبد،باز شرايط را درك نكرديم وبا هم در زندان مشترك به دشمني پرداختيم.من مزه جنگ را با گوشت وخون خود لمس كرده ام،برادر كشي وهمنوع كشي را از نزديك ديده ام،شليك وانفجار گلوله وتوپ ومو شك را ديده وحس كرده ام.گوشتهاي پخته شده در زير خاك را با فرو كردن دستها در آن حس كرده ام.موشك باران شهرها ، بدن وسرهاي متلاشي شده نوزادان وكهنسالان را در بغل گرفته ام .من با دشمن خارجي ومتجاوز به خاكم جنگيده ام،اما هرگز وارد خاك كشوري نشده ام .چون من مي جنگيدم ،اما براي صلح مي جنگيدم.من گرمي گلوله وتركشهاي سلاحهاي متجاوزين وگرماي سوزان آنرا با گوشت خود حس كرده وخون گرم آنرا چشيده ام،من مرگ برادر ، رفيق،دوستان وعزيزان را در جنگ ديده ام،من ويراني را ديده ام ،من كشتار اسيران را ديده ام،همانطور كه خانواده هاي آواره وزنهاي مورد تجاوز قرار گرفته را ديده ام. ويراني خانه ها ومركز اقتصادي وآوره شدن مردم را ديده ام.من زندان اوين سال 82-83 وسالن يك به اصطلاح سياسيها را ديده ام،من اتاقها ي سالن يك را ديده ام كه مانند حجره هاي حوزه علميه قم هستند،اما با اين تفاوت كه آنجا براي حفظ نظام با وجود تشدد فكري تلاش ميكنند،اما در زندان با وجود دشمن مشترك تفرقه واختلاف شديد است.رمانها وداستانهاي پيش از انقلاب 57 با توجه به شرايط فكري زندانيان امروز بيشتر تخيلي است.چون آن اتحاد نسبي در گذشته وجود ندارد.من كساني را را ديده ام كه هر روز آرزوي آنها حمله امريكا واسرائيل به ايران بود ،تا آنها را از دست مستبدين نجات بدهند،،چون ذهني گرا ،كودك صفت وچپ رو هستند،شهامت آگاه كردن مردم به حقوق صنفي و سياسياشان را ندارند،چون اعتقادي به اتحادبراي خواسته هاي مشترك وداشتن يك تشكيلات دمكراتيك را ندارند،چون خودخواه وانحصارطلب ورهبري خواه هستند.مانند كودكان قبل از رسيدن به قدرت سر غنيمت جنگ ميكنند،چون ميخواهند از مردم انتقام بگيرند،چون به حرفهاي قشنگ وشيرين آنها گوش نمي دهند،چون نادان هستند.ومانند اين حاكميت همه چيز را براي خودشان ميخواهند.وقتي هم قرار باشد هزينه پرداخت بكنند ،جا مي زنند وميگويند،ديگر ملت وخاك مطرح نيست،بلكه ملل جهان مطرح است.تا مانند احمد چلبي وحكيم به مال ومنالي برسند.حالا اگر روزي صدها كودك وزن ومرد ودانشجو به هلاكت برسند،كه ميرسند.من نميخواهم از زندانياني نام ببرم كه سالهاست در اين آرزو به سر مي برند.اگر بعضي از گروه هاي سياسي نميتوانندبخاطر شعار هاي مشترك يعني تشكيل يك دولت ملي فراگير، براي ايجاد جامعه اي كه در بر گيرنده صلح ،عدالت اجتماعي وآزادي باشد، متحد شوند، وقتي بعضي به اصطلاح روشنفكران شرليط بحراني ايران را درك نمي كنندوشهامت وغيرت مقابله با رژيم استبدادي را ندارند،آنوقت تبليغ ميكنندواز امريكا ميخواهند به ايران حمله كند.حالا مردم ايران را چه تقصير است كه نميتوانند از اتحاد حرف بزنند؟ حالا كه شهامت مقابله با مستبدين حاكم را نداريم لا اقل مشتركا فرياد بزنيم كه به امريكائيها مربوط نيست كه براي ما تعيين وتكليف كنند.و بهشتي چون افغانستان وعراق براي ما درست كنند.دوستان امروز بايد نوشت وفرياد بر آوردكه نطفه هاي نامشروع عبد خدائي وباند حجتيه ومصباح يزدي وفرزندانش كه ديروز شكنجه گروتير خلاص كن وزند انبان بوده اندوامروز با درجه هاي كيلوئي كه بر شانه هايشان مي لرزد ،وكيل ووزيروتجار شده اند،اين نطفه كه از آميزش بورژوازي سنتي وارتجاع آنهم در رحم و لابراتوار امپر ياليستهاي امريكائي وانگليسي رشد كرده ودر شروع توسط عبده خدائي اين كفتار پير بازاري وابسته به حجتيه وموئتلفه در دوران نهضت ملي شكم دكتر فاطمي را پاره وخانه دكتر مصدق را غارت كردند،تا پيش از انقلاب 1357 با ساواك همكاري كردند،وبا شروع انقلاب 1357 خود ساواكي ،اما با رنگ وبزك جمهوري اسلامي به جنايات وغارتگري خود ادامه دادند.به كشتار نيروهاي مترقي پرداختند،وبعد جنگ را بوجود آوردند،اين نطفه ها خودخواه ،انحصارطلب ،ثروت اندواز ،جنگ طلب وويرانگر ميراث فرهنگي ايران زمين هستند،آنها در جنگ ايران وعراق با اين خصلتها مردم وسرمايه هاي ايران را نابود كردند.در سال 67 هر آنچه دشمنان شاه وامريكا وانگليس بودند،چه آنها كه دهها سال در زندان شاه بودندوچه كساني به مقتضاي سنشان زندانيان جديد بودند،در فاجعه ملي كشتار زندانيان سياسي 67 قتل وعام كردندواربابان امريكائي وانگليسي خود را خوشحال كردند.اما امروز اين شكنجه گران واطلاعاتيهاي سابق وكيل ووزيرورئيس وجمهور شده اندوديگر فقط شكنجه گر نيستند،امروز قانون را تصويب واجرا ميكنند،آنها به راحتي قانون اساسي را تغير ميدهندواصل 44 كه همه سرمايه مردم ايران است به جيب خود ميزنند. امروز اين آقايان براي زهر چشم گرفتن از مردم ايران وفرهنگ ايراني قصد دارندميراث فرهنگي ما را نابود كنند،اينها از كورش وداريوش ،آرش وآريا برزن متنفر هستند،حالا كه نمي توانند با ساختن برج جهان نما واتوبان وسد سيون سازي اين سنبل هاي تمدن بشري را نابود كنند،پس با يك جنگ آنها را نابود ميكنند.در روزهاي 13 و14 اسفند 85 راديو bbc در برنامه هائي نظرات دانشمندان اتمي وموزه شناسي انگليسي راجع به بمب باران ايران توسط امريكا وناتو هشدار ميدهند.دوستان همه ميگويند،كه ميليونها ايراني وتمام آثار باستاني ايران از جمله تخت جمشيد،كه بگفته جامع شناسان، تاريخ تمدن بشري با ساختن تخت جمشيد شروع ميشود، نابود مي شوند..دوستان دست از لجاجت وبازيهاي كودكانه برداريد، اكثريت شما در دوران جنگ هنوز از شكم مادر ويا از دستان پدر ومادر غذا مي خورده ايد؟،ويا تحت تاثير اخلاق حاكميت بوده ايد.،چند لحطه فكر كنيد.اما در آن زمان عده اي بودند كه رشد كرده بودند وفرياد مي زدند جنگ را تمام كنيد وقطنامه را بپذيريد ، اما آگاهانه توجه نكرد ندو اين هشدار دهندگان را گرفتندوحتي به جرم گفتن اين مطالب به خيانت متهم واعدام كردند.د.تا پذيرش قظعنامه در سال 1367 صدها هزار نفر كشته وتمام اقتصاد ايران نا بود شد،تازه مشخص شد كه اين فرماندهان آقاي خميني را فريب داده اندواو هم دستور اعدام اين فرماندهان را داده بود.حال دوستان ا بزرگ شده ايد،اما دوران دگرديسي را طي نكرده ايدومانده ايد در پيله خود.دوستان اين فرماندهان سابق امروز وزير ورئيس جمهور شده اندوميروند تا با يك جنگ همه را ،حتي شما كه در پيله هستيد،نابود كنند.دوستان از خواب خرگوشي بيدار شويد،در اي روزها تمام وبلاگها پر شده از شعر ومقاله در مورد كساني كه در زندان هستند،رفقا ودوسان ديگر به اوين رفتن مد شده است.همين سازمان اطلاعات به بعضي از زندانيان ميگويند شما برويد وعليه ما فعاليت كنيد،ولي هر چند مدت جند نفري را گير بدهيد.اطلاعات زنداني ميخواهد،امروززنداني حكم كيميا وزعفران را دارد،اگر در زندانها رنداني ساسي نباشد،چطور زندان بسازند،بود جه هاي ميلياردي براي حفاظت از ز ندانها بگيرند،با اسطوره سازي از چند زنداني و وحشت بين مسئولين اسكله هاي مخفي علني براي قاچاق كالا ودختران زيبا رو احداث كنند . اينها ميخواهند ايران را نابود وتكه تكه كنند،انوقت چيزي نمي ماند كه شما بر سر آن جنگ كنيد.من امروز ميخواهم پرده را پاره كنم،حالا اگر به ديوانه بودن محكوم شوم.قبل از آن داستاني را ميگويم،زمان جنگ در سوسنگرد،بعد از گرفتن شهر از عراقيها ،بيرون شهر سنگر ساختيم.موقع حفر سنگر ،خاك از گل بود،اما بعد به ماسه نرم رسديم..من به دوستان گفتم سنگر ريزش ميكند،قبول نكردند،با ترابرز وبعد با تناژي از خاك سنگر را پوشاندند،اطراف ما گلوله هاي توپ وخنپاره شليك ميشد،وسنگر تكان شديد ي ميخورد..به دوستان هم سنگر گفتم سنگر ريزش ميكند،قبول نكردند،با خشك شدن ماسه ها ،ديواره از پائين فرو مي ريخت،خواهش كردم كسي باور نكرد.گفتم ترجيح ميدهم با گلوله وتركش بميرم ،ولي زير چندين تن خاك دفن نشوم ،گفتند تو كمونيست هستي واعتقادي به غيب نداري ،گفتم حديث وروايت هست كه اگر احساس خطر كرديد ،گناه است در آن محل بمانيد،ولي قبول نكردند،من سلاح ووسايلم را جمع كرده وبه بالاي سنگر آمدم،بالا بودم كه صداي ريزش ديواره را مي شنيدم،فكر كردم وبه اين نتيجه رسيدم كه تنها راه نجات آنها اين است كه خود را ديوانه نشان بدهم ،از پله ها ي سنگر پائين رفتم وبا فرياد ودشنامهاي ركيك همسنگريها را بيدار كرده وحتي به روي آنها تف انداختم وسريع به بالاي سنگر آمدم ورجز خواني كردم،وبدترين توهينها را نثارشان كردم ،،بشكه آب را به سنگر ريختم وبعد از بالا آمدن همه ،چند دشنام وسيلي نوش جان كردم،اما به فاصله چند دقيقه همه سنگر فرو ريخت وبجز وسايل من ،وسايل همه زير خاك دفن شد،،اما اين حادثه در ابعادي كوچك بود.حال ميخواهم براي نجات وطنم ،خاكم وتاريخ گذشتگان ديوانه شوم..بله كساني كه راجع به خطر جنگ نمي نويسند خائن هستند،كساني كه امروز تيتر وبلاگهاي خود را به امثال احمد باطبي ،فخر آور ،محمدي وزرافشان ميدهند ،،ديوانه هستند،شعر مي نويسيد،مرده شور اين شعر هايتان را ببرد،كتاب راجع اين افراد مي نويسيد،مرده شور اين كتابهايتان را ببرد.شما بايد برويد وچند روز با آنها زندگي كنيد،بعد فراموش ميكنيد كه از جه كسي زاده شده ايد.همين آقايان دوستان صميمي اسماعيل تيغ زن در زندان اوين بوده ا ند.كسي كه عامل تجاوز به هزاران دختر در تهران وعامل فروش مواد مخدر در اوين است.تيغ زن نماينده ولي فقيه در يگان ويژه در تهران ورئيس آن بوده وچند هزار زن فاحشه را در تهران اداره ميكرده است.همين احمد باطبي هر وقت كه دلش ميخواست به مرخصي ميرفت..همين احمد به خاطر ديوانگي شورت يك مرد سالخورده را با كارد، از پايش بيرون آورد،مردي سالخورده و روشنفكر كه ميگويند، چپ بوده است.همين احمد وزرافشان وفخر آور با همدستي اسماعيل تيغ زن، مهرداد لهراسبي را از زندان اوين بيرون انداختند..طومار آن دست مسئولين زندان است،همين احمد ،مهرداد را كيسه بوكس ميكرد،چون مهرداد به بعضي از اين آقايان بخصوص احمد باطبي گفته بود شما جاسوس حكومت هستيد.اين آقا وفخر آور موبايل داشتندكه توسط اطلاعات به آنها تحويل داده بود .شما راجع به چه كسي شعر مي نويسيد.او هرگز دوست ندارد از زندان خارج شود،البته ممكن است مانند محمدي وفخر آور از ايران خارج كنند.بايد گوش به فرمان ارباب بود. اگر ميخواهيد لآنها را بشناسيد ،اگر شهامت داريد برويد پيش آنها ومدتي در زندان بمانيد.ولي چرنديات ننويسيد..برويد واز مهردادلهراسبي بپرسيد كه جه كساني تو را از بند سياسيها بيرون انداختندو روانه رجائي شهر كرده اند. بپرسيد اين آقايان حتي يك روز اعتصاب غذا بوده اند.؟من هركس راجع خطر جنگ ننويسد،خائن ميدانم.چون پشيماني ديگر بعد از نابودي ميليونها نفر در ايران وتجزيه آن فايده ندارد.از خواب خرسي وخرگوشي بيدار شويدوذهنيگرائي را كنار بگذاريد. اين آقايان منتظر حمله امريكا به ايران هستند،كه بعد آنها را نجات وبه پستي كمتر از رياست جمهوري ،هم راضي نيستند.مانند سالهاي 82 –83 كه سر پستهاي دولتي جنگ ميكردند . دوستان بگذار من ديوانه معرفي شوم ،ولي نمي توانم در برابر گسترش بيماريهاي ويروسي ،ميكروبي توسط امپرياليستهاي امريكائي انگليسي وناتوئي در جهان سكوت كنم ،اينها ميليونها نفر را با بمب ايدز وجنون گاوي وانفلانزاي مرغي بقتل رسانده اند،برآورد شده حدود بيست ميليون نفر در ايران ويك ميليارد نفر در جهان با گسترش آنفلانزاي پرندگان به قتل مي رسانند.اينها ميلياردهاپرنده و موجودات ساكن در محيط زيست را با سلاحهاي ميكروبي نابود خواهند كرد.شما سكوت كرده ايد،البته همانطور كه در برابر نابودي مردم عراق و...سكو ت كرده ايد ،پس جان موجودات ديگر چه ارزشي دارد.حالا ميخواهند كشور ايران را نابود كنند.پنج سال پيش وقتي بمباران ايران را مطرح كردم ،همه خنديدند..اما اين بار كمدي نيست ،بلكه يك تراژدي است.در خاتمه اي كاش همه اين نوشته ها يك رويا وخيال باشد،ومانند افسانه هاي كهن، براي اينكه بتوان از نابودي تمام مردم وطن توسط ديو واژدهاي خونخوار جلوگيري كنيم ، با قرباني كردن داوطلبانه خودم و....،ديو واژدها را وادار به تآخير انداختن در زمان نابودي وطن كرد. توسط غلامرضا اعظمی عضو حزب توده ايران degardisi.blogfa.com
Tudehii.mihanblog.com
هشدار، هشدار،خطر جنگ حتمي است. بيائيد براي صلح وجلوگيري ازجنگ خانمانسوز با هم متحد شويم
براي جلوگيري از تجزيه ايران ،حفظ تماميت ارضي ايران وجلوگيري از كشتار ميليوني با شعار صلح ومذاكره آشكارونه پنهان، با امريكا زيز نظر سازمان ملل وآژانس اتمي،تعليق غني سازي ،تعطيلي تمام برنامه هاي هسته اي از يك جنگ خانمانسوز جلوگيري كنيم.
سلام دوستان عزيز،اميدوارم در راه،صلح،عدالت اجتماعي وآزادي كوشا باشيد،براي جلوگيري از خطرجنگ امريكاعليه ايران با هم متحد شويم،با شعاردور باد افكارواعمال جنگ افروزانه حاكمين جنگ طلب ايران ،اين وارثان وادامه دهندگان هشت سال جنگ خانمان سوزو ويرانگر،كه باعث كشتارميليوني ونابودي اقتصادملي ايران شدند . كساني كه حتي خميني را فريب داده بودند،كساني كه بعد از پذيرش قطعنامه بدستور خميني به جرم فريب او ومردم ايران به اعدام محكوم شده بودند.ولي دستهائي نا پاك از اين احكام جلوگيري كرد.(مصاحبه رفسنجاني ويژه نامه جنگ .شهريور 85 همشهري)امروز همين مردم فريبان، اهرمهاي سياسي،نظامي ،اقتصادي ،قضائي كشور را در دست گرفته اند،وميروندكه با يك جنگ هماهنگ شده باامريكا با توجه به سياست جنگ طلبانه اش در منطقه وجهان ،ايران وتماميت ارضي ايران را برباد دهند.امپرياليسم امريكابعد از بمباران ژاپن بدنبال آزمايشي جديد،آنهم از نوع تخريب بمب ومواد شيميائي وراديو اكتيو پنهان در اعماق زمين است.وبراي بر آورد عملي اين آزمايش شيطاني، دو كشور ليبي وايران را انتخاب كرده بود، ،امريكا وناتوتمام امكانات از نوع موادوبمبهاي كوچك ونقشه هاي مهندسي پنهان كردن اين سلاحها را بطور مستقيم ويا از طريق كشورهاي ديگرومافياي سلاح در اختيار ايران وليبي گذاشت بودند ،امريكا فقط براي اينكه قدرت ووسعت تخريب وقتل وعام موجودات زنده،خصوصاٌ انسانهارا وتخريب زيست محيطي را بطور عملي مشاهده كند،اين مراكز را بمباران خواهد كرد.كتاب و رمان تخيلي(سقوط79 )نوشته شده توسط يكي از ماموران سابق سيا كه مصداق شرايط امروز ايران، بهترين سند است.در اين كتاب ،ايران با همين شرايط در زمان پهلوي به غني سازي اورانيوم در آبادان مشغول است. اما در جائي آشكاروزير نظرآژانس، ودر مكاني پنهان، به غني سازي اورانيوم براي تهيه بمب اتمي مشغول است.وهنگامي كه بمبها آماده پرتاب به كشورهاي عربي مي شوند،توسط امريكا وناتودر فرودگاه آبادان ،هواپيماهاي حامل بمب هاي اتمي را توسط نيروي هوائي وبا همكاري تركيه وكشور هاي عربي نابود مي كندوشاه وخانواده اش ،استان خوزستان وديگر مناطق نابود ،وبراي سالها خالي ازسكنه ميشوند. حمله امريكا به عراق وعدم پيدا شدن سلاحهاي كشتار جمعي وبمباران ليبي وسودان در سالهاپيش توسط امريكا،وگزارش تحقيق كه مراكز بمباران شده نظامي ،امنيتي نبوده اند، زمينه ساز شروع اين فاجعه ملي است.درايت سياسي دولت ليبي وآگاهي از اين توطئه ،مبني بر شركت داشتن امريكا وناتو در تجهيز ليبي به اين سلاحها باعث شد،كه براي حفظ حاكميت ملي و تماميت ارضي ليبي، نقشه آنها را خنثي كند.ليبي تمام مخفيگاها و اسناد اين آزمايشگاهها را به امريكا واروپا تحويل داد.امريكا در اثر اين درايت سياسي ليبي ودولتش كيش مات شد،وليبي بعنوان كشوري صلح طلب شناخته شدوتحريمهاي بين المللي در حال لغو شدن هستند.چونگه اگر ليبي بمباران وبا فاجعه ملي روبرو ميشد،بعد از تحقيق، اسنادومداركي دال بر وجوداين سلاحها در زمين سوخته ليبي مشاهده ميشداما در مورد ايران،استفاده از انرژي هسته اي صلح آميز حق ايران است،اما گرفتن اين حق بايد منطقي باشد،همانطور كه صدها كشور بدون جاروجنجال از اين حق استفاده ميكنند. شعار همه بايد تمام سلاحهاي اتمي وكشتار جمعي برچيده شوندوهيچ كشوري حق نابودي كشور ديگر را نداشته باشد،بلكه اين مردمان آن كشورها هستند كه بايد تصميم بگيرند كه چه نظامي داشته باشند. اماجنون وخودخواهي مسئولين ايران وخصوصاٌباند حجتيه ومصباح يزدي وبورژوازي سنتي خواهان نابودي توليد ملي ، كه خود را يك دولت لطف خدائي وپنهان ، پشت فردي بنام احمدي نژادوجنگ طلبان سابق نظامي كه امروزلباس وزارت بر تن دارند، وبر عكس پرويز مشرف در پاكستان بدون ستاره وقپه هستند ، به امريكا كمك ميكنند كه به اهداف خود برسد.امريكا وناتو با سلاحهاي غير اتمي ايران را بمباران خواهند كرد،اما انبارهاي اشباح شده از سلاحهاي زير زميني ايران باعث كشتار ميليوني ميشود،من اعتقاد دارم كه سه منطقه ،اصفهان ،كاشان ،اراك،تماماٌنابود خواهند شد.شايد چون كتاب سقوط 79 تخيلي بوده ،پس اين ديگاه من تخيلي فرض شود،اما ژول ورن هم تخيلي فكر ميكرد.سيمون هرش روزنامه نگارامريكائي كه خطر حمله امريكا به ايران را هشدار داده.در برابر اين سوال كه شما ناراحت نيستيد،كه امريكا به ايران حمله نكرده،چون شما اين خبر را پخش كرده ايد؟شرافتمندانه ميگويد،اي كاش گزارشهاي من اشتباه باشندوامريكا به ايران حمله نكند).اما اگر زماني كارشناسان بعداز بمباران ، براي تحقيق به ايران بيايند،مشخص ميشود كه كه انفجارات اتمي از انبارهاومخفيگاهاي اشباح شده از اين موادو سلاحها درايران بوده است،چه شرايطي پيش مي آيد؟اما وظيفه اسرائيل، قبل از تمام شدن نيروگاه اتمي بوشهر آنرا بمباران ميكندوبعنوان ناجي اعراب معرفي مي شود .حالا كي بازي را باخته ؟مردم ايران، و امريكا واسرائيل ،ناتو، صلح طلب وناجي بشريت شناخته ميشوند.وبعد هم طرح برت لوئيز صهيونيست را اجرا ميكنندوايران را با قسمتهائي ازخاك كشورهاي همسايه به سه كشور بلوچستان،كردستان وخوزستان تقسيم خواهند كرد.امريكا بخاطرضربه انقلاب 57، از مردم ايران بمانند مردم عراق زهر چشم خواهد گرفت،و بمانند عراق ، قيم براي تاراج منابع ملي ايران وارباب مذاكره كنندگان شكست خورده ،يعني دولت مردان فعلي خواهد شد.وشايد از هر آنچه از تهران ،مشهد،قم باقي بماند ،كشور ايران شناخته شود،عجيب نيست يوگسلاوي وعراق واتيوپي و.افغانستان كه هارتلند يا قلب زمين است،هركس افغانستان را داشته باشد ،دنيا را دارد،امريكاواروپاوديگر يارانش با ازيادتوليدوركود بازار فروش روبرو شده اند.داشتن افغانستان به منزله داشتن نزديك چهار ميلياردمشتري خريد كالاهاي آنهادر مرزهاي اتحاد جماهير شوروي سابق،هندوستان وچين،بهترين سند است. قبول نكردن هشدار حزب توده ايران در سال 1361 براي پايان جنگ را ميتوان بعنوان يك كمدي تصور كرد،اما اين باردر مورد جلوگيري از خطر جنگ، سهل انگاري،و يك تراژدي وفاجعه انساني است. آنها ميخواهند بعد از فاجعه ملي قتل وعام ميليوني واجراي طرح پرومته وقتل وعام مخالفين، بخصوص مارهاي از سوراخ خارج شده را، سر بزنند، وميوه هاي رسيده بر درخت را يكي يكي بچينند. ،و يك قتل وعام بزرگتر از فاجه ملي كشتار زندانيان در سال 1367 را تكرار خواهند كرد.فراموش نشود كساني كه در آن سال اين كشتار را انجام داده بودند،بازجووگماشته بودند،اما امروز قدرت اجرائي ووزارتي وحكومتي را در دست دارند.وبراي تسكين درد مردم وسر پوش بر خيانت خود، به سراغ منفورترين ميروندكه روحانيت از نظر مردم منفورورفسنجاني خانواده اش منفورترين هستند.البته با توجه به موضعگيري جديد رفسنجاني كه تقريبامخالف جنگ وطرفدار مذاكره است،قدرت مردم بود كه فردي مانند او را از زباله دان تاريخ بيرون كشيدويكبار ديگر شاهين شانس را بر دوش اوگذاشتند.مخالفين نظام وطرفدار صلح كه خواهان نجات ايران از يك جنگ ويرانگر، در اين انتخابات به او راي دادند،فقط بخاطر اينكه ميگويد،بايد مذاكره وتعقل كني.اگر اينبار براي صلح تلاش نكند،زباله داني بدتراز زباله دان قبلي ، نصيبش خواهد شد. صد سال پشت ميز مذاكره نشستن بهتر از يك روز جنگ است.برژنف(در نامه اي سرگشاده طولاني به رفسنجاني اين را اعلام كرده ام،كه البته اميدوارم من اشتباه كرده باشم وهرگز جنگي رخ ندهد.من به رفسنجاني نوشته ام كه از كوزه همان تراود كه در آن ريخته ايد.اين وزيران دولت احمدي، نطفه هاي شما هستند.اما بعد از فاجعه ملي و كشتار ميليوني به سراغ منفورترين ميروند كه شما وخانواده ات در راس آنها هستيدوشما را در خيابانهاي تهران دار ميزنند،تا تسكين درد و سرپوشي به اين خيانت نطفه هاي بزرگ شده توسط شما باشد.بعد يكماه از فرستادن اين نامه ،رفسنجاني در مصاحبه با همشهري ،بطور محافظه كارانه، اما بنفع مردم ايران، رازهائي از ارسال اسلحه توسط امريكا واسرائيل براي جنگ با عراق ، تحويل پول خريد اين اسلحه ها به ضد انقلابيون نيكاراگوئه يعني گروه جنايتكار كنترا كه شركت ايران در قتل وعام مردم نيكاراگوئه وانفجار پلها ومدارس وبيمارستانها ثابت ميشود.و اعلام خميني مبني بر خيانت فرماندهان جنگب خاطر فريب او ومردم مبني بر ادامه جنگ وخواستار اعدام تعدادي از اين فرماندهان كه حال سكان اداره كشور را در دست دارند و....من بزودي متن اين نامه طولاني را به رفسنجاني را منتشردر وبلاگم منتشر ميكنم ) با اعلام شرايط ويژه ما نند سال پذيزش قطنامه پاپان جنگ كه نوشدارو بعد از مرگ سهراب بود، و حفظ مصلحت نظام، براي بقا خود با امريكا صلح وتن به هر ذلتي ميدهند..... پس از اين فاجعه ملي جلو گيري كنيم.با شعار صلح ومذاكره علني در چارچوب سازمان ملل با هم متحد شويم.فقط براي نجات ايران نگذاريم ايران تجزيه شود.با افشاگري اين جنگ طلبان از فاجعه ملي وبمباران ايران جلو گيري كنيم.غلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران.چهارشنبه 9/12/1385
Degardisi.blogfa.com
Tudehii .mihanblog.com
بيانيه كميته مركزي حزب توده ايران خطاب به محافل صلح دوست ونيروهاي مترقي جهان
تحولات سريع هفته هاي اخير در منطغه خاورميانه وبه ويژه در رابطه با اختلافهاي سياسي دامنه دار بين ايالات متحده وسران جمهوري اسلامي ايران شرايط بغرنج وخطرناكي را ايجاد كرده است./http://www.sedayemardom.net
در حالي كه برخوردهاي خونين نظامي وعمليات تروريستي ابعاد جديدي پيدا كرده است ايالات متحده دامنه تهاجم گسترده تبليغاتي وتهديدات خود را بر ضد ايران را گسترش داده است.اظهارات جورج بوش ،چهارشنبه 25 بهمن ماه ،ومتهم كردن ايران به پشتيباني مستقيم از عمليات تروريستي در عراق ،كه بدنبال اظهارات وزير خارجه اين كشور وارائه شواهدي در رابطه حمايت تسليحاتي رهبران ايران از نيروهاي تروريستي ،انجام شد،نگراني عميق همه نيروهاي ميهن پرست ،ترقي خواه ودمكراتيك ايران را بر انگيخته است.
لحن تهديد آميز جورج بوش متهم كردن مقامات رسمي ا يران به دخيل بودن در كشته شدن 170 نظامي وپرسنل امريكائي در عراق ،در سال هاي اخير،ودر عين اعلام اين مسئله كه ايالات متحده مسئول حفاظت از جان وامنيت نظاميان امريكا است،معني مشخص وتهديد كننده اي دارد..اين اتهام ها مي تواند با هدف مشخص متقاعد كردن افكار عمومي در ايالات متحده واتحاديه اروپادر راستاي زمينه سازي براي حركات تلافي جويانه وخطر ناك بر ضد ايران تنظيم شده باشد.نمي توان از شباهت هاي ويژه بين رخدادهاي ماه هاي اخير يا آنجه كه در محدوده زماني بين شهريور ماه واسفند 1381 در رابطه با عراق ،وقبل از حمله نظامي واشغال اين كشور ،انجام گرفت،بي تفاوت گذشت.
استراژي جديد ايالات متحده واز جمله گسترش عمليات نظامي در عراق ،براي غلبه بر بحران همه جانبه در اين كشور،به اين معنا است كه دولت بوش راه كردهاي پيشنهادي (گروه مطالعه عراق )را نپذيرفته است.اين استراتژي به عوض متكي بودن بر يك بر خورد سازنده در رابطه با ايران وسوريه ،آنگونه كه گزارش (گروه مطالعه عراق )مطرح كرده بود ،طريق فشارهاي فرسايشي را براي قبولاندن هژموني ايالات متحده به اين كشورها در پيش گرفته است.اعمال تحريم از سوي شوراي امنيت سلزمان ملل در آذر ماه ،مسافرتهاي پياپي سران امريكا به كشورهاي عربي براي سازماندهي ائتلاف ضد ايراني واظهارات تهديد آميز اخير سران امريكا همگي دلالت دارند كه اگر سريعاٌ راهي براي معكوس كردن اين روند پيدا نشود ،منطقه با فاجعه غير قابل جبراني روبرو خواهد شد.
حزب توده ايران در ماههاي اخيربارها اعلام كرده استكه قوياٌ مخالف هرگونه اقدام نظامي بر ضد ايران ،به هر بهانه اي مي باشد.ما هرگونه بر خورد نظامي را مخالف منافع مردم زحمتكش ميهن وصلح وثبات در منطقه وجهان مي دانيم.بحران روابط ايالات متحده و ايران نمي تواند از طريق گسترش بحران حل شود.ما در حاليكه سياستهاي مخرب وتحريك آميز رژيم را در صحنه سياست بين المللي ودر امر تآمين تضمين توسعه فن آوري هسته اي قوياٌمورد انتقاد قرار داده ايم.،متذكر شده ايمكه هدف اتهامات امريكا در واقع تآمين وتوجيه هژموني اين كشور در اين منطقه حساس است.
شرليط خطير حاضر اقدام هماهنگ ،مسئولانه ومتحد نيروهاي مدافع صلح ودمكراسي وپيشرفت در ايران وجهان را طلب مي كند.اين اقدام مي بايد در حاليكه از يكسو محافل جنگ طلب در امريكا ومتحدان اروپائي آن را هدف قرار مي دهد،از سوي ديگر مخالفت خود با سياستهاي ارتجاعي وغير مسئولانه رژيم حاكم در ايران را به نمايش بگذارد.
ما جنبش جهاني صلح وترقي خواه را فرا مي خوانيم كه هوشيارانه شعارهاو موضعگيريهايخود را با مخالفت با نظامي گري وجنگ طلبي ايالات متحده ومتحدان آن در رابطه با ايران با مخالفت اصولي با سياست هاي سركوبگرانه و ارتجاعي رژيم حاكم بر ايران گره بزنند.
تنها راه گذار از بحران خطرناك كنوني از طريق مذاكرات صلح آميز واحترام به استقلال حق حاكميت خلق ها ورعايت منشور سازمان ملل است.
حزب توده ايران همه نيروهاي صلحدوست جهان را فرا مي خواند كه پيش از اينكه جنگ طلبان ومحافل ارتجاعي بار ديگر جنگ وترور را بر كشوري ديگر در منطقه تحميل كنند،با فريادهاي حق طلبانه وبا افشاگري مسيرصلح آميز حل بحران را به تنها گزينه بدل كنند.
كميته مركزي حزب توده ايران
25 بهمن1385
|
آنان كه نمي دانند نادانند،اما آنان كه ميدانند ،ولي نمي گويند جنايتكار وخيانتكار هستند.برتولت برشت
رفيق صادق بهتر اين بودكه با توجه به واقعيات عيني جامعه ايران اين بحث منافع ملي از ديد امثال شمس كه پيرو يك ايدئولوژي چند هزار ساله بشريت است،اينطور مطرح ميشد.كه اگر امريكاويا هر كشوري به ايران حمله كند،شما در كدام سمت قرار ميگيريد؟چونكه به نسل جديد حرجي نيست،اما اين دوستان قديمي در شرايط بحران نمي توانند بگويند اشتباه كرده ايم. البته اگر از نقشه يك پارچه ايران چيزي بماند.چون ميخواهند طرح برت لوئيز صهيونيست براي تجزيه ايران را اجرا كنند..آخر دنياست.تعارف وبحث هاي تئوريك كافيست.چون صحبت از حذف نام ايران از نقشه جغرافيا استو ديگر چيزي نمي ماند كه راجع به آن بحث كنيم.گفتگو با تاريخ است.
تفكراتي از نوع فواد شمس :شما ميخواهيد به مردم بگوئيد،چون حكومت ظالم است وما نميتوانيم از طريق سياسي آنرا بركنار كنيم،حال از دولت فاشيست امريكا بخواهيم براي نجات ما از دست اين حاكمين جمهوري اسلامي به كشور ايران حمله كندومارا از دست اينها نجات بدهد،وصلح ودمكراسي وعدالت را همچون كشور عراق براي ما به ارمغان آورد،همانطوركه احمدچلبيهاوديگر ذهنيگرا ها خواستار شدند.تمام اين بحث در اين خلاصه ميشود،اگر امريكائيها به ايران حمله كردند،ما براي خوش آمد آنها زمين را فرش وگلريزان ،وگوسفند قرباني كنيم.همانطور كه در عراق روزي هزاران نفر قرباني مي شوندد.اما ما توده ايها اعلام ميكنيم هر متجاوزي به خاك كشور ايران، بايد از روي اجساد ما عبور كندوهرگز نميتوانيم مانند احمد چلبي ها در عراق ولوگزامبرگها در لهستان وذهنيگرايان بي اعتقاد به قدرت مردم در ايران باشيم.چون بار اول كمدي بوده ،وتكرار وپذيرش آن تراژدي است.آقاي شمس شما چيز جديدي را مطرح نكرده ايد،بلكه ترويج دهنده يك نظريه ماكياوليستي هستيد، آيا ميتوانيد،اينرا كتمان كنيد؟اما من بعنوان يك توده اي مخالف حاكميت جمهوري اسلامي ميگويم، با هر متجاوزي كه به كشورم حمله كند،مانند نهضت مقاومت فرانسه در مبارزه با فاشيست ،پشت به دشمنان داخلي ميكنم ودست اتحاد با وطن دوستان ميدهم وبا متجاوزين ميجنگم.حتي اگر بدانم بعد از نجات وطنم بدست همين متحد ين كشته ميشوم.رفقا ودوستان عزيز دمكرات كه از مبارزه خسته شده ايد.اينرا بدانيدكه تا مردم به حقوق صنفي وسياسي خودآگاه نباشند،واهميت داشتن تشكل صنفي رادرك نكنند، اگر با مته مغز آنها را سوراخ كنيدواين ادبيات را داخل مغزشان بگذاريد ،باز فايده اي ندارد.وشما اينرا درك نمي كنيد،چون شما هنوز دوران دگرديسي را طي ميكنيد.شما اتحاد بر اساس شعارهاي مشترك را در ك نميكنيد،چون هنوز پروانه نيستيد كه بتوانيد پرواز كنيد،هنوز در پيله تنيده به دور خود، گرفتار هستيد..اما بر عكس حاكميت جمهوري اسلامي كه تمام قدرت وثروت را براي خود ميخواهد،وهر روز بيشتر به اهميت تشكيلات وچگونگي حفظ قدرت در اثر تشتت فكري وپراكنندگي مخالفين پي مي برد. رفقا شما ادعا ميكنيد،ماركسيست ولنينيست هستيد،اما ماركسيسم ولنينيسم ودوستدار رفقا ماركس ولنين وانگلس نيستيد.رفقا ماركس ولنين وانگلس فقط با اعتقادواعتماد به قدرت توده اي مردم، فقط مردم ونه براساس توهمات كودكانه وروشنفكرانه.نظرات خود را مطرح كرده اند.از شما حركت وداشتن اين نظريات بركت است.ماركس ولنين وانگلس فقط به اين اصول اعتقاد دارند، بايد براي رسيدن به شريفترين هدف از شريفترين وسايل استفاده كردومخالف افكار ماكياوليسم بودند،وازهر جنبشي كه خصلت ضد استبدادي داشته باشد،حمايت ميكردند،حتي اگر به رهبري كليسا باشد،واين اصول را بدون وجود مردم وتشكل آگاهانه مردم ،پوچ ميدانستند. لنين علت تمام بدبختيهاوعقب ماندگيهاي بشر را ، فقر وجهل مي داند.اما تمام انقلابيون ذهنيگرا ، مانند شما هستند.چپ روي چپها وچپروي راستها ويا ايدئاليستها با هم، يك وجه اشتراك دارند،هردو تفكر معتقد به مردم نيستند.هر دو تفكر از سكولار ولائيك بودن ميگويند،اما ضد دين هستند.چپروهاي ماترياليست ،از ماركسيست،ماترياليست آنرا كه آتئيست، وضد خدائي آنرا ، ودمكراتهاي ايدئاليست از سكولاريسم فقط ضد مذهب بودن آنرا ياد گرفته اند.در آثار كلاسيك م-ل-ا-هرگز برعليه دين ومذهب مردم فتواي قيام وجنگ صادر نشده است ،هرگز به اعتقادات مردم توهين نشده است،بلكه اين چپ روهاي ذهنيگرا بوده اند كه باگفتار وكردار ضد م-ل-ا- باعث شده اندتوده هاي نادان، ازكمونيست بعنوان ضد دين وضد خدا ياد كنند.در اوايل انقلاب اكتبر وقتي جوانان به تخريب كليساها مشغول بودند.لنين به آنها گفت:شما ميدانيد كه عامل تمام بدبختيهاي وعقب ماندگيها بشر فقر وجهل است ،پس بجاي اينكه ناقوس كليساها را بر روي زمين بياندازيدوصداي آنرا درتا ابددر گوش توده مردم جاودان كنيدبافقر وجهل مبارزه كنيد،بيسوادان را آموزش وفقر را با كار وتوليد ريشه كن كنيد.شما از كمونيست، نماز نخواندن وتوهين به اعتقادات مردم را ياد گرفته ايد،واين سلاحي در دست سرمايه داران ومرتجعين قرار گرفته كه با تكيه بر باورهاي ذهني واعتقادي مردم به جنگ كمونيستها بروندوبگويند كمونيست به معني خدا نيست.واگر حزب توده ايران آموزش علمي م-ل-ا-را تبليغ ميكند، خود را ملي ميدانيد ،شما بجاي مبارزه بر عليه دشمنان مردم به حزب توده ايران حمله ميكنيد.شما متحد عبده خدائيها وموئتلفه وحجتيه هستيد كه كارد به شكم دكتر فاطمي كرده وبا امثال شعبان بي مخ خانه دكتر مصدق را غارت كرده اند ،با كساني متحد شده ايد كه بعد از كودتاي 1332 به مردم ومصدق خيانت كرده وهداياي صد هزار توماني گرفتند.چون مانندرياحي وزير جنگ دكتر مصدق وتعداد زيادي از وزراي مصدق در دادگاه با بي شرافتي رودر روي مصدق به اوتوهين كردندوافتخار خود را شاه دوستي و قتل وعام حزب توده ايران اعلام كردند.همين آقايان بر عليه حزب توده ايران كتاب نوشتندوامروز هم بقدرت رسيده اند وبا انحراف انقلاب بهمن 57ونابودي خصلتهاي ضد امپرياليستي وخلقي آن، به قتل وعام توده ايهاو مخالفين ازجمله متحديني چون شما وغارت ثروتهاي ملي ونوكري امپرياليسم ادامه ميدهند.اما شما كور هستيد.شما نمي توانيد با مردم ارتباط بر قرار كنيدونيروي خود را صرف مبارزه با حزب توده ايران ميكنيد،بقول لنين بگو ببينم دوستت كيست تا بگويم كيستي،متحد توكيست ،تا سيماي سياسي شما مشخص شود.من اعلام ميكنم توده ايم وبه حزب توده ايران تعلق دارم،شما كي هستيدوبه چه سازماني تعلق داريد؟شما جرآت نداريد به ارتجاع داخل بتازيد.به حزب توده ايران حمله ميكنيد.براي شما ناراحتم ،اگر حزب توده ايران وجود نداشته بود ،آنوقت چطور ميتوانستيد ميليونها برگ را سياه كنيد. دوستاني در زندان بودند،كه فقط كارشان نوشتن مقاله ها عليه حزب توده ايران بود. هميشه به آنها ميگويم ،به ما ماركسيست لنينيستها تهمت ضد مذهب بودن ميزنند،اما شما كه سكولاريسم را تبليغ ميكنيد،ضد مذهب تريد. ماركسيم لنينيسم به ماوراطبيعه كار ندارد.بلكه به پديده هاي عيني كه با گوشت وخون زميني لمس مي شوند ،توجه ميكند.استتثمارواستعمارومبارزه برعليه اين دو پديده، ايجاد جامعه اي كه در برگيرنده صلح ،رفاه اجتماعي وآزادي است،اين موهبتها زميني هستندواز آسمان فرستاده نشده اند.بلكه طي مبارزات چند هزار ساله توده هاي مردم در روند تاريخ تكامل اجتماعي بدست آمده اند. ماركسيسم ولنينيسم يعني متكي به علم ،منطق ،وشعور اجتماعي با توجه به شرايط عيني حاكم بر جامعه ، وبا توهم وخيال وآرزوو ذهنيگرائي كودكانه در تضاد است. شما منتظر نيروي غيب براي نجات خودهستيد، حتي اگر اين ناجي امپرياليسم امريكا،شونيست وفاشيست باشد.بيايدوهمه چيز را نابود كندوشما را به قدرت برساند، و شما از نو بسازيد. امروز راستهاي ذهنيگرابراي عبور از مردم ازسلاح دين وچپ روها ي ذهنيگرا از دشمني با حزب توده ايران براي رسيدن به اهداف خود استفاده ميكند.البته ماهيت همه را وابستگي طبقاتي آنها مشخص مي كند.امروز عسكر اولادي وباند موئتلفه وحجتيه وبازاريان علم يا حسين را بلند ميكنند،وخود را حسيني ميدانندوهركه، از كارگر وكشاورز وكارمند كه حاكميت فعلي را لعن ونفرين وترد كند ،در جبهه يزيد ميدانندوحكم مرتد بودن نصيب آنها است،بوش وسردمداران امپرياليست وصهيونيستها خود را نماينده موسي ومسيح بر روي زمين ميخوانندوپاپ جديد رايتزينگر آلماني آنها را تبرك ميكند،وهركسي كه در جبهه صلح ومبارزه با استثمار واستعمار باشد،كافر ميدانند.در برابر اين پاپها وكليسا ، جنبش الهيات رهائي بخش بنيان گذاشته شد،كه ميگويد اگر سرمايه داران واستثمارگران ميگويند،ما مسيح وخداي مسيح را داريم.ما هم ميگوئيم خداي ما كارگران وزحمتكشان با خداي استمارگران وواستعمارگران در تضاد است.آنها با جنبش سنديكائي كارگران وديگر زحمتكشان متحد ميشوند.در كليسا كشيشهاي مبارز مانند روحانيان دگرانديش در ايران،توسط واتيكان مرتد وخلع لباس ميشوندهمانطور كه پل پت در كمبوج بنام كمونيست براي ريشه كن كردن فقر وجهل در روستا ها، تمام اين فقيران وبيسوادان را دسته جمعي زنده بگور ميكردوادعاي چپ ميكرد.امروز ديگر اتحاد شوروي واردوگاه سوسياليسم وجنبش رهائي بخش وجود ندارد،كه زير سايه همين نيروهاي انقلابي در جهان شعارهاي چپروانه بدهيد.تا ديروز با تحريف –م-ل-ا-به جنگ شوروي واردوگاه سوسياليسم وحزب توده ايران مي رفتند،وشعار ترور وجنگ مسلحانه ميدادند.اما امروز با نبود آنها بجنگ حزب توده ايران رفته واز ليبراليسم وحمله امريكا به ايران پشتيباني مي كنند.لنين.بيش از يك قرن پيش گفته بود :قرباني كردن يك انقلابي براي اينكه پس فطرتي برود وپست فطرتي ديگر جاي اورا بگيرد،عاقلانه نيست.با نابودي شوروي واردوگاه چيزي براي گفتن نداريد،بجز توهين به حزب توده ايران براي ادامه بقا.امروز هم مانند سال 1361 حزب توده ايران كه بر عليه پايان جنگ اعلاميه داد،فرياد ميزندكه تمام ايرانيان شريف براي نجات تماميت ارضي ايران با هم متحد شويد.حالا كار كه نمي كنيد.شعار حمايت از امپرياليسم براي حمله به ايران سرميدهيد.اما تعارف كافي است،مرگ ونفرين بر كساني كه هم زبان با جنگ افروزان حاكميت از حمله امپرياليسم به ايران حمايت ميكنند. بگذريم من پيشنهاد ميكنم كتاب جان شيفته رومن رولان ترجمه به آذين را مطالعه كنيد.تفكرات خسرو گلسرخي را مطالعه كنيد.در وبلاگ من است.degardisi.blogfa.com .من يك ماكسيست هستم وبه شريعت وآئين اسلام وامام حسين احترام ميگذارم وخسرو گلسرخي در دادگاه پهلوي
1332
آقاي فواد شمس من غلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران، نمي دانم شما چكاره ايد،ويا به چه سازماني وابسته هستيد،اما اميدوارم كه به ويروس توده اي ستيزي وشوروي ستيزي مبتلا نباشيدونخواسته باشيداز حزب توده ايران به عنوان نرده بان ترقي وپل پيروزي ،براي جهش به نا كجا آباد استفاده كنيد.امروز كساني كه از روي غرض، وبراي عبور از بحران روحي به حزب توده ايران مي تازند،ديگر مريض نيستند،بلكه تومور سرطاني داخل مغزشان وحود دارد،كه ازنوع بد خيم است،وبايد بدست سينوهه پزشك فرعون مصر از سر آنها خارج شود....
رفيق عزیز قوقولي قوقو سلام.من از شما سپاسگزارم که این چنين مطلب زيباي نوشته ايد که مصداق تفکرات دوستان صادق.امانوزاددر حال دگرديسي هستند...امابايدگفت همانطورکه درخيرخواهی وصادق بودن ايندوستان نمي توان شک داشت.در بی اعتقادی وبی اعتمادی آنها نسبت مردم هم نبايد شک کرد..بشربا شناخت تضادوآشنايي با راه برون رفت از آن به مرور دچار اين بيماری چپ روی شد.تفکری که نه براساس تفکرات ماتراليستي بلکه از نوع ايدئاليستي، اين دوستان از مارکسيسم.فقط ماترياليستيی فلسفي آنرا قبول دارند..ديگربه ماترياليسم تاريخی واقتصادي آنهم از نوع ديالكتيكي اعتقادي ندارند.احتياج بگفته مارکس ندارندکه برای رسيدن به شريفترين هدف بايداز شريفترين وسايل بايد استفاده کرد..بلکه برای رسيدن به هدف. از افکار ماکياولی هدف وسيلهرا توجيح میکند وبراي رسيدن به هدف از كثيفترين وسايل ميتوان استفاده كرد معتقد هستند..اين بيماری همان ذهنيگرائی است که سالهاگريبان اين کودکان را در ايران وجهان فشرده است.(اين گفتار شهيد رحمان هاتفي با شهيد خسرو گلسرخي از گفته هاي لنين را گواه قرار ميدهيم.خطرناکترین پرتگاهی که پرشورترين مبارزان تاريخ را تهديد ميکندذهنگرائی است .ذهنگرا موجود يک بعدی وخشک انديشی است که خواستها .ايدهآلهاوتجربيات پراکنده ومحدود خود را بر واقعيات جامعه وطبيعت مقدم ميشمارند.تنها معيار ومحور او احکام ذهنی جامدی است که رابطه زنده وفعال خود را با دنيای خارج از دست داده اند وپلاسيده وبی اثر شده ند.این موجوديک بعدی منظره عام قوانين طبيعت وجامعه را نمی بيندويا اگر می بيندنمی فهمد.ساخته ذهنش را جانشين واقعيت عينی ميکند.ذهنش مستقل از عين فتوی ميدهد..يا انکه خودش را ماترياليست بداند................................
=خودش را ماترياليست بداندوبه جهان بيني پرولتاريائي يقين داشته باشد.در عمل در برابر آن مي ايستدواحكام آنرا لگد مال مي كند .او با مقدم شمردن ذهن برعين در ورطه ايده آليستي مي غلتد.تا وقتي پرولتاريا مستقيماٌقدم در ميدان نگذاشته ودرفش نبرد را بدوش نگرفته ودفاع از ايدئولوژي خود را فعالانه عهده دار نشده ،اينگونه كج فكريها وانحرافات مجال خواهند يافت.چرا كه ذهن گرائي بيشتر يك بيماري خرده بورژوازي وروشنفكرانه است،وروشنفكرتا وقتي پرولتاريائي نشود ،ميكروب اين بيماري را با خود حمل ميكند.....گفتگوي شهيد رحمان هاتفي با خسروگلسرخي)اين گفته ها مصداق كساني است كه از مبارزه خسته شده اندومي خواهنداز مبارزه كنار بكشند.،كه البته اين حق آنهاست.چون هر كس تواني براي مبارزه دارد،وهيچكس را اجباري نيست كه تا ابد آنرا ادامه دهد.امابه بهانه اينكه مردم نمي فهمندو چون به حرفهاي قشنگ آنهابراي مبارزه با استبداد گوش نداده اندوحتي آنها را تردومورد آزار واذيت قرار داده اند،پس از آنها خسته شده وديگر اعتقادواعتمادي به آنها ندارند.پس براي برون رفت از اين ركود ،بايد ميان بر زد.پس به بيگانه ونيروي خارجي متوسل ميشوند.پس بگذار توده مردم كه نمي فهمند نابود شوند،شايد اين روند سالها طول بكشد،وما ، با اين چنين افكار انقلابي نبايدجور نادانان واستبداد پذيران را بكشيم.ما خسته شده ايم،ودوست داريم تا زنده هستيم از ثمره اين افكار انقلابي خود به هر قيمتي شده سود ببريم.البته مانند رژيم پل پت در كمبوج،وقتي به قدرت رسيدند،با همان بيماري چپ روي فقر وبيسوادي را ريشه كن كردند.البته به روش خودشان.در هر شهر وروستائي كه بيسواد وفقيري ديدند،با قتل وعام دسته جمعي آن روستا، اين معضل ريشه كن شد.وثمره پنج سال حكومت مائوئيستهاي پل پت ،ينگ ساري،چند ميليون انسان فقير وبيسواد زنده بگور شدند.البته همين دوستان كودك سن ما بخاطر تب وويروس ضد توده اي وشوروي ستيزي از آنها پشتيباني كردند.واين گفته لنين را پشت گوش انداختندكه مي گويدعلت تمام عقب ماندگيهاي اجتماعي بشرفقر وجهل است.اما رفقاي عجول كودك صفت، در انقلاب راه ميان بر وجود ندارد.نزديكترين را يگانه ترين راه است.وانتخاب اين راه بايد با توجه به مقتضييات اجتماعي، رشد تناقضات وچگونگي صف آرائي طبقات جامعه صورت مي گيرد. انتخاب متحدان طبقاتي وآگاهي به حد وطبيعت اين اتحاد،نيز نقش نيروهاي خارجي بعنوان عامل ترمز كننده يا تسريع كننده تحولات اجتماعي وجهاني است.مي بيني كه مسئله بغرنج تروعلمي تر از آن است كه جايي براي تصادف وراهي براي ميانبر زدن درآ ن پيدا كرد.آنها كه ميخواهندبه همت جسارت وپهلواني وبا دادن خون وجان ،جامعه را به دلخواه به جلو هل بدهندو حركت هاي درون آن را تنظيم كنند،عملاٌاين قانونمندي را ناديده مي گيرند.آنها تاريخ را به قهرمانان مي سپارند،بي آنكه بدانند قهرمانان با همه جاذبه وعظمت خود ميوه هاي درخت تاريخند. سال 1382-83 شاهدآرزوهاي اين چنين روشنفكران در زندان اوين بودم.شب وروز آرزوي حمله امريكا به ايران را داشتند.امريكائيها بيايند وآنها را كه شهامت مبارزه با استبداد را نداشتند،با سرنگوني اين مستبدين ،نجات بدهندوبه رياست جمهوري وپست ومقامي برسانند.تكرار تاريخ در لهستان وحمايت از شوونيستهاي تزاري روسيه در حمله به لهستان وناديده گرفتن منافع ملي وتماميت ارضي از طرف مخالفين دولت به رهبري لوگزامبرگ .اول بار كمدي، وتكرار آن بشكل تراژدي است.حال چون شهامت آموزش تودهها را براي آگاهي به حقوق صنفي وسياسي خودشان وافشاگري استبداد را ندارند،با توجيه اينكه ديگرتفكر حاكميت ملي وتماميت ارضي منسوخ است واين نظريه ترمزي در راه تحقق انقلاب جهاني است،پس از حمله يك نيروي خارجي مانند امريكا و به رهبري ناتوبايد حمايت كرد،متآسفانه ذهنيگراها كور هستندو از تجربه تاريخي حمله روسيه به لهستان وحمله فاشيستهاي آلماني درس عبرت نمي گيرند، از واقعيات عيني حمله امريكا به عراق وافغانستان ويوگسلاوي درس نميگيرند.با وجود اينكه خود دولت مردان امريكائي به اين جنايت اعتراف كرده اند،اما اين آقايان كور هستند.چون گرمي آتش را حس نمي كنند.مگر اينكه خود وخانواده در آتش بسوزند .آما ما توده ايها چه وظيفه اي داريم؟من با توجه به ايدئولوژي ماركسيسم ولنينيسم ورهنمودهاي آموزگاران آن در آ”موزشگاه حزب توده ايران وتجربه مبارزات انقلابي ملل ايران وجهان ياد گرفته ام،كه وظيفه هر انقلابي آگاهي دادن حقوق صنفي وسياسي به مردم وافشاگري حاكميت مستبد است.اما شما آقايان شمس اگر خسته شده ايد،وتوجيهي براي كارهايتان نداريد،گوشه اي بنشينيدوبه جبر تاريخ متوسل شويد.اما اگر منظوري ديگرداريد، مسئله طوري ديگر است ما ميدانيم كه ايران پل پيروزي امريكا براي رسيدن به منابع نفتي منطقه ا ست،وحزب توده ايران پل پيروزي براي كساني است كه ميخواهند در ايران بدون زحمت ميان بر بزنند.هركس ميخواهدبه حاكميت ودشمنان حزب توده ايران از جمله امپرياليسم امريكا نزديك شودواز خان نعمت باد آورده سفره اي رنگين بچيندو يا كتابي چاپ كند،رمز ورودو كاربري ، دشنام به حزب توده ايران است.خيلي هستندكه بعنوان، مخالف حتي در زندانند ،امادر خدمت حاكميت هستند.طبق گفته حاكمين اگر ميخواهي مصاحبه كني،ميخواهي مخالف باشي ،مي خواهي روزنامه داشته باشي،اشكال ندارد ،با ما هماهنگ باش.كتابهاي زيادي چاپ شده كه مثلاٌ خودش خربزه خورده وپايش لغزيده،ولي به حزب توده ايران دشنام ميدهد. البته حزب توده ايران از زمان پيدايش دورانهاي سختي را پشت سر گذاشته است.حيدر عمو اوغلودر جنگ جهاني اول،با اجدادهمين موئتلفه درگير بوده وچوب چپ روهاي ذهنيگرا را خورده است.اراني در بدترين دوران تاريخ ايران كه هنوز هم بخاطر دستهائي افشا نشده ،بقتل رسيد.حزب توده ايران در زمان پيدايش فاشيست متولد شد،وبايدبرعليه جبهه متحدين مردم را آگاه ميكرد،از خطر فاشيست ميگفت،وبه نفع جبهه متفقين عليه فاشيست تبليغ ميكرد.فاشيستي كه حتي سوسيال دمكراتهاي آلمان اين اجداد گرهارد شرودر وذهنيگراهاي چپ كودك سن بعنوان ناجي ودشمن مخالف سياسي خود حزب كمونيست آلمان مي نگريستند.حالا تصور كنيد،كه با توجه به فرهنگ ما قبل فئودالي حاكم بر تفكرات مردم ايران،كه هيتلر را مهدي موعود دوانگلستان را دشمن واستعماگرايران ميدانستند.حزب توده ايران ميتوانست مانندتمام چپ روها ي ذهنيگرا در دنيا يك تحليل آبگوشتي بدهدو خود را در گير مسائل نكند ،اما اين خلاف مشي ماركسيست لنينيستي بوداينجا مسئله تمام بشريت مطرح بود،پس جبهه ضد فاشيست را تشكيل دادواز ماهيت ددمنشانه آن گفت.از تماميت ارضي ايران گفت،بت شكني كرد.وامروز برگي زرين در كارنامه خود در خدمت به بشريت دارد.سال1332 نهضت ملي ،حزب بايداز عقرب جراره اي بنام امپرياليسم امريكا ميگفت كه داعيه دار گسترش دمكراسي وعدالت شده بود.حتي رهبران سياسي آن زمان ازجمله دكتر مصدق از درك اين مسئله ناتوان بودند.وقتي دولت ملي شكست خوردوهمه كابينه مصدق بجز يكي دو نفر به او خيانت كردند،تازه متوجه شدند،كه دشمن اصلي امريكا بوده وحزب توده ايران تحليل درست داده است.البته هنوز هم آقاياني هستند كه نميدانم چه نوع كله پاچه اي خورده اند،كه هنوز مانندسابق كه البته دم خروسشان مشخص است ، براي رسيدن به پل پيروزي توده ا ي ستيزي ميكنند.با وجود اينكه آقايان بخاطر خيانت به مصدق هد يه هاي صد هزارتوماني گرفتند.آقايان بازاري ودارودسته عبده خدائي و كاشاني كه شكم دكتر فاطمي را دريده بودندبه پست ومقام چون ميدان داري وانحصاركالا رسيده ،انحصار موز سالها است كه در دست خانواده طيب است..امثال شعبان بي مخ هم درجه هاي تيمساري وسرهنگي گرفتند.فرماندهان نظامي از جمله رياحي وزير جنگ مصدق در دادگاه به مصدق توهين كردند،واعلام كردندما در خدمت شاه بوده وتوده ايها را قتل وعام ميكرديم.همه از خان جديد تحفه گرفتند،اما هديه توده ايها سر بريده وزندانهاي 25تا 30 سال بود.همانطور در كتاب كليدر محمود دولت آبادي ،بعد از قتل وعام مخالفين ،همه بدنبال جسد ستار پينه دوز توده اي ميگشتند،تا سرش را از تنش جدا كنند.حزب توده ايران خطر قوم عبده خدائي را در آنزمان هشدار ميداد،وامروزهمين قوم قدرت سياسي ،اقتصادي ،فرهنگي ونظامي را در دست گرفته اند.حزب توده ايران از انقلاب بهمن57 وخصلتهاي ضد امپرياليستي وخلقي آن دفاع ميكرد، سياست اتحاد وانتقاد را در پيش گرفته بود.ما اين خط ومشي را با خون خود امضا كرده بوديم،بارها مورد يورش وحمله وضرب وشتم قرار گرفته وحتي رفقائي از ما در شهرهائي چون كرمانشاه اعدام شدند،اما اين اين اعمال نتوانست خللي در سياست اتحاد وانتقاد حزب توده ايران وهوادارانش ايجاد كند.ما زير شديدترين حملات راستگراهاي باند موئتلفه عسكر واولادي وشركاي حجتيه اي آنهاومتحدين چپ رو كودك سن وذهنيگرا وديگر تربچه هاي پوك قرار گرفته بوديم.بدنبال حمله عراق واشغال خاك ايران وتهديد تماميت ارضي ،به فرمان حزب در بيرون كردن اشغالگران از خاك ايران شركت كرديم.حزب اين جنگ را تدارك ديده از طرف امپرياليسم ميدانست.ما توده ايها در جنگ رهائي بخش دوشادوش مردم با متجاوزين عراقي جنگيديم وخاك وطن را آزاد كرديم.با سر بلندي ميتوانستيم صلح كنيم،اما در همين زمان بود كه ارتش ايران وارد خاك عراق شد،حزب خواهان پايان جنگ شد،واعلام كرد ورود به خاك عراق خواسته امريكا براي ايجاد يك جنگ فرسايشي ، براي نابودي ارتشهاي ايران وعراق ونابودي سرمايه هاي جاني ومالي هر دو كشور است و اين بنفع امريكا واسرائيل است.اما كو گوش شنوا،مسئولين در خواب فتح وكشور گشائي وصدور افكار خود بودند،البته اين شعارها براي مردم بود،ولي در اصل رفيقدوستها ثروت اندوزي ميكردند.وجود حزب توده ايران وافشا اين نقشه شوم توسط حزب براي آنها خطر ناك بود ،پس سازمانهاي جاسوسي امريكا وانگليس براي نا بودي تنها مانع، پرونده سازي كردند،و اجراي آنرا به نوكران خودموئتلفه ،حجتيه وسران نظامي اطلاعاتي جنگ طلب وثروت اندوز فعلي چون عسكر اولادي ،رفيق دوست،حاج آقا ثمره ها ومحصوليها وعبده خدائي سپردند.حزب توده ايران با يك حكم خلاف قانون وتوهمي پوچ ،منحل وغير قانوني شد.رهبران وهواداران آن دستگير وقتل وعام شدند.سال 32 دستشان به توده ايها نرسيده بود، اما امروز در دستانشان بودند،پس بايد آنها را خرد ونابود كرد.چپ روهاي كودك سن وذهنيگر با راستهاي فاشيست در قتل وعام توده ايها شادي وپاي كوبي كردند.اما ديري نپائيد به سراغ خودشان هم رفتند.اين چپ روهاي كودك سن تاريخ را ميخوانند،اما هر طور كه ميخواهندوبه نفع خودشان وبا ذهنييت خودشان بر داشت ميكنند.دوستان چپ رو ودمكراتهاي انقلابي بدانيد،فاشيست تماميت خواه است واحتياج به متحدي براي تقسيم غنائم وقدرت ندارد. رفيق كيانوري ميگويد:يك روز موسوي خوئينيها (سلام)از زندان ديدار ميكرد،مقابل من ايستاد،به او گفتم امروز نوبت ما است كه در زندان باشيم،فردا نوبت شما ست كه اينحا زنداني باشيد.ديديم كه چگونه اين گفته رفيق كيا به واقعيت پيوست.شايد رفيق كيا علم غيب داشته است؟هنوز از تاريخ درس عبرت نميگيرند،ثمره اين ذهميگرائي در آلمان وجهان صدها ميليون كشته ونابودي دستاوردهاي مادي ومعنوي بشريت بعد از جنگ جهاني دوم ودر ايران نابودي شريفترين انسانهاي آگاه وناآگاه بود.بهترين گواه درستي تحليل حزب توده ايران در مورد جنگ،مصاحبه رفسنجاني با ويژه نامه همشهري بمناسبت هفته جنگ در شهريور 85است.رفسنجاني ميگويد(ما بايد سال 61 جنگ را تمام ميكرديم.ولي امام را فريب دادند.وبه جنگ ادامه دادند.از اسرائل وامريكا اسلحه خريديم.خطر كودتا حزب توده ايران وجود نداشت.وقرار بود تعدادي از فرماندهان جنگي بخاطر اين فريبكاري اعدام شوند (برداشت شخصيبا توجه به گفته ها).جالب اينجاست كه همين فرماندهان كه ميخواستند اعدام شوند،امروز سكان سياستهاي خارجي ،فرهنگي ،اقتصادي،نظامي،قضائي وامنيتي مملكت را در دست دارند.حزب توده ايران بيش از نيم قرن است كه خطر اين قوم برده صفت كه به اسپارتاكوس خيانت كرده وامروز در سيماي موئتلفه وحجتيه وبورژوازي سنتي ظاهر شده اند را هشدار ميدهد.حزب توده ايران از انقلاب بهمن وجمهوري اسلامي دفاع كرد ،كه كشور به اين روز نيفتد.اينجا ديگر حق كارگر وكشاورز را پايمال كردن مطرح نيست.اينجا صحبت از تماميت ارضي ايران وشقه شقه شدن آن مطرح است.اينجا محونام ايران از روي جغرافيا مطرح است.البته براي كساني كه از خان نعمت مبارزات كارگري وديگر زحمتكشان در كشورهاي امپرياليست ودستاوردهاي اجتماعي كه با خون بدست آورده اندواين آقايان بدون هزينه استفاده ميكنند،شايد ايران ومردمش مهم نباشند،چون اگر انقلاب جهاني از طرف امريكا به ايران صادر شود،آنها ميتوانند،از دو جا استفاده كنند.اما وظيفه ما توده ايها مشخص است.هميشه در زندان اوين ازمن توسط بازجوها سوال ميشد،اگر امريكا يا هر كشور خارجي به ايران حمله كند،شما توده ايها چكار ميكنيد.؟هميشه با اين جمله خسرو روزبه شروع ميكردم،كه از اوسوال مي كردند اگر شوروي به ايران حمله كند، شما چكار ميكنيد؟روزبه ميگفت با وجود اينكه اين يك توهم است،اما من بعنوان يك ايراني وابسته به حزب توده ايران اولين كسي هستم كه اسلحه بدست در برابر متجاوز مي ايستم.من هم مي گفتم بعنوان يك ايراني وابسته به حزب توده ايران ،پشت به شما مستبدين حاكم ميكنم وبا هر دشمن خارجي متجاوز به كشورم ميجنگم.من حفظ منافع ملي وتماميت ارضي ايران را بر خواسته هاي صنفي وسياسي اولويت وترجيح ميدهم.ما توده ايها با وجود اينكه شمشير دومولكس را بالاي سر خود داريم،چون ممكن است بخاطر مقاومت در برابر متجاوزين كشته شويم،ويا بعد از جنگ ،بدست همين مستبدين حاكم قتل وعام شويم،يا در اثر ساخت وپاخت با امپرياليسم امريكا كشته شويم.طبق گفته رحيم صفوي ما منتظر رسيدن ميوه ها بر روي درخت هستيم ،كه يك يكي آنها را بچينيم ويا ميگويد منتظر هستيم تا مارها سر از سوراخ بيرون بياورندوبعدسر آنرا قطع كنيم.با وجود اين پيش بينيها وتجربه تاريخ ما با دشمن خارجي ميجنگيم.ما ترجيح ميدهيم با عناصري از حاكميت چه دولتي ونظامي كه در راه حفظ تماميت ارضي ايران وصلح كوشا هستند،متحدوبا دشمنان متجاوز به خاكمان بجنگيم .چون تجربه تاريخي از جمله لوگزامبرگ در لهستان را داريم.ما نمي گذاريم جنگ طلبان شووينست امريكائي و يا هر متجاوزي بر ايران چيره شوندوايران را تكه تكه كنند.دوستان برويد بخاطر نجات متحد شويد ، تاريخ تكامل اجتماعي بشر را مطالعه كنيد.هيچ متجاوزي نميتواند صلح وآزادي ورفاه را به ارمغان آورد.نمونه هاي عيني عراق ،يوگسلاوي و افغانستان است.ما نبايد مانند بعضي از آقايان در زندان كه بعنوان مبارز ،ولي در خدمت رژيم،هر روز آرزوي حمله امريكا به ايران را داشته باشيم،از كشته شدن امريكائيها وصهيونيستها غمگين واز كشته شدن عراقيها خوشحال شوند.اين آقايان چون از مبارزه خسته شده اندويا از تحليل واقعيات ايران عاجز هستندوشهامت ارتباط با مردم را ندارند،آرزوي نجات خودرااز امريكا ميخواهند.با وجود اينكه مردم امريكا وبعضي از دولتمردان امريكا وجهان اشغال عراق وجنايات اشغالگران امريكائي را محكوم ميكنند.ولي اين آقايان ذهني گرا كور هستند،وانطور كه ميخواهندبرداشت ميكنند.اما اينها مصداق قوم اسپارتاكوس هستنكه بعد پيروزي اسپارتاكوس،او را كشتند،وقتي اين كار را سوال كردند؟گفتند،ما با برده داران مبارزه كرديم كه خود برده نباشيم،نگفتيم كه با برده داري مخالف هستيم.بقول رفيق استالين :ما ميجنگيم چون براي صلح ميجنگيم.عناصري از حاكميت خواهان ايجاد دتشنج وجنگ براي پنهان كردن تضادهاي داخلي وبي كفايتي خود هستند.صلح ،صلح،مرگ بر جنگ افروزان.در سايه صلح وحفظ تماميت ارضي ايران است كه ميتوانيم حقوق دمكراتيك مردم ايران را از مستبدين حاكم بگيريم.در سايه جنگ است كه نابودي ثروتهاي مادي ومعنوي را پيش رو دارد،بعد از فاجعه، ديگراز حفظ وبدست آوردن چه چيزي حرف بزنيم؟آنان كه تصور ميكنندجامعه امروزي وراز آفرينش هفت روزه بوده وتكامل تاريخ وروند تكامل اجتماعي وماترياليست تاريخي را قبول ندارند،بگذار با توجيح در برابردشمن خارجي با نفي تماميت ارضي به پيشواز اشغالگران بروند.دوستان ما توده ايها وظيفه خودرا ميدانيم و تاريخ حقانيت ما را ثابت خواهد كرد.حتي اگر ازدرون چشمان زير خاك ما لاله وسبزه اي برويد.ما توده ايها وظيفه خود را تا پاي مرگ براي حفظ تماميت ارضي ونقشه گربه نشان ايران انجام ميدهيم،حتي اگر به دست همين مستبدين حاكم كشته شويم..ما توده اي ووابسته به حزب توده ايران هستيم.ما در برابر تارخ ومردم مسئوليم.آقاي فواد شمس من نمي دانم شما چكاره ايدو به چه سازماني وابسته هستيد،اما اميدوارم كه به ويروس توده اي ستيزي وشوروي ستيزي مبتلا نشده باشيد،ونخواسته باشيد از حزب توده ايران بعنوان پل پيروزي براي جهش به نا كجا آباد استفاده كنيد.امروز كساني كه ازروي غرض وبراي عبور از بحران روحي، به حزب توده ايران ميتازند،ديگر مريض نيستند،بلكه تومور سرطاني داخل مغزشان وجود دارد،كه از نوع بدخيم است وبايد بدست سينوهه پزشك فرعون از سر آنها خارج شود.من اخيرادر زندان اوين اين نوع بيماران را ديدم،كساني كه ببرهاي كاغذي بيش نيستند،و غرش آنها مانند تبل، تو خالي است.كساني كه امروز آگاهانه ويروس وتب توده اي ستيزي دارنديا از پل پت در كمبوج حمايت ميكرده اند،ويا ميخواهند خادم بودن خود را به حاكميت وامريكائيها ثابت كنند..
من اينرا ميگويم با تمام نيروهاي طرفدار صلح ،عدالت وآزادي بر عليه استبداد با اعتقادات توده اي و وابستگي به حزب توده ايران متحد ميشوم،البته در پايان مي خواهم در موردويروس تب توده اي ستيزي كه از طرف امريكائيان وانگليسيها،به بدست ارتجاعيون وابسته به سرمايه داري سنتي وابسته در ايران كشت شده ،ويك بيماري همه گير نيست،بلكه دربين طبقات وقشر بنديهاي طبقاتي ،واگيريش متفاوت است.در بين مردم عادي كه تحت تاثير فرهنگ حاكم بر جامعه، يعني فقر وجهل است،با ديدي احساسي است، چون شناخت درستي از شرايط عيني وذهني جامعه ندارند.همه بطور نسبي مخالف حاكميت هستند وشايد ميبينند،كه اكثراٌمخالفند.اما درك درستي از شرايط ذهني جامعه ندارند،چون حاكميت هميشه سدي در راه ايجاد اين شرايط بوده است،به مردم آزادي تشكيلات صنفي وسياسي ندهيد.پس سكوت مردم ناشي از تا ئيد حاكميت ظالم نيست،بلكه ميترسنددر صورت اعتراض ،آن چيزي را كه دارند از دست بدهند. پس اين تب يك ضد ويروس داردوآن ائتلاف واتحاد نيروهاي مترقي صرفنظر از اعتقادات آنهابا توجه به اشتراكت ،،صلح ،عدالت،وآزادي به نفع مردم است،ميگويند بعد انقلبب كوبا به مردم ميگفتند كاسترو كمونيست است،اما كاسترو حرفي نمي زد.اما وقتي در ريشه كني بيسوادي وفقر به طور نسبي موفق شد،گفت ،مردم اين كمونيست است.واين مشكل اصلي روشنفكران هستند، كه بعنوان نمايندگان اين قشرها، فكر وحركت ميكنند.اين روشنفكران به دودسته تقسيم ميشوند.كساني كه ايدآليستي فكر ميكنندوبه باورهاي ذهني معتقد هستندكه در مورد برابري وبرادري وعدالت حرف ميزند،اما وقتي صحبت از مالكيت عمومي وتقسيم عادلانه ثروتهاي ملي جامعه ميشود.،با تفكرات ديني وشخصي او تضاد دارد.وبا حلال وحرام اعمال خود را توجيح ميكندوياخصوصيات حيواني اوچون، انحصارطلبي ،خود خواهي وخود بزرگ بيني بر خصلتهاي خوب نوعدوستي وبشر دوستي چيره ميشود.اين ناشي از عدم شناحت ديالكتيكي تكامل اجتماعي در جوامع واعتقاد نداشتن به قدرت مردم كه فراتر از ماوراع طبيعه است.يعني به قدرت مردم اعتقادي ندارند كه بالاترين قدرت است .نمونه انتخاب فعلي است.با وجود اينكه مردم با ترفندهاي حاكميت از سياست ومسائل سياسي سرخورده وخسته شده بودند،اما براي نجات كشور از آتش جنگ،به كسي راي دادند كه در آزمايشهاي متعدد مردم او را به زباله دان تاريخ انداخته بودند.هاشمي رفسنجاني،با وجود اينكه خواهان شرايط فعلي است،اما با جنگ مخالف است وخواهان مذاكره علني با امريكا است. پس مردم بخاطر صلح ومخالفت با سياست اتمي وجنگ طلبانه حاكميت به او راي دادند. اينها فقط با تجربه توآم با هزينه سنگين موفق به كشف واقعيات ميشوند.البته هميشه اين تجربه خوشايند نيست.بهترين تجربه پيروزي فاشيست آلمان وحجتيه وموئتلفه وباند پرويز مشرفهاي ايراني يا دولت سايه است.جالب اينجاست اين روشنفكران آيدوآليست نوشته هاي اين آقايان وكساني كه خنجر به شكم دكتر فاطمي كرده وبا فتواي كاشاني شعبان بي مخ كه با فدائيان اسلام بوده ،به خانه مصدق براي كشتنش ميروند، را در مورد حزب توده ايران ، قبول دارند،وحالا راجع به خودشان كه مرتد وكافرندوحكم مرگشان را صادر ميكنند ،قبول ندارند.اما گروهي ديگر از روشنفكران هستند،كه داراي ايدئولوژي ماركسيست و لنينيست وخواهان نظام سوسياليست هستند،اما بر اساس ذهنيگرائي وخودخواهي خود. تاريخ تكامل اجتماعي جامعه را ترجمه و تفسير و منتشر ميكنند،اما فقط براي اينكه مردم به جبر نظراتشان را بپذيرند،وكار به روند چند هزار ساله ، حركت تاريخ در دورانهاي مختلف ندارند.انسان اوليه وغارنشين يك شبه از غاربيرون آمدوروز ديگر برده دار و وبرده وروزديگر دهقان ومالك وروز ديگر سرمايه دار.روز ديگر امپرياليسم وروز ديگرفاشيست وروز ديگر سوسياليسم شد. همان هفت شبي كه خاك آدم را بسرشتند و ايدئواليستها به آن معتقد بودند.وقتي آدم به زمين آمد،زود لباس پوشيدوخانه و وخوراك و كار،بدست آورد.اما اين آقايان ذهنيگراكه به بيماري چپ كودكانه دچار شده اند وصبر وطاقت آنها مانندكودكان است.من همن حالا در فصل زمستان هندوانه وخربزه وتوت ميخواهم،آنهم از نوع ايراني باشد. اين روشنفكران نظرات خوب وعالي براي رفاه مردم دارند.ولي مردم نمي پذيرند،چون آكاه نيستند،درواقعه سياهكل ،دهقانان وزحمتكشان چريكهاي فدائي خلق را با چوب و چماق دستگير ميكنندوبه مستبدين شاه تحويل ميدهند،مجاهدين وديگر گروهاي چپ،را با تيز بر ميزنند،همان مردمي كه د يروز با شاه، وامروزبا حاكميت فعلي مخالف هستند،جمال عبدالناصر در مصركمونيستها را دستگيرميكردوبه اعدام محكوم ميكرد،اما همان كمونيستها، هنگام مرگ فرياد ميزدند،زنده باد انقلاب ،زنده باد ناصر.قذافي كمونيستها را دار ميزد،اماآنها فرياد ميزدند زنده باد قذافي.كمو نيستها ميدانستند كه دمكراتهاي انقلابي خصلت بينابيني دارند، ونبايد با چپروي اورا ترساند،پس با سياست اتحاد وانتقاد خصلتهاي خلقي وضد امپرياليستي او را تقويت كرد ند.هنوز دركشور ليبي حزب كمو نيست فعاليت علني و در خارج روزنامه اي بعنوان ارگان حزب ندارد.قذافي با شهامت اعلام كرد ،من معتقد به اقتصاد سوسياليستي هستم،وهيچ وقت نگفت من كمونيست يا ماركسيست هستم،ودر مجامع اسلامي شركت كرد،اما امپرياليستها ومرتجعين در كشورهاي اسلامي ،ازجمله حاكميت ايران به او تاختند.البته آتش بيا ر معركه همين روشنفكران ويروس گرفته، تب توده اي بودند.چون قذافي با اتحاد شوروي و اردوگاه سوسياليسم وجنبشهاي رهائي بخش ارتباط داشت،خوب نبود.من تنها چيزي كه ميتوانم در مورد اين روشنفكران به اصطلاح چپ واز نوع چپ نو بگويم اين است،از مردم ودردهاي آنها خبر ندارند،واصلاٌاعتقادواعتمادي به قدرت مردم ندارند.البته اگر حرف آنها را گوش بدهند ،خوب هستند.اما چون به تفكرات ذهني آنها ارجي نمي نهند،ضعيف وخودفروش هستند.البته خودشان در كافه ها ودانسينگها وبعضي وقتها از زندان عبورمي كنند،مشغول نوشتن تئوري هاي انقلابي هستند.پس حالا كه به حرفهاي خوب ما گوش نميدهند،اميدواريم زلزله وسيل واخراج از كار به سراغشان بيايد.يا اينكه امريكا با پرتاب انواع بمبها چند ميليون از اين مردم احمق را بكشد،تا قدر ما را بفهمند.البته وقتي هم بقدرت ميرسند،چون عجله دارند،براي ريشه كندن فقر وجهل،همه بيسوادان وفقرا را مانند پل پوت ومائوئيستها ي حاكم بر كامبوج زنده بگور كنند. در گذشته مدينه فاضله آنها الباني وچين بود،حالا كه ديگر جائي ندارند.البته مدتي گروهي از آنها در انجمن دوستي ايران وكوبا جمع شده بودند،ولي بخاطر ديدار رفيق فيدل كاسترو از ايران، از كوبا بريده اند.زود بعد از رفتن كاسترو ، اعتراضي به سفارت كوبا نوشته اندكه چرا كاسترو با رهبران ديكتاتور ايران ديدار كرده اند.البته اين نشان ميدهدكه كوبا را دوست نداشته اند،چون اگر شرايط كوبا را با توجه به شرايط جهاني ميشناختند،وسياستي كه كاسترو ،با كشورهاي همسايه داشته،كه اين سياست باعث عشق ورزيدن مردم امريكاي لاتين به كوبا وكاسترو سوسياليسم شودوامروز بيشتر كشورهاي امريكاي لاتين با وجود سلطه امريكا برآنها بطرف سوسياليست ودوستي با كوبا بروند.سياست همزيستي مسالمت آميزوعدم مداخله درامور كشورهاي ديگر،كوباحتي خواهان روابط دوستانه با تمام كشور هاي جهان از جمله ايران وامريكاواسرائيل با احترام به حق حاكميت ملي وعدم مداخله در امورداخلي يكديگر است،آنها اين را درك نميكنندكه زماني كه اتحاد شوروي وسياستهاي شوراي همياري اقتصادي او بر جهان حاكم بود ،به كوبا وديگر كشورهاي انقلابي جهان كمك ميكرد،نفت وگاز كوبا را تعمين وبجاي آن شكر ميخريد.اما وقتي كشور شوروي نيست وپوتين ودارودسته اش سياستهاي امريكا را اجرا ميكنند،وبا شرايطي كه آنهااز كوبا براي تحويل نفت ميحواهند ،كه مورد قبول كوبا نيست.اين كودكان چپ رو سرمست از نابودي اتحاد شوروي بودند،اما كور بودند كه كشورهاي كوچكي در دنيا هستند،كه با تكيه به همياري اتحاد شوروي واردوگاه سسياليسم به روند استقلال وحفظ حاكميت ملي در برابر فشارهاي امريكا واسرائيل وديگر امپرياليستها ادامه ميدهند.زماني كه شوروي به كوبا نفت نداد،تا چندين ماه تمام وسايل موتوري كه از مشتقات نفت استفاده ميكردند،از كارافتادند،حالا زماني بود كه سياست همزيستي مسالمت آميز بكار آمد،از امريكا وديگر كشورهاي دنيا تقاضاي نفت كرد،حالا يا از ايران ويا از كشورهاي امريكاي لاتين تهيه ميكند.كشوري به نيروي مردم متكي باشد،از برابر هر دشواري با پيروزي وسر بلندي عبور ميكند.البته شايد فراموش كرده اندكه زماني كه با خواسته مردم افريقاي جنوبي مبني بر تحريم رژيم اپارتايد حاكم بر كشورشان ،سازمان ملل خواستار تحريم رژيم نژادپرست افريقاي جنوبي شد،اين فقط،كشور كوبا واتحاد شوروي واردوگاه سوسياليس وجنبشهاي انقلابي وكشورهاي انقلابي بودند،كه دولت اپارتايد افريقاي جنوبي را بنا به خواست اكثريت سياهپوست تحريم كردند،وامريكاو انگليس وديگر امپرياليستها ومرتجعين منطقه وجهان اين كار را نكردند.مغز اينها آنقدر كوچك است كه نمي خواهند ،بفهمند.چون آگاهانه به ويروس تب حزب توده ايران وشوروي ستيزي، مبتلا شده اند.اين افراد فكر ميكنند با چند سخنراني ونوشتن وترجمه چند كتاب وعبور از زندان انقلابي ودوستدار مردم شناخته ميشوند،اگر معيار زندان رفتن باشد،كه بختيار هم در زندان بوده است،واز مسعولين عسكر اولادي ولاجوردي وديگر مسئولين اين نظام در زندان بوده اندوكتابها نوشته اندويا پيروان نبوت وولايت و....هستند،اما چگونه وقتي به قدرت ميرسند،به مردم خيانت ميكنند.لنين در مورد امثال لوئي جرجها در بين طبق كارگر انگلستان ميگويد،اوشعارهاي انقلابي را بهتر از انقلابيون فرياد ميزد،اما ماهيت او در عمل مشخص شدوكارگران او را از صفوف خود بيرون كردند.من به اكبر گنجي گفتم: اميدوارم در عمل وهنگامي كه از طرف مردم انتخاب وبه مقامي ميرسي، به آنها خدمت كني وماننددوستانت به مردم خيانت نكنيد.البته وابستگي طبقاتي آنها هم نقش دارد،واين بيماري در بعضي از قشرهاي متوسط جامعه،هم سرايت كرده كه يك نمونه از آن را مطرح ميكنم:
دريك محفلي راجع به كمكهاي شوروي به ايران بحث ميشد،دوستي كه معلم تاريخ بودگفت كه هرچه بما داده ،بسود خودش بوده.گفتم ذوب آهن اصفهان يكي از واحدهاي سود دهندوجذب كننده نيروي كار بوده وامروز از تمام لحاظ خودكفا است.گفت خودكفا نيست،چون يك نوع ماسه در توليد فولاد وآهن بكار ميرود كه بايد از شوروي بيايد. شخصي از اوسوال كرد اين ماسه در ايران است؟گفت نه.گفتم ايا شوروي به ما نداده؟گفت نه تا حالا داده،گفتم حالا بايد چكار كنيم؟گفت بهتر اين بود كه كارخانه را نداشتيم واز خارج آهن وارد ميكرديم.اين هم يك نوع ديگر تب ضد توده اي،شوروي است،اما در پايان ميخواهم قسمتي از گفتگوي زنده يادان خسروگلسرخي ورحمان هاتفي از رفقاي توده اي را برايتان نقل كنم،البته تمام گفتگو را در اين وبلا گ ميگذاريم. اين گفتگو براي دوستاني است كه به ويروس تب توده ستيزي ومردم گريزي مبتلا شده اند.كساني كه معتقدند ،ديگر طبقه كارگربعنوان يك نيروي انقلابي تلقي نمي شود ،چون خودش را به قوانين رفاه اجتماعي در نظام سرمايه داري فروخته است،وبايد به يك نيروي انقلابي جديد،از روشنفكران ومهندسان ودانشمندان ونخبگان تكيه كرد.چون اينها تفكرات ذهني ما را درك ميكنندوديگر خيانت نميكنند.براي همين براحتي با اسماعيل تيغ زن جنايتكار متحد ميشوند،چون عليه نظام قيام كرده وبه زندان افتاده است.البته مؤتلفه وحجتيه براي همين با شعبان بي مخ وفدائيان اسلام متحد شدندكه توده ايها ومليون مصدقي را نابود كنند.اينهم گفتار رحمان هاتفي با گلسرخي كه چرا بايد افشا گري سياسي كردوشرايط عيني وذهني حاكم بر جامعه را،بدور از ذهنيگرائي، در نظر گرفت – توده ايها هميشه در شرايطي كه شمشير دومولكس بالاي سر آنها بوده ،وظيفه انساني وميهني خود را انجام داده اند.،چه زماني كه مردم با انگلستان بعنوان دشمن مي نگريستند،و جهان با حمله فاشيست روبروبود،وظيفه كمونيستها درجهان وتوده ايها در ايران بر ضرورت اتحاد جهانيان برعليه فاشيست وتقويت جبهه متفقين بود...و امروز كه با سياستهاي ماجراجويانه وجنگ افروزانه امريكا ومتحدينش بر عليه ايران وبهانه دهنگان نظامي ايران ، روبرو هستيم، باز وظيفه توده ايها سنگين وحتي مرگ آور است. اگر امريكا به ايران حمله كند،ما توده ايها در صف اول نبرد با امريكائيها هستيم،امريكا براي پيروزي بايد از روي اجساد ما عبور كند.اگراين دولت بعد از فاجعه ملي وكشتار چند ميليوني با امريكائيها معامله كند،باز توده ايها ،توسط همين دولت قرباني خوش آمدگوئي آمريكائيان ميشود.درهر دوصورت وظيفه ما افشاگري وآگاه كردن مردم است. غلامرضا اعظمي عضو حزب توده ايران.اين مطلب در وبلاگ است degardisi.blogfa.com